"زبان، پدیده ایست که به شما اجازه می دهد بدون عمل جراحی، اندیشه ای را مستقیماً در مغز شخصی دیگر جای دهید" – مارک پیگل.

این توانایی بشری تنها ابزاری برای برقراری ارتباط نیست، بلکه حامل معنا، فرهنگ و ارزش ها میان نسل ها و احساسات و نیازهای انسانی است. مهرورزی و شفقت به عنوان یکی از  احساسات و خصوصیات ذاتی و فطری انسان که قابلیت همزیستی انساندوستانه، همراه با رحم و دلسوزی را در لحظات دشوار زندگی در اختیار او می گذارد.

اما دقیقا کدام عامل سبب قطع ارتباط این ذات انسانی در افراد مرتکب به جرم و جنایت می گردد؟ آیا برای فردی که از سلامت نسبی روانی برخوردار بوده و از شرایط زندگی اش رضایتمند و در ابراز کلامی، بیان و برآوردن نیازهایش موفق بوده، دلایل زیادی برای ارتکاب به خشونت و جرم باقی می ماند؟ آیا می توان ارعاب مجازی را نمودی از خشم و خشونت نهان ناشی از این امر دانست؟

"جان دلارد"، روانشناس آمریکایی، عقیده دارد که عدم به رسمیت شناخته شدن نیازها و احساسات افراد و به عبارت دیگر ناکامی و ناامیدی، احساس خشم و تنفر نسبت به دیگران را در فرد متبلور می گرداند.

فرد احساس می کند که در قالب نیازهای برآورده نشده (چه مشروع و چه نامشروع) و احساسات به رسمیت شناخته نشده اش مورد بی عدالتی قرار گرفته است. چنین خشم و برآشفتگیِ افسارگسیخته ای مولد کینه و نفرت و به تبع آن حسادت، بدخواهی و خشونت بوده و در آخر موجبات ارتکاب به جرم را فراهم خواهد آورد.  

توانایی آگاهی فعال برای شناخت، تعریف و بیان کلامی احساسات و نیازها یکی از قابلیت های حیاتی زندگی است که ضرورت دارد هریک از شهروندادن یک جامعه برای اکتساب آن آموزش دیده تا پس از کسب این مهارت، در تلاش برای اشاعه و گسترش آن در اجتماع برآیند. خانواده، مدرسه و رسانه از جمله محیط های اجتماعی ای هستند که نهال آگاهی از چنین مهارت هایی باید در آنها کاشته شود.

شوربختانه در برهه ای از زمان به سر می بریم که با گسترش شبکه های اجتماعی در سطح اینترنت و صرف نظر از مزایا و فواید بی شمار این فضاها، مضرات آنها هر روز توجه کارشناسان را بیش از پیش به خود جلب می کند.

"خوشبخت نمایی" و "فخرفروشی" های افراطی درباره زندگی های شخصی در این شبکه ها سبب می شود تا شخص آسیب پذیر که تصور می کند نیازها و احساسات اش مورد توجه قرار نگرفته، با مشاهده هر روزه این تصاویر و لحظات رنگارنگ، جذاب و پر از خوشبختی دیگر باشندگان این شبکه ها، به فکر "احقاق حق" خود در برابر جامعه افتاده و همین کینه و برافروختگی، به مقدمه ای برای از میان رفتن حس تعلق و ترحم و بروز خشونت تبدیل می گردد.

خشونت های کلامی به عنوان یکی از نخستین مراحل از چرخه تولید خشونت ظاهر می شوند. خیزش خشونت کلامی، فحاشی و ارعاب مجازی  (Online Bullying)فراگیر در این شبکه ها و "عادی سازی" ناشی از تکرار بی انتهای این موارد، در نهایت به خشونت های فیزیکی تغییر ماهیت خواهد داد. در همین زمینه محققان حوزه خشونت و جرم شناسی، از خشونت های کلامی به عنوان سنگ بنای آزار و اذیت و خشونت رفتاری یاد می کنند.

"خشونت پرهیز بودن" خانواده و به ویژه پدر و مادران یکی از تعیین کننده ترین مؤلفه های تربیت یک شهروند "عاری از خشونت" است. والدین باید بکوشند علاوه بر رعایت گفتار و رفتار خود در برابر کودکانشان آداب گفتاری و رفتاری سالم و عاری از خشونت را به آنها آموزش دهند.

چنانکه در سیستم های آموزشی بسیاری کشورها از ابتدایی ترین مفاهیم آموزشی همانند "عبارت های معجزه آسا" استفاده کرده و بر آن تأکید می کنند.

متشکرم (ابراز قدردانی)

عذرخواهی می کنم (ابراز پشیمانی)

لطفاً (ابراز نیاز)

و یا به کودکان می آموزند که بجای عبارتی همچون "آب می خواهم" یا "آب بده" بگویند "می توانید به من آب بدهید، لطفاً؟"

افزون بر این، نظام آموزشی و رسانه های جمعی نیز باید با هشیاری و تنظیم فرآیند های آموزشی سامانمند و پایا از قبیل کارگاه های آموزشی "ارتباطات عاری از خشونت" (Non-violent Communication) برای آموزگاران، مسئولین، اولیا و محصلین و تهیه برنامه های تلویزیونی، نشست های آموزشی در سطح رسانه ملی و دیگر رسانه های جمعی به یاری خانواده و به طور کلی جامعه بشتابند.

زبان، تنها وسیله انسان برای اعلام و دریافت نیازها و احساسات اوست و شرط استفاده بی خطر از این ابزار، آگاهی بخشی و آموزش برای کسب مهارتهای ارتباطی خشونت پرهیز است.

همانا که کلید طلایی غلبه بر تولید هر نوع خشونت، پرورش "آگاهی" یا به عبارتی ساده تر "خودشناسی" است. خودشناسی در همه سطوح فردی و اجتماعی؛ چنان که اراده کنیم تا شناخت خود نسبت خویشتن را ارتقا دهیم. شناخت کامل نیازها، احساسات، خلق و خو و توانایی ها، روابط و اهدافمان، و قبل از همه اینها بر افکار و کلام و زبانمان و بالا بردن این آگاهی، تا درجه ای که بتوانیم عوامل مخرب شخصیتی را به کنار زده و به پالایش دوباره آن بپردازیم.

در آخر به توصیه حضرت مولانا در رابطه با حرکت "بومرنگی – پروانه ای" تولید و بازتولید خشونت گوش جان فرا دهیم که فرمود:

"آن سخنهای چو مار و کژدمت             مار و کژدم گشت و می گیرد دُمت"