به گزارش خبرنگار اعزامی برنا به خوزستان، امروز اما من و همکارانم جنس دیگری از مردم حادثه‌دیده‌ی خوزستان را ملاقات کردیم: مردان غیوری که بی‌ اندکی اعتراض و فریاد، در سکوت و آرامش، آستین بالا زده و به نجات زمین‌های زراعت و خانه‌های سکونت خود آمده‌اند. مردانی که بیش و پیش از ما مفهوم غریب «جنگ» را قریب به خانه دیده و در زندگی معمول خود آن را تعبیر کرده‌اند.

آنها امروز هر کیسه خاک را در حکم اسلحه‌ای می‌دانند برای دفاع از خاک موطن در برابر آب گل‌آلودی که از سد نیم‌شکته‌ی مدیریت سرچشمه گرفته و بر سر آنها خراب شده است.

روزی اگر در برابر سیل خروشان سربازان متجاوز بعثی با کیسه‌های خاک سنگر می‌چیده اند و اجازه رسیدن و به دست آوردن به آنها نمی‌داده‌اند، حالا نیز پیر و جوانشان، کیسه بر دوش راهی سیل‌بندی در برابر دشمن سیال و بی‌رحم طبیعت‌اند.

وقتی می‌شود سوسنگرد و چذابه و حمیدیه را از چنگال دشمن بیرون کشید و سربلند میدان جنگ شد، پس سد کردن راه سیلاب و نجات خاک زراعت، اتفاقی دور از ذهن نیست. در این میان خواه امدادگران و نیروهای لشگری و کشوری باشند و خواه نباشند، آنچه مسجل و قطعی است، نتیجه محتوم مردان زخم‌خورده‌ی جنوب ایران در برابر حادثه سیلاب است: پیروزی!

تصویر دستان پیروزمند بالا رفته‌ی جوانان خوزستانی بر سیل‌بندی که داوطلبانه و با حداقل امکانات آنرا  ساخته‌اند، یادآورد تصویر مشهوری از سربازان محمدجهان آرا بعد از شکستن حصر آبادان است. البته تکرار تصاویر تاریخی در این نقطه از ایران اتفاقی پرتکرار است. کافی است تا چند قدمی در سوسنگرد قدم زد، چشمها را در حمیدیه چرخاند و بستان را نگاهی انداخت، تنها تفاوت شمایل این شهرها با آنچه که عکاسان از آنها در زمان جنگ تصویر کرده‌اند رنگی دیدن دیوارها و خیابان‌های این شهرهاست؛ گو آنکه سفری در خط زمان کرده باشی! و این اتفاق هولناکی است که ما سبکباران ساحل درکی از آن نداریم. با این همه اما هنوز هم همان لبخندهای عکس‌های جنگ، همان کلاشینکف حمایل بر شانه کردن ها و همان پیروز شدن ها در خوزستان هست. ایران اگرچه بعد از گذشت سالها از جنگ رنگ عوض کرده و نو شده است اما زخم‌های خوزستان هنوز هم تازه‌اند، جای دشمن امروز سیل به مردم این استان حمله کرده و جای سنگر، سیل‌بندها ساخته می‌شوند!

یزا