به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری برنا؛ این روزها به‌رغم انفجار اطلاعاتی که ما را در بر گرفته، زبان ما به طرز عجیبی خالی از واژه  شده است. در حین اینکه حرف می‌زنیم  انگار حرفی برای زدن نداریم. از حرف‌هایی که می‌زنیم بوی تازگی به مشام نمی‌رسد و آنقدر کلمات صدای تکرار به خود گرفته اند که بعضا دیگر حرف‌های همدیگر را گوش نمی‌کنیم و این یک بحران است که به آرامی در جامعه در حال رشد است. بحران بی توجهی به حرف زدن یکدیگر یعنی مرگ هفکری و همصحبتی.

در بررسی این آسیب  به سراغ یک کارشناس ادبیات رفته ایم تا از زاویه نگاه او به این مسئله بنگریم.

مسلم محمدی، کارشناس ادبیات در مورد اینکه چرا جملات به یاد ماندنی و تاثیرگذار در ادبیات ما کم شده‌اند، به خبرنگار برنا  می گوید: «سبک زندگی ما نسبت به دوره های قبل متفاوت شده است، این تفاوت و تغییر در شیوه  زندگی تاثیر مستقیمی بر شیوه ی سخن گویی متکلمان یک زبان دارد.»

او با بیان اینکه، استفاده از جملات گهربار در زبان ما کم شده است، می افزاید: «عوامل زیادی در این رابطه دخیل هستند؛ مثلا کمبود و یا نبود مطالعه در میان قشر جوان باعث می شود که این نسل از گنجینه های عظیم پیشینیان محروم بمانند. بی علاقگی جوانان به مطالعه درباره ی فرهنگ و ادب گذشته و آشنایی با آن در این زمینه تأثیرگذار است.»

این کارشناس ادبیات دلیل اینکه، چرا مردم ما سطحی حرف می زنند، اینگونه بیان می کند: «زبان مانند یک موجود زنده است و به تبع تغییر و تحولات جامعه، زبان هم متحول می شود. متاسفانه این تحول در جامعه ی ما جنبه ی منفی داشته و برای متکلمان فقط انتقال پیام اهمیت دارد و به زبان و ادبیاتی که به کار می برند توجه آنچنانی ندارند. شدت این مسئله به حدی است که فقط در میان قشر خاصی با این مشکلات مواجه نیستیم، بلکه  این فضا همه گیر شده است.»

محمدی در مورد نقش رسانه ها و به ویژه تکنولوژی های جدید در این زمینه می گوید: «اصلی‌ترین نقش را در این دوره رسانه‌ها، از رادیو و تلویزیون گرفته تا شبکه‌های اجتماعی بر عهده دارند. درباره رسانه‌هایی مثل رادیو و تلویزیون هم باید گفت متاسفانه مجری‌های آگاه و باسوادی در این زمینه نداریم. کاش این مشکل فقط مربوط به مجری‌ها بود بلکه برنامه‌سازان ما هم اطلاعات ادبی آنچنانی ندارند و این امر خروجی مطلوبی ندارد. در حالی که رسانه باید بهترین و استانداردترین شکل زبان را ارائه کند. از همه مهم‌تر شبکه‌های اجتماعی هستند که یک زبان بدون هویت را معرفی می‌کنند متاسفانه خط مشی مشخصی برای این کار تعیین نشده و  به نحوی به حال خود رها شده است. این مسئله در حالی است که به نظر من با بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی و برنامه‌ریزی برای آنها، می‌توان به تقویت زبان فارسی و مطرح کردن بیش از پیش آن در جهان پرداخت.»

او دلیل محدود شدن دایره لغات افراد را اینگونه بیان می کند: «برای پاسخ به این پرسش باید به شیوه زندگی خود بنگریم. زبان و اندیشه رابطه  مسقیمی با هم دارند، چون افکاری که به ذهن ما خطور می کند همان هم و غم و دل مشغولی روزانه است پس وقتی فکر انسان درگیر مسائل روزمره باشد نمی تواند به چیزهای دیگر بیندیشد و دایره ی لغات خود را گسترش دهد. چیزی که امروزه بسیار مطرح می شود مسائل اقتصادی و صحبت پیرامون آن است، یعنی ذهن مردم ما درگیر تأمین معاش است پس نتیجه می گیریم که زبان و شیوه صحبت کردن و کاربرد لغات آن برای متکلمان چندان دغدغه نیست.»

محمدی ادامه می دهد: «نکته  دیگر اینکه تغییر سبک زندگی ناشی از پیشرفت های علمی را هم باید مد نظر داشت. مثلا چندین سال پیش، وقتی که خبری از شبکه های اجتماعی نبود آمار مطالعه به نسبت الان فاجعه بار نبود و مردم وقت فراغت خود را صرف اموری مانند مطالعه و یا صحبت کردن با هم می کردند که همین امر باعث گسترش دایره ی لغات می شد. اما اکنون با وجود، پیشرفت های انجام شده که باعث می شود دسترسی به منابع مطالعاتی آسانتر باشد، استقبال از مطالعه ضعیف تر از قبل شده و گرایش عامه به سوی شبکه های اجتماعی زیادتر شده است.  دایره ی لغات مردم نیز حول و حوش امور روزمره و وسایل مربوط به آن است و فراتر نمی رود.»

این کارشناس ادبیات عواملی را که باعث شده اند مردم ما حرف تکراری بزنند، تبیین می کند: «در این زمینه عوامل زیاد اجتماعی، جامعه شناختی و ادبی دخیل هستند. البته ذکر این نکته اینجا ضروری است که ما ایرانی ها بسیار در قید و بند تعارف هستیم و این جو غالب جامعه است، پس یکی از دلایل اینکه بسامد سخنان تکراری در زبان ما زیاد است به بحث تعارف و رواج آن در میان تمام اقشار جامعه برمی گردد. مبحث دوم اینکه هر قشری در جامعه با مواد و وسایلی سر و کار دارد و این باعث می شود که وقتی دو یا چند نفر از یک قشر یا طبقه با هم به مباحثه بپردازند از کلماتی استفاده می کنند که نسبت به آن آشنا هستند. بنابر آنچه گفته شد، تکرار همیشه هم بد نیست.»

او ادامه می دهد: «گوش ندادن به حرف همدیگر هم دلایل متعددی دارد. ما ایرانیان عادت داریم که در هر زمینه ای خود را صاحب نظر بدانیم و لزومی هم نمی بینیم که به حرف همدیگر گوش بدهیم، این صاحب نظر بودن از ادبیات(که متاسفانه دیواری کوتاه تر از آن پیدا نمی شود) شروع می شود و به سیاست، اقتصاد، پزشکی و سایر رشته ها می‌رسد. متأسفانه عوض کردن این نگرش سخت است. ما باید به این نگرش برسیم که همه ی ما شاگرد هستیم و می توانیم هر روز نکات جدیدی را یاد بگیریم که نتیجه ی آن گوش دادن به حرف دیگران خواهد بود. مورد دیگر این است که ما تعصباتی داریم که همین تعصبات مانع از آن می شود تا حقایق را قبول کنیم و یا حرف درستی را باور کنیم. علاوه بر این، وقتی پشتوانه و بن مایه ی گفتگو های ما علمی نباشد، ما نباید منتظر سازنده بودن آنها باشیم. بلکه این گفتگو فقط برای رفع کردن نیازی معمولی شکل می‌گیرد نه چیز دیگر.»

محمدی در مورد اینکه، آیا دایره لغات محدود ما را کر کرده است، می گوید: «نمی توان گفت دایره محدود لغات ما را کر کرده است بلکه باید گفت باعث شده است که ما از میان این گنجینه و یا دریای لغات دست به انتخاب بزنیم. یعنی فقط لغاتی را که باب دل ماست و نیازهای روزمره مان را با آنها رفع می کنیم یا لغاتی را که لازمه زندگی امروزی است، انتخاب می کنیم. مثل "آنلاین شدن"،  "اکانت"، " فالو" و...»