دیگر نبودنت

هیچ چینی در پیشانی‌ام نمی‌کارد

و نیامدنت

پابه‌پای من پیاده نمی‌آید

می‌توانم پاروی‌پا بیندازم

گوشی تلفن را بردارم

به تنهایی‌ام چشمکی بزنم

و بی‌خیال موجی که بر شانه‌هایم می‌گذرد

فراموشی را شال ببافم