درسهایی از قرآن

به گزارش خبرنگار خبرگزاری برنا حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در برنامه این هفته از سلسله مباحث درسهایی از قرآن درباره ویژگی‌های قرآنی حضرت علی(علیه‌السلام) و خاطره‌ای در سفر تبلیغاتی به افرقا گفت: شبی كه بنا بود من سخنرانی كنم. گفتند: شرطش این است كه علیه سعودی صحبت نكنیم ما هم میخواستیم برویم بگوییم: بابا چهارصد تا شهید دادیم.

سالی كه چهارصد نفر از عزیزان ما در مكه شهید شدند، بنا شد از ایران، در جاهایی كنگره‌ای باشد، بنده هم جزء یك هیئت چند نفری به آفریقا رفتم. تقریباً از همه كشورهای آفریقا، روحانیون آنها جمع شدند. چون آنجا سعودی نفوذ داشت و حقوق میداد و شهریه و مسجد و چاپ قرآن و كتابخانه و حوزه علمیه، گفتند: كسی كه اینجا صحبت میكند، نباید علیه سعودی یا علیه وهابیها حرف بزند.

شبی كه بنا بود من سخنرانی كنم. گفتند: شرطش این است كه علیه سعودی صحبت نكنیم ما هم میخواستیم برویم بگوییم: بابا چهارصد تا شهید دادیم. آخر یك كسی به كسی گفت: پنیر بینمك بخور. گفت: پس بگو شیر. ما آمدیم كه بگوییم: چهارصد تا شهید دادیم. حالا چیزی نگوییم كه نمیشود. بعد دیدیم خوب صدها روحانی از كشورهای مختلف جمع شدند، اگر ما صحبت كنیم اینها بلند شوند بروند بدتر میشود. خدا یك چیزی به ذهن من انداخت. كه تو چه كار داری سخنرانی كنی؟ اصلاً بیا زیارتنامه بخوان.

یك عكس گنبد پیغمبر را داشتیم، آن گنبد سبز، قبة الخضرا، یك عكس بود تقریباً یك متر در یك متر. به دوستم گفتم: تو می‌توانی این عكس را بالای سر من نگه داری، من پشتم را به جمعیت می‌كنم، رویم را به عكس میكنم و زیارتنامه می‌خوانم. منتهی در زیارتنامه هرچه خواستم می‌گویم. یك جوان را دیدیم این عكس را هم كندیم و ما وقتی رفتیم از ایران صحبت كنیم. گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم. من به جای اینكه با شما صحبت كنم، می‌خواهم با رسول الله صحبت كنم.

با اجازه پشتم را به جمعیت كردم، شروع كردم. «السلام علیك یا رسول الله» یا رسول الله در قرآن گفتی: «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» (بقره/279) نه ظلم كنید و نه زیر بار ظلم بروید. بلند شو ببین امت تو به ضعفا ظلم می‌كنند، به جنایتكارها باج می‌دهند. بله قربانگوی آمریكا هستند، ولی به خود مسلمان‌ها ظلم میكنند. نمونه‌اش را الآن می‌بینید.

«السلام علیك یا رسول الله» در قرآن گفتی روی پای خودت بایستی. بلند شو ببین امت تو به قدری وابسته هستند كه سنگ‌های قبرت هم از خارج میآید. سنگ‌های مسجدالنبی... «السلام علیك یا رسول الله» در قرآن گفتی: دشمن خدا را بترسانید، «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّه‏» (انفال/60) بلند شو ببین امت تو از آمریكا میترسند. «السلام علیك یا رسول الله» هی گفتم «السلام علیك یا رسول الله» یكی از آیات قرآن را خواندم.

آقا جلسه شروع كرد گریه كردن، هیجانی، اصلاً من با اینها حرف نزدم. پشتم را به اینها كردم و با پیغمبر حرف میزدم. تمام... یك زیارتنامه خواندم، آمدند من را بغل كردند، بوسیدند گفتند: پشتت را به ما كردی، هرچه هم خواستی ما را فحش دادی، قرآن هم خواندی، حرف‌هایت را هم زدی و ما هم نمیدانستیم چه كنیم. البته اینها از امام سجاد است. اصلش برای امام سجاد است. امام سجاد چون حوزه‌ی علمیه نداشت، پدرش امام حسین را كشتند، خفقان، خفقان! نه حوزه‌ی علمیه، نه سخنرانی، نه خطبه نماز جمعه، هیچ امكاناتی نداشت.

 امام سجاد دو راه به وجود آورد. یكی دانشكده‌ی سری، برده را میخرید در خانه كار میكرد و شب عید فطر هم آزاد میكرد. اسمش برده‌داری بود، اما در خانه یك دانشكده‌ای بود كه فارغ‌التحصیل‌هایش شب عید فطر بود. یكی هم دعاهای امام سجاد. مثلاً امام سجاد میدید كه طاغوت وارد شد همه بلند شدند احترام كردند، خندیدند. بگوید: نخندید. این طاغوت است. فوری او را می‌كشتند. امام حسین را این رقمی كشتند. امام سجاد صحنه را كه میدید میگفت: خدایا اگر طاغوت وارد شد و من جلوی پایش بلند شدم من را ببخش. یعنی مردم غلط كردید بلند شدید. اگر در صورت طاغوتی خندیدم، من را ببخش. یعنی غلط كردید خندیدید. اگر دوات طاغوتی را مركب ریختم، من را ببخش. یعنی تمام كار مردم را با «اللهم اغفر لی» میگفت یعنی كار شما غلط بوده.

یك چیز جالبی كه آنجا بود، خوب ماجرا برای خیلی سال پیش است. امام زنده بود. بله، ماجرا برای بیست و چند سال پیش است. یكی از این آخوندها آمد گفت: تو به درد تلویزیون میخوری. گفتم: من در تلویزیون هستم. مثلاً میخواست بگوید: كار تو هنری بود...

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: