به گزارش برنا،علی سلیمانی شاعر جوان 20 ساله برنده جایزه دومین جشنواره فرهنگی هنری اهل بیت حوزه هنری است.

این شاعر جوان به گفته خودش در 100 جشنواره شعر از جمله جشنواره شعر فجر سال 86، شعر و داستان جوان در سال 86، 87، 88، 89 و 90، شب‌های شهریور سال 87 و 88، جشنواره جوان ایرانی سال 89 و جشنواره صلح لبنان سال 88 رتبه به دست آورده است.

وی این عناوین را در مدت 7 سال کسب کرده و در توصیف خود به خبرنگار برنا گفت: موجودی هستم که تلاش می‌کنم ولی هنوز به جایی نرسیده‌ام. در سال 87 مجموعه «کوچه‌های پرواز» و مجموعه«السلام علیک یا باران» به چاپ رسانده است.

سلیمانی ادامه داد:به زودی کتاب« 20 سالگی» خود را به چاپ می‌رساند.

این شاعر جوان از 14 سالگی، شرکت در جشنواره ها را تجربه کرده و اولین حضورش در جشنواره شعر جوان خرم آباد در سال 84 بوده و جایزه چهره جوان این جشنواره را به دست آورده است.

وی مهمترین جایزه خود را شعر جشنواره فجر و جوان ایرانی  عنوان کرد و ادامه داد: رشته اصلی تحصیلی‌ام حسابداری است.شعر نمی‌تواند برای آینده شغل به حساب بیاید. تناقضی بین شعر و حسابرسی نمی بینم. حسابرسی علم مدیریت بوده و شعر نیز علم مدیریت واژه‌هاست و این امکان را می‌دهد که کلمات را با حساسیت بیشتری انتخاب کنم.

سلیمانی درباره قالب شعری خود گفت:شعرهایم کلاسیک بوده اما به قالب غزل علاقه بیشتری دارم، در میان آثارم شعر سپید نیز پیدا می‌شود.

در انتها وی بهترین جایزه مادی خود را جشنواره کتاب آفتاب سال 88 عنوان کرد که 12 سکه بوده است.

الهه ... شعری منتشر نشده از علی سلیمانی

چه باک کهنه غزل های من سیاهه شوند

قرار نیست همه مثل تو الهه شوند

الهه ای که پریشان تر است از باران

که اشک هاش همیشه سر است از باران

قرار نیست بیایند فصل دوری ها

بیا بهشت بریزد غرور حوری ها

الهه ! سفره این شعر کوچک است ، ببخش

قلم از این همه دیوانگی شکست ، ببخش

الهه سفره ی این شعر را بچین امشب

بیا و مثنوی ام را غزل ببین امشب

بیا که فکر کنم ماه هم مسیر من است

که آسمان شده هم سفره ی زمین امشب

پلنگ ها به هوای تو ماه می گیرند

نشسته اند به یاد تو در کمین امشب

بیا و این غزل نیمه کاره را دریاب

که جای اسم تو افتاده نقطه چین امشب

اگر چه بخت غزل هام تلخ و کوتاه است

به شعر های بلندم بیا ، همین امشب !

چه باک کهنه غزل های من سیاهه شوند

قرار نیست همه مثل تو الهه شوند

به جان شعر ، غزل خوانی ام به خاطر توست

که هر چه شاعر دیوانه هست شاعر توست

به جان شعر ، غزل مثنوی جنون دارد

تو هستی و همدان چند بیستون دارد

بخواه ، راه بیفتم به خاطرت در دشت

که نی به نی بنویسند : شاعرت برگشت

که نی به نی بنویسند : ماه شاعر توست

ترانه خوان سفید و سیاه شاعر توست

مدال هر غزلم با تو بوده افسانه

کنار تو عددی نیست شمع و پروانه ...

کنار تو عددی نیستند شیرین ها

بیا که یاد بگیرند ویس و رامین ها

بیا که یاد بگیرند دلبری ها را

طریق بستن زیبای روسری ها را

همین که تو بروی بی نشان شود همدان

عجیب نیست بهارش خزان شود همدان

عجیب نیست یخ گنج نامه سنگ شود

بدل به مقبره ی شاعران شود همدان

فرشته ها به هوای تو را می افتند

بمان که گوشه ای از آسمان شود همدان

چنین قبیله ی شاه و چنان ستاره و ماه

بمان که با تو چنین و چنان شود همدان

بمان (الهه ی ناز)م که با اشاره ی تو

بدل به شهر هزاران ( بنان ) شود همدان

***

چه باک کهنه غزل های من سیاهه شوند

قرار نیست همه مثل تو الهه شوند


مصرع پایانی ... به هشتمین امام
(شعر رتبه نخست دومین جشنواره ملی اهل بیت)




عاشقی شرح پریشانی خود را دارد

عشق ، آیین مسلمانی خود را دارد

هر که دلتنگ حرم مانده حریمش سرد است

اشک‌های شب بارانی خود را دارد

بی سبب نیست پریشان تو باشند همه

حرمت سفره ی مهمانی خود را دارد

حسرت دیدن تو شوق نگاهم را برد

شاعرت غربت کنعانی خود را دارد

شاعرت بی سر و سامان تو شد ، با این حال

شاعری بی سر و سامانی خود را دارد

شب به شب مشهد تو شهر بهشت است ولی

شب میلاد چراغانی خود را دارد

شاعری که شب میلاد تو زائر باشد

تا سحر حال غزل خوانی خود را دارد

سخت دل داده ام و ساده پناهم شده ای

سختی عشق تو آسانی خود را دارد

قصه ی انوری و عنصری و قطران نیست

این غزل سبک خراسانی خود را دارد

مصرع آخر این شعر به نام تو شده

شعر من مصرع پایانی خود را ... دارد