به گزارش خبرنگار ادبیات برنا،مهدی غبرایی در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی فارغ التحصیل شد.او از سال ۱۳۶۰ به‌طور حرفه‌ای به کار ترجمه ادبی پرداخت.«کوری»؛«دل سگ»؛لیدی ال»،«ساعت ها»؛«تربیت اروپایی»،«پرنده خارزار»؛«موج ها»،«بادباک باز»؛«تانگوی تک نفره»،«عشق ومرگ در کشوری گرمسیر»,«بلم سنگی»و...برخی از ترجمه های منتشر شده او به شمار می رود.درباره خط سیر ترجمه درایران با این مترجم پیشکسوت به گفت وگو نشسته ایم.
آقای غبرایی! اخیرا ترجمه شما از رمان «آوای وحش»منتشر شده است.این کتاب درسال های گذشته با ترجمه پرویز داریوش منتشر شده بود.حالا سوال من این است،اصلا ضرروت بازترجمه متون کلاسیک گذشته مثل این اثر چیست؟

ترجمه دوباره متون کلاسیک ادبی نه تنها درایران که در سایر کشورهای جهان یک جور رسم به شمار می رود.درواقع، در اروپا رسم براین است که وقتی از عمر ترجمه یک اثر بیست یا سی سال می گذرد،دوباره ترجمه می شود.آثار جک لندن نیز در ردیف رمان های کلاسیک جهان به شمار می رود و طبعا از این قاعده مستثنی نیست.تصورمی کنم، بازترجمه رمان های کلاسیک از چند جهت حائز اهمیت است.اول این که زبان انگلیسی روز به روز در حال پیشرفت است و طبعا وقتی بیست سال از عمر یک ترجمه انگلیسی می گذرد و مترجم بخواهد دوباره آن را از انگلیسی ترجمه کند،زبان به اندازه کافی ورز آمده است.بنابراین،ترجمه دوباره یک متن درشرایط فعلی، این مجال را به مخاطب و مترجم می دهد که اثر را به مدد زبانی پخته و کامل تر از دوره های گذشته مطالعه کنند.نکته دیگر این که در ترجمه های مترجمان دهه های گذشته، نقایصی وجود داشته است که این باز ترجمه می تواند در مرتفع کردن این نقایص نقش داشته باشد.در دوره های قبل، مترجمان زبده ای چون زنده یاد محمد قاضی،پرویز داریوش و...آثار درخشان ادبیات کلاسیک را ترجمه کرده اند.منتهی در این ترجمه ها،قطعا اشکالاتی وجود داشته است.البته در مورد بعضی ترجمه های قدیم مثل «دن کیشوت»این کار لازم نیست.زیرا ترجمه محمد قاضی دراین ترجمه، به معنی واقعی،حجت را بر دیگر مترجمان بعد از او تمام کرده و کسی جرات نمی کند به سراغ ترجمه دوباره این متن برود.هرچند که اشکالاتی هم در متن قبلی به چشم بیاید،تردیدی نیست که کمتر مترجمی می تواند بعد از قاضی به شیوایی او،این اثر را ترجمه کند.یا درباره اثری مثل «پابرهنه ها»با ترجمه احمد شاملو همین طور.این اثر اگرچه در ادبیات داستانی جهان درجه دو یا سه محسوب می شود، اما چیره دستی شاملو درترجمه آن طوری است که از «پابرهنه ها»شاهکاری ماندگار ساخته است و وجود همین مولفه ها موجب شده این رمان تا امروز به چاپ های بیست وهفتم یا بیست وهشت نیز برسد.درواقع،وقتی «پابرهنه ها»با ترجمه شاملو را می خوانید،صرف نظر از ظرائفی که او در ترجمه رعایت کرده به زبان شوخ و شنگ مترجم نیز پی
می برید و شاید وجود همین زبان شوخ و شنگ است که از این رمان،اثری زیبا ساخته است.البته دراین میان باید به یک نکته اشاره کنم و آن این که به کارگیری همین زبان شوخ و شنگ در برخی آثار مانند «مرگ کسب و کار من است» به هیچ وجه جواب نمی دهد.با این تفاسیر،در پاسخ به سوال شما، یعنی ضرورت بازترجمه آثاری چون «آوای وحش»باید بگویم،به عنوان مترجمی که سنی از من گذشته اما خود را متعلق به نسل امروز می دانم و سعی می کنم اگر اصل اثر اجازه بدهد،زبان زنده روز را در بازترجمه آن به کار بگیرم.حالا این که دیگر چقدر توانایی شیرین زبانی در ترجمه این اثر را داشته باشم به متن بستگی دارد.به طور کلی،اگر مخاطبی حوصله داشته باشد و ترجمه من و پرویز داریوش را ازاین کتاب مطالعه کند،کاملا متوجه وجوه افتراق این دو ترجمه با یکدیگر می شود.

مثل چه تفاوت هایی؟

ببینید، ترجمه پرویز داریوش از «آوای وحش»به رغم احترامی که برای یک عمر فعالیت ارزنده او در حیطه ترجمه قائلم،ترجمه بی دقتی است.به طوری که درترجمه پیشین،«سمور» به حیوان دیگری برگردانده شده است.نه تنها در این اثر که در «موج ها »که داریوش سال ها پیش آن را به فارسی ترجمه کرده و عنوان «خیزاب ها» را برآن گذاشته با چنین مواردی روبه رو می شویم.اگرچه وقتی به اثر «موج ها»یا «خیزاب ها»ی او نگاه می کنیم در برخی قسمت های کتاب می بینیم که ترجمه داریوش به معنی واقعی غبطه برانگیزاست.البته تنها بیست درصد کتاب این طوراست و هشتاد درصد اثر از ضعف هایی برخوردار است.دراین که پرویز داریوش، قطعا مترجمی زبده و توانا بوده حرفی نیست.اما واقعیت این است که او در ترجمه،توجه کافی نداشته است.البته بازهم باید به این نکته اشاره کنم که من بخشی از آثارهمینگوی را به مدد ترجمه های داریوش شناختم و ازاین جهت،دین بزرگی به گردنم ازجانب او احساس می کنم.اما این دین داشتن باعث نمی شود که ضعف های ترجمه قبلی را نبینم.اشتباهات و اشکالات در ترجمه «آوای وحش»کم نیست.پس قطعا ترجمه دیگری ازاین اثر لازم بود.ضمن این که به جز داریوش،دردوره های گذشته و بعد از آن،مترجمان دیگری هم بوده اند که «آوای وحش»را ترجمه کرده اند.اما نکته این جاست که هیچ کدام، قدمت او را درعرصه ترجمه نداشته اند و هم عرض او نبوده اند.با این حال،تصور می کنم به عنوان مترجمی از نسل پس از داریوش،می توانم خود را هم عرض او در ترجمه این اثر بدانم.حالا نمی گویم بالاتر.اما هم سطح هستیم.به این خاطر که نهایت دقت و توجه خود را به هنگام ترجمه این اثر به کار گرفته ام.با عنایت به این که «آوای وحش»جزء یکی از زیباترین کتاب های دوره نوجوانی من است.نه تنها این کتاب که آثاردیگری چون «پینوکیو»؛«آلیس در سرزمین عجایب»؛«سپید دندان»و...فرهنگ نوجوانی مرا ساختند و بعد از خواندن این رمان ها دردوران جوانی به آثار جدی تر از نویسندگانی نظیر چخوف،همینگوی و...رسیدم.بنابراین، شاید بتوان یکی دیگر از دلایلی که به سراغ ترجمه «آوای وحش»رفتم خاطره برانگیز بودن این اثر دانست و اگر توانسته باشم با ترجمه این اثر،به نوعی دین خود را نسبت به آثار پرخاطره آن زمان ادا کرده باشم، باعث خوشحالی من است.




فارغ از نکات مفیدی که درباره ضرورت باز ترجمه این اثر ارائه کردید یک سوال دیگر هم دارم و آن این که ترجمه این رمان ها با توجه به این که نسل جوان امروز به آن شکلی که باید منظورم درمقایسه با نسل های قبل است کتابخوان نیستند می تواند در آشنایی آنها با گوشه از ادبیات کلاسیک جهان موثر باشد؟

قطعا بی تاثیر نیست.البته درک و خواندن اثری مثل «آوای وحش» برای همه ساده است.اما درباره اثری مثل «موج ها»معتقدم مخاطب غیرحرفه ای که تا کنون رمان نخوانده از درک مفهومی آن عاجز است.

ضمن این که «موج ها»اثری چند لایه است و از منظر محتوا رمانی است که می توان چند جور مختلف از آن برداشت کرد؟

همین طور است.درباره حافظ هم این گونه است.عامه مردم با خواندن اشعار او تصور می کنند که مقصود حافظ را فهمیده اند.درحالی که مولفه شعری او طوری است که هر مخاطب یک جور، شعر او را درک می کند و به قول شما برداشت از شعرهای او متفاوت است.حالا که صحبت از «موج ها»شد باید بگویم نه تنها این اثر که تمام آثار وولف ازاین خصیصه برخوردارند و فهم آنها دشوار است.درواقع،این مولفه ها شاخصه رمان نویسی او هستند و باعث شهرت او در ادبیات جهان شده اند.دراین زمینه،فاکنر یک پله پایین تر از وولف ایستاده و جویس را می توان هم عرض او دانست.درواقع،در کل ادبیات داستانی جهان،چهار یا پنج نویسنده هستند که آثارشان دارای این ویژگی هاست.

برگردیم به سوال من.یعنی تاثیرگذاری ترجمه دوباره این اثر بر روی جوانان؟
تصورمن براین است که این کتاب جای خودش را به مرور بازخواهد کرد.ضمن این که کتابی کم حجم و ارزان نیز هست.«آوای وحش»مثل سایر آثار جک لندن منحصر به فرد است و نکاتی درکتاب مطرح می شود که تکان دهنده است.یا با وجود این که محور اصلی داستان درباره سگی به نام «باک»است اما نویسنده درباره درونیات آدمی نیز سخن گفته است.یا به طور مثال دراین کتاب به مقوله نقش هنرمند در جهان برمی خوریم و درابتدا به خودمان می گوییم طرح این مسئله چه ربطی به موضوع این کتاب دارد! اما به تدریج که جلو می رویم و داستان را می خوانیم متوجه می شویم که نویسنده با چه ظرافتی این مسئله را دل چنین قصه ای مطرح می کند.درباره رمان «آوای وحش»برخی براین باورند که لندن،فرم و محتوا را به حد تعالی رسانده و همپای هم پیش برده است.وقتی به ترجمه این اثر پرداختم دقیقا به این نتیجه رسیدم که وصف دیگران درباره این ویژگی داستان نویسی او درست است.به هرحال،برای من که دیگر عمری است با کتاب زندگی کرده ام،ترجمه دوباره «آوای وحش»جذابیت های فراوانی دارد.طبعا برای جوانان هم قابل دسترس تر است و اطمینان دارم اگر سراغ این کتاب بروند آن را تا به پایان نبرند زمین نخواهند گذاشت.

ادامه دارد...
گفت‌وگو :آزاده صالحی