به گزارش خبرگزاری برنا از همدان، مردم تُرک زبان استان همدان در طول تاریخ تا به امروز بزرگان بسیاری را در عرصه علوم و معارف و فرهنگ و هنر و سینما و ورزش و .... به جامعه بشری تقدیم کرده‌اند که هر یک از ایشان در حوزه خود از نوابغ به شمار می‌روند.

به عنوان مثال نابغه تاریخ سینمای ایران یعنی پرویز پرستویی اهل روستای "چارلی" از توابع شهرستان کبودر اهنگ است که بارها با افتخار به ترک بودن خود و روستای محل تولدش اشاره کرده است. "تختی" بزرگمرد دنیای کشتی نیز شخصیت دیگری است که از میان ما ترک‌های استان همدان برخاست و در قلب‌ها جاودانه شد.

کشتی، ورزش ملی و سنتی کشورمان به حساب می‌آید که مدال‌های فراوانی را از مسابقات قهرمانی جهان و المپیک و ... به کشورمان به ارمغان آورده و" توران" قدیم خاستگاه آن بوده است". از نخستین کشتی گیرانی که موفق به کسب مدال در مسابقات جهانی و المپیک برای ایران شده‌اند و تا آخرین آن‌ها که علی اشکانی (اهل اردبیل و دارنده مدال نقره مسابقات کشتی فرنگی قهرمانی 2005 جهانی بوداپست مجارستان) است، اکثراً ترک زبان بوده‌اند که در بین تمام کشتی گیران مدال آور ایران " شادروان غلامرضا تختی با کسب 7 مدال (دو طلای جهان، یک طلای المپیک، دو نقره المپیک و دو نقره جهان) از نظر تعداد مدال در ایران، همچنان رکورد دار است".

تختی گوهری بود از عصاره شرف و متانت و ورزشکاری کامل و مردمی و دارای شخصیت جهانی که سخن گفتن و مطلب نوشتن درباره وی، کار بسیار دشواری است ولی به گفته شاعر: "آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر تشنگی باید چشید." تختی یک پهلوان واقعی بود با صفات برجسته انسانی، فتوت و جوانمردی، وفای به عهد، مبارزه با ظلم و ستم، حمایت از مظلوم، گذشت، ایثار، عشق بی پایان به مردم به ویژه مردم محروم و پا برهنه و حجب و حیا از بارزترین خصوصیات تختی بود. وی در پنجم شهریور 1309 در خانواده‌ای متوسط و مذهبی در خانی آباد تهران [که اکثراهالی آن ترک زبان همدانی هستند] متولد شد.

پدرش رجب خان، دو پسر و دو دختر داشت و روزی که قرار بود فرزند پنجم خانواده یعنی غلامرضا متولد شود، خواب عجیبی دیده بود در حیاط بارگاه مقدس امام رضا(ع) هوا پر بود از عطر خوش گل یاس و گلاب و گل محمدی. آسمان بالای سرش چنان غرق در نور ستاره‌ها بود که انگار روز بود. ناگهان یک جرقه، یک ذره روشنایی، از روی گنبد طلایی امام رضا(ع) جدا شد و به سوی آسمان پر کشید، هر چه بالاتر می‌رفت، درخشنده تر می‌شد. سرانجام میان ستارگان دیگر جای گرفت و مانند آن‌ها شروع به درخشیدن کرد. از خواب پرید، نمی دانست تعبیر خوابش چیست؟ بارها به پابوس امام رضا (ع) رفته بود و بارها خواب حرم را دیده بود، اما این بار احساس دیگری داشت. برخاست، وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند. نماز را که تمام کرد، کسی دوان دوان آمد و خبر داد رجب خان مژده، مژده، خداوند پسری به تو عطا کرده، حال صغری خانم هم بحمدالله خوب است.

رجب خان سر بر سجده گذاشت و گفت: الحمدلله، بعد به خاطر عشق و علاقه‌اش به امام رضا (ع) و به واسطه خوابی که دیده بود، گفت: پس قدم غلام رضا مبارک است. اسم پدر بزرگ غلامرضا، حاج قلی بود، او فروشنده خواربار بود و در دکانش همیشه روی تخت بلندی می‌نشست و به همین دلیل، مردم خانی آباد اسمش را گذاشته بودند، حاج قلی تختی و بعدها همین نام بود که به خانواده آقا رجب منتقل شد.

حاج قلی تختی قبل از تولد غلامرضا در راه سفر به مکه توسط راهزنان گرفتار شده و ناجوانمردانه به قتل رسیده بود. صغری خانم [مادرتختی] یکی از زنان بسیار با ایمان و پرهیزکار و متدین محله بود. او غلامرضا را در دامن پاک و پر از مهرش پرورش داد. صغری خانم یکی از عشق‌های بزرگ تختی در زندگی‌اش بود، او تا پایان عمرش، مجنون وار مادرش را دوست داشت".

اجداد تختی از ترک‌های همدان بودند و تختی نیز به زبان ترکی کاملاً مسلط بود."نرگس تختی خواهر بزرگ غلامرضا تختی می‌گوید: پدر بزرگم (حاج قلی) اهل همدان بود". در کتاب "زندگی و مرگ جهان پهلوان تختی در آینه اسناد" نیز، اجداد تختی همدانی قید شده است.

غلامرضا تختی بعد از اینکه در المپیک 1956 ملبورن (استرالیا) موفق به کسب مدال طلای المپیک گردید، مجله کیهان ورزشی مصاحبه ای با وی انجام داد که در 3 شماره چاپ شد. در آنجا از تختی پرسیده می‌شود: جناب تختی با حریفان خود چطور صحبت می‌کردید؟ تختی پاسخ می‌دهد با حریف ترک [ترکیه‌ای] به زبان ترکی صحبت می‌کردم.

کاشف و مشوق تختی در کشتی، فردی ترکیه‌ای بنام صاییم بیگ آریکان بود. این ترکیه‌ای بود که هم تختی را با ورزش کشتی آشنا ساخت و هم او بود که تربیت تختی را در کشتی به عهده گرفت. تُرک بودن آن دو، علاقه پدر و فرزندی در بین آن‌ها ایجاد کرد. تختی صاییم بیگ را پدر معنوی خود می‌دانست و به او احترام فوق العاده می‌گذاشت. صاییم بیگ آریکان نخستین سر مربی کشتی آزاد ایران، از سال 1948 المپیک لندن تا سال 1952 هلسینکی، که اهل ترکیه بود، ماجرای کشف تختی را چنین بیان می‌کند "یک روز برای گردش و خرید به بازار رفته بودم، دیدم عده‌ای از جوانان با هالتری که خود ساخته بودند، وزنه برداری می‌کردند. تختی هم در میان آن‌ها بود، با یک نگاه به او، تحت تأثیر هنر نمایی‌اش قرار گرفتم و از آوی خواستم تا به دارالفنون بیاید و کشتی را دنبال کند، تختی دعوت مرا پذیرفت و به تمرین کشتی در سالن دبیرستان دارالفنون پرداخت".

ظهور غلامرضا تختی از پیکارهای کشتی ارتشهای جهان در سال 1329 (1950 میلادی) آغاز شد و در روز 23 اردیبهشت 1330 در سن 21 سالگی، برای اولین بار به عضویت تیم ملی کشتی آزاد ایران در آمد و در اولین حضور برون مرزی خود، که مربوط به مسابقات کشتی آزاد قهرمانی 1951 جهانی هلسینکی (فنلاند) بود، در وزن 79 کیلوگرم به مدال نقره جهان دست یافت.

تختی از نادر کشتی گیرانی است که فاصله ورودش به میادین ورزشی و دریافت مدال جهانی، فقط یکسال و اندی طول کشید. وی درمسابقات جهانی هلسینکی، جوان ترین عضو تیم ملی کشتی آزاد ایران بود که پس از کشتی گیر ترکیه به نام حیدر ظفر به مقام دوم جهان نایل آمد.

غلامرضا تختی که از سال 1330 (1951 میلادی) به عضویت تیم ملی کشتی آزاد ایران در آمد، تا سال 1345(1966 میلادی) به مدت حدود 15 سال عضو تیم ملی کشتی آزاد ایران بود، که حاصل آن کسب 7 مدال مختلف از مسابقات کشتی آزاد جهان و المپیک می باشد، که به قرار ذیل است.

1-سال 1951 مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان هلسینکی (فنلاند) مدال نقره در وزن 79 کیلوگرم.
2-سال 1952 بازی‌های المپیک قهرمانی کشتی آزاد هلسینکی (فنلاند) مدال نقره در وزن 79 کیلوگرم.
3-سال 1956 بازی‌های المپیک قهرمانی کشتی آزاد ملبورن (استرالیا) مدال طلا در وزن 87 کیلوگرم.
4-سال 1959 مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان تهران (ایران) مدال طلا در وزن 87 کیلوگرم.
5-سال 1960 بازی‌های المپیک قهرمانی کشتی آزاد روم (ایتالیا) مدال نقره در وزن 87 کیلوگرم.
6-سال 1961 مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان یوکوهاما (ژاپن) مدال طلا در وزن 87 کیلوگرم.
7-سال 1962 مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان تولیدو (آمریکا) مدال نقره در وزن 97 کیلوگرم
پس از سپری شدن 39 سال از آخرین حضور غلامرضا تختی در مسابقات کشتی آزاد جهان، وی در کارنامه‌اش با هفت مدال، از نظر تعداد مدال، در ایران همچنان رکورد دار است.

جهان پهلوان

جهان پهلوانا صفای تو باد
دل مهرورزان سرای تو باد
بماناد نیرو به جان و تنت
رسا باد صافی سخن گفتنت
مرنجاد آن روی آزرمگین
مماناد آن خوی پاکی غمین
به تو آفرین کسان پایدار
دعای عزیزان تو را یادگار
روانت پرستنده راستی
زبانت گریزنده از کاستی
دلت پر امید و تنت بی شکست
بماناد ای مرد پولاددست
که از پشت بسیار سال دراز
که این در به امید بوده است باز
هلا رستم از راه باز آمدی
شکوفا جوان سرفراز آمدی
طلوع تو را خلق آیین گرفت
ز مهر تو این شهر آذین گرفت
که خورشید در شب درخشیده ای
دل گرم بر سنگ بخشیده ای
نبودی تو و هیچ امیدی نبود
شبان سیه را سپیدی نبود
نه سوسوی اختر نه چشم چراغ
نه از چشمه آفتابی سراغ
فرو برده سر در گریبان همه
به گل سایه شمع پیچان همه
به یاد تو بس عشق می باختند
همه قصه درد می ساختند
که رستم به افسون ز شهنامه رفت
نماند آتشی دود بر خامه رفت
جهان تیره شد رنگ پروا گرفت
به دل تخمه نیستی پا گرفت
به رخسار گل خون چو شبنم نشست
چه گلها که بر شاخه تر شکست
بدی آمد و نیکی از یاد برد
درخت گل سرخ را باد برد
هیاهوی مردانه کاهش گرفت
سراپرده عشق آتش گرفت
گر آوا در این شهر آرام بود
سرود شهیدان ناکام بود
سمند بسی گرد از راه ماند
بسی بیژن مهر در چاه ماند
بسی خون به تشت طلا رنگ خورد
بسی شیشه عمر بر سنگ خورد
سیاووش ها کشت افراسیاب
و لیکن تکانی نخورد آب از آب
دریغا ز رستم که در جوش نیست
مگر یاد خون سیاووش نیست ؟
از این گونه گفتار بسیار بود
نبودی تو و گفتنه در کار بود
کنون ای گل امید بازآمده
به باغ تهی سروناز آمده
به یلدا شب خلق بیدار باش
به راه بزرگت هشیوار باش
که درتنگنا کوچه نام و ننگ
که خلق آوریده است در آن درنگ
تو آن شبرو ره گشاینده ای
یکی پیک پر شور آینده ای
بر این دشت تف کرده از آرزو
تویی چشمه چشم پر جست و جو
تو تنها گل رنج پرورده ای
که بالا گرفته برآورده ای
به شکرانه این باغ خوشبوی کن
تو از باغی ای گل بدان روی کن
کلاف نواهای از هم جدا
پی آفرین تو شد یک صدا
تو این رشته مهر پیوند کن
پریشیده دل ها به یک بند کن
که در هفت خوان دیو بسیار هست
شگفتی دد آدمی سار هست
به پیکار دیوان نیاز آیدت
چنان رشته ای چاره ساز آیدت
عزیزا ! نه من مرد رزم آورم
یکی شاعر دوستی پرورم
ز تو دل فروغ جوانی گرفت
سرودم ره پهلوانی گرفت
ببخشا سخن گر درازا کشید
که مهرت عنان از کفم واکشید
درودم تو را باد و بدرود هم
یکی مانده بشنو تو از بیش و کم
که مردی نه درتندی تیشه است
که در پاکی جان و اندیشه است