شاید حدود 15 سال پیش، زمانی که برای اولین بار با نگاهی پر از تردید موفقیت وارد دفتر روزنامه ی آفرینش شدم تا در آن جا فعالیت خود را به عنوان یک خبرنگار آغاز کنم، هرگز فکر نمی کردم که بتوانم سال ها با وجود فراز و نشیب های سخت زندگی، در برابر همه چیز و همه کس مقاومت کنم و عاشقانه پای این حرفه ی هیجان انگیز و در عین حال طاقت فرسا بایستم.

آن روز، وقتی "فرشته" ی مهربان زندگی ام با  جادوی کلمات و صدای آرامش بخش خود به من اطمینان داد که می توانم مقالات و گزارش ها و مصاحبه هایم را در حوزه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، هنری، ادبی و ... در روزنامه ی آفرینش منتشر کنم، از شادی در پوست خود نمی گنجیدم.

گویی دنیای تازه ای در من شکل می گرفت و در حال تکامل بود ... و من، خوشحال و سرمست از این که از آن پس می توانم افکار و نوشته هایم را با مردم جامعه ی خود به اشتراک بگذارم و متقابلاً درد مردم را به گوش مسئولین برسانم، به سوی سرنوشت خود رهسپار شدم.

روزی که اولین گزارشم – که آن را به مناسبت روز پرستار از بیمارستان قائم (عج) کرج تهیه کرده بودم – منتشر شد، با خودم فکر کردم؛ این منم که می توانم قلم را در سرانگشتان نازکم بچرخانم و کلمات باکره را با وسواسی شگفت انگیز بر روی کاغذ بیاورم .... آن چنانی که بغض اشک آلود پرستاری که با او مصاحبه کرده بودم را با تمام احساسات نابی که در خود داشت، به تحریر کشیده بودم و هنوز پس از 15 سال، آن حجم از عشق و بردباری مثال زدنی، با عبور رقص کنان خود از مقابل چشمان خاطرات، من را در شادی و لذتی وصف ناپذیر غرق می کند.

امسال، تقویم خورشیدی در حالی به روز 17 مرداد ماه – روز خبرنگار – رسیده است که جهان در بهتی عظیم از ناتوانی خویش فرو رفته و غم حضور و انتشار کووید 19، بر قلب های مردم دنیا سایه افکنده است.

پزشکان و پرستاران، تا پای جان خویش ایستاده اند و در جبهه های سلامت، بار دیگر شعر ایثار و از خودگذشتگی را با تمام عشق و ایمان خویش برای مردم جهان معنا می کنند.

اینک، پس از 15 سال، در آستانه ی روز خبرنگار، دوباره قلم با حس پیامبرگونه ی خود به تجلیل از پرستاران و پزشکان در جای جای این سرزمین اهورایی ایستاده است و به پاسداشت ایثار جهادگران عرصه ی سلامت، لحظات ناب و به یاد ماندنی روز خبرنگار را لبریز از نام و یاد کسانی می خواهد که سفید پوشیده اند و ایستاده اند تا مردم بی دفاع جهان از نفس نیفتند.

خداوندا ! از تو سپاسگزارم که همیشه در ناامیدی ها و بزنگاه های زندگی، شبیه یک نور مهربان، با لبخندی زیبا و تمام نشدنی ظاهر می شوی، و پایان قصه ها و خبرها را شاعرانه قلم می زنی.

پایان این قصه و این خبر را "سفید"  رقم بزن ...

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: