به گزارش خبرگزاری برنا استان البرز، دقایقی بعد وقتی به اینترنت وصل شدم و طبق معمول خواستم اخبار را پیگیری کنم یک نام در تمامی کانال های خبری توجه را به خود جلب می کرد، پلاسکو!

پلاسکو در آتش می سوخت، عده ای از نزدیک مات و مبهوت آتش گرفتن ثمره زندگی شان را تماشا می کردند، برخی درحال سلفی گرفتن بودند و مسئولین هم به دنبال راهی برای فرار از مسئولیت و پیدا کردن متهم ردیف اول می گشتند اما ساختمان پلاسکو همچنان در آتش بود و آتش.

همه جای ساختمان آتش بود، خبرنگار پشت به ساختمان داشت روایت ماوقع حادثه می کرد که ناگهان همه چیز فروریخت. ساختمان، امید خانواده های منتظری که در خیابان چشم انتظار اطفاء حریق بودند و البته امید همسران و فرزندان آتش نشان ها که از طریق اخبار پیگیر این حادثه بودند.

از جوان تازه داماد تا فرماندهی که در آستانه بازنشستگی بود همگی زیر آوار بودند. کاش هیچ وقت فرزندم این شغل را انتخاب نمی کرد، کاش پدرم آن روز سرکارنبود، کاش هیچ وقت این ساختمان خراب نمی شد؛ این ها شاید دعای مشترک بین تمام خانواده های منتظری بود که به خدا التماس می کردند تا برای یک بار دیگر صدای عزیزشان را بشنوند و انتظار مثل خوره ای ذره ذره وجودت را می خورد.

چند روز از حادثه می گذشت، هنوز اثری از برخی نیروهای آتش نشانی نبود و این بیرون برخی به دنبال عقده گشایی سیاسی بودند و البته لحظه به لحظه بازار سلفی گرفتن داغ تر می شد و هرکس به سهم خود دوست داشت با انتشار این تصاویر دلخراش با مضمون " هم وطن تسلیت" به نوعی از غافله دلسوختگان پلاسکو عقب نماند و استفاده ازعنوان " آتش نشان" چقدر ابزار خوبی بود برای دیده شدن.

اکنون چندسال از آن حادثه تلخ می گذرد، همه چیز به حالت طبیعی برگشت و کمتر کسی یادش مانده آن بحث های داغ آن شب های حوالی چهارراه استانبول را که اگر در ژاپن این اتفاق می افتاد مسئولین مربوطه حداقل اگر خودکشی نمی کردند به صورت دست جمعی استعفا می دادند.

از سقوط هواپیما تا کشتی سانچی و...، حوادث زیادی خاطر کشورما را آزرده کرد و مثل پلاسکو بعد از چند روز همه چیز طبیعی شد. بدون عذرخواهی، بدون استعفا و بدون خودکشی!

اما هیچ چیز برای فرشتگان آتش عادی نشده، آن ها در حالت آماده باش قرار دارند و به محض شنیدن صدای آژیر دیگر کسی حق ترس، نگرانی، مشکلات خانوادگی، بیماری و البته مردن را ندارد. وقتی صدای آژیر را شنیدی باید برای نجات همنوع خود تلاش کنی حتی اگر قرار باشد این تلاش به قیمت جانت تمام شود و این هدفی است که " شیردل ها " زندگی خود را برمدار آن تنظیم کرده کرده اند.

هفتم مهر ماه در تقویم به نام فرشتگان گمنامی ثبت شده که مدام باید بارروانی عملیات های سخت و طاقت فرسا را بر دوش بکشند، جانفشان هایی که وقتی صبح از خانه بیرون می آیند برعکس خیلی از مشاغل هیچ تضمینی برای بازگشت ندارند و " به امید دیدار" شاید قشنگ ترین اصطلاح و آرزوی رایج بین آتش نشان و خانواده هایشان باشد.

والا بودن جایگاه آتش نشان را شاید بتوان از کسانی پرسید که تنها لحظه ای با خاکستر شدن فاصله داشتند و با جان فشانی این " ابر مردان" از مرگ حتمی نجات پیدا کرده اند.

آری حوادث از پس یکدیگر می گذرد و آتش نشان همچنان آتش را خاکسترنشین کرده، بلندتر از هر شعله ای ایستاده و هنوز هم کودکان آرزو دارند که وقتی بزرگ شدند "آتش نشان" شوند.

7 مهرماه که مزین به نام آتش نشان ها است را فرصتی مغتنم برای تقدیر و پاسداشت از کسانی می دانیم که جان شیرین شان را در راه آسایش وامنیت من وتو شهروند به امانت گذاشته اند و به آنها می گوییم دوست تان داریم و شجاعت و ایثارتان را قدر می دانیم.

 

خبرنگار: سعید فغانی

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: