مدتهاست ورودی گوشِ من به همین شکل نامنظم بوده. نه خوب گوش داده ام، نه درست تجزیه و تحلیل کرده ام، نه فیلتری برای آن گذاشته ام و نه خوب ...

این روزها تنها استفاده ای که از گوشم می کنم، گره زدن ماسک به دور آن است تا در روزهایِ زیستِ ویروس، از آلودگی ها نجات یابم. هنوز بلد نشدم که گوش برای شنیدن و فهمیدن و آگاه شدن است نه آویختن. 

 به نظرم حیاتی ترین عضوِ صورت، گوش است، هم درد است و هم درمان. اما ای کاش کاغذی کنارش آویزان بود که کارکردش را هم بهمان می آموخت، از همان کودکی، تا همین امروز.

 کاش یکی پیدا می شد که بهمان بگوید گوش برای پیچاندن نیس. کاش می فهماندند راهِ آگاه کردن، راهِ برگرداندنِ خطاکار از خطا، درِ گوشی زدن نیست. اما اشتباه می کردند، اما اشتباه می کنیم.

گوش مهم است. فهمیدنِ آن، فهمِ زیادی می خواهد. به نظرم دلیلِ تمام جنگ ها و نا آرامی ها، دلیل تمام اشتباه ها و خطاها، ندانستن و نفهمیدن ها، قهر کردن ها و نخوابیدن ها و بی تعادلی ها بلد نبودنِ گوش است. بلد نبودنِ کارکردش.

ساعت ها روبروی هم می نشینیم اما حرفِ هم را نمی فهمیم. سال ها کنار هم زندگی می کنیم اما یکدیگر را بلد نمی شویم. سال هاست برای آدم شدن، گوش می پیچانیم، اما آدم شدن نه به پیچاندن که به خوب گوش دادن است. کاش بجای پیچاندن آن، دستهایمان را روی شانه هم بگذاریم، بعد کمی لبخند بزنیم و با لحنی مهربان بگوییم؛ "نگران نباش، وقتی خوب گوش کنی همه چی درست می شه."

وقتی کتابِ خوب گوش کنی، موسیقیِ خوب به خورد خودت بدهی، به طرف مقابلت توجه کنی آهسته آهسته راه فهمیدنِ گوش را، زندگی را، آدم ها را و جهان را یاد می گیری.

 

نویسنده: مصطفی فراغت

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: