حسام الدین شیخی - روزنامه نگار: کوچه ها را قدم می زدم و به خانه باز می گشتم، شب بود. رفتگری را می دیدم که کوچه را نظافت می کرد و برگ های جوی را جمع می کرد تا صبح آبی زلال به چشم پیاده های این پیاده روی خسته، از پرتوهای نور منعکس کند، خاطرم آمد صبح سر چهار راه کودکی شیشه خودروها را تمیز می کرد تا از منظره مسیر خیابان و جاده های شهر نظاره شان آرام بگیرد، و نظافتچی بانک که چطور زیر پای مردم را فارغ از دارا و ندار پاک می کرد و پولی اگر از جیب کسی می افتاد به دست صاحب اش می رساند، به آسمان خیره شدم، به خورشید که اگر نبود در ظلمت بی نورِ لحظه ها چه اتفاقات تاریکی که رُخ نمی داد، من در شب و به شب می اندیشیدم که روزی اگر در وادیِ مراودات، ادارات، امورخارجه، اموراقتصاد، امور سیاست، و فرهنگ و این جامعه پر هیاهوی غوغاگرِ پُر خبرِ پُر خطر، اگر خبرنگاری نبود؟ ناگهان کوچه ها را زباله ها، آب ها را لجن و بانک ها را گرد و غباری که چه پول هایی در لا به لای آن فرو می افتاد و از نظر دور و شهری را بدون خورشید چون شبی تاریک و درهم آمیخته از هر چه که از چشم و گوش دور بماند. و مردمی را که نمی توانند پشت شیشه های شفاف خودروی شان زیبایی های مسیر این جاده زندگی را ببینند و به یاد بسپارند لحظه های زیبایی را که می شود از نازیبایی ها جدای شان کرد!

من بر این اندیشه ام که خبرنگاران  عنصر پاکیزگی در جامعه هستند، هرجا که خبرنگاری نباشد، آنجا پشت پرده ای می شود که در آن کلاه می دوزند برای عده ای، مردمی و ملتی آنچنان که مخوف و ناپیدا در تاریکی آن بذر آسیب بکارند و ریشهء فساد آب بدهند، خبرنگار را در روز چون خورشید و در شب چون ماه بدانید که بر هر ظلمتی در زمین می تابد تا راهِ آزادِ آگاهی به گمراهی نرود. روز خبرنگار تنها به صرف یک روز نیست، خبرنگار روز ندارد، خبرنگار شب ندارد، او نمی تواند بگوید «هر روز که از خواب بر می خیزم و هر شب که به خواب می روم»، هر لحظه که شما خبری را می خوانید آن لحظه روز خبرنگار است خواه در شبی سرد باشد خواه در ظل آفتاب! خبرنگار قافیهء هر ردیف خبری است که رو به سوی آزادی و آگاهی دارد، روزِ قافیه های زیبای این عرصهء سترگ را گرامی بداریم.