اما فلسفه این نام گذاری، بلافاصله بعد از سال حمایت از تولیدات داخلی نشان می دهد برای رسیدن خودکفایی حداکثری، تولید با کیفیت و ورود و ماندگاری مداوم در بازارهای جهانی، هم باید به تولید داخلی اهمیت داد و هم برای رونق این تولید باید گام های متفاتی برداشت. اما چه باید کرد تا این تولید به رونق برسد؟ پای چه موانعی در میان است که نمی گذارد تولیدات داخلی از مرزهای کیفیت داخلی فراتر رود و تولید با رونقی مداوم همراه باشد؟

بانک هایی که گلوی تولید را گرفته اند

این واقعیتی است که اقتصاد ما با ساختار مناسبات بانکی مان در هم تنیده شده است و شاید به همین دلیل است که راه برای نفوذ و اعمال خواسته های بانک ها در صنعت هموار است. و البته بی دلیل نیست که اجبار تولیدکننده برای قبول وابستگی به بانک ها، تا حدود زیادی ناهمواری های فراوانی پیش روی تولیدکنندگان ایجاد کرده است.

وقتی در میان وابستگی ها به اهرم های تولید، قدرت و استیلای اصلی با بانک ها است، این شیوه ریسک بزرگی به همراه خود دارد؛ از یک سو اگر با همراهی و تقویت شبکه تولید توسط بانک ها توأم باشد، بی تردید باعث شتاب گیری شبکه تولید می شود (درست همانند تجربه ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم و تجربه مالزی طی چند دهه اخیر) و اگر با کارکردی مانع ساز و دارای سلسله مراتب بسیار پیچیده بروکراسی و سودهای کلان همراه باشد (تجربه بانکداری ایران)، سیستم بانک داری بزرگ ترین عامل بلع سرمایه های خرد و کلان و مهم ترین سد در مقابل تولید خواهند بود. هر چند در این میان بارها مسئولان اقتصادی تلاش کرده اند بانک ها را به طی طریق در مسیر درست و بازگشت به جاده حمایت از تولید بازگردانند اما آسیب های این عدم تمکین همچنان اقتصادی ملی ما را با سختی هایی رو به رو کرده است.

بازی برد برد تسهیلات و نیروی کار

یکی از آرزوهای بزرگ تولیدکنندگان و بخش صنعت کشور، ارائه تسهیلات با سودهایی معادل 2 تا 4 درصد واقعی است؛ تسهیلاتی که می تواند دستاورد بسیار خوبی برای بسیاری از زمینه های صنعتی نوپا باشد اما تنها با محاسبه ای کوتاه، حتی به وام ها و تسهیلاتی از این دست نیز اضافه های زیادی می چسبد و در نهایت وام هایی با بازپرداخت تک رقمی به نزدیک 16 تا 18 درصد می رسد و تسهیلات 18 تا 24 درصدی نیز به بیش از 30 درصد افزایش می یابد.

در نقطه نظر دیگر باید به این مسئله اشاره کرد که برای تولید انبوه و پررونق تر، هر چقدر تسهیلات و همراهی بانک ها با تولیدکنندگان بیشتر باشد، نیاز بخش دیگر تولید که همان افزایش نیروی کار است، پررنگ تر می شود و همراهی بانک ها با تولیدکنندگان به بازی برد – برد تولید می انجامد؛ از یک سو با افزایش نقدینگی، قدرت تولیدکننده افزایش می یابد و از سوی دیگر جذب نیروی کار بیشتر برای روی ریل انداختن بخشی از تسهیلات، تسهیل می شود.

معمای تحریم ها و توسعه تولید داخل

از بُعدی دیگر و در منظر موانع تولید، به جز کارشکنی سیستم بانک ها، سال هاست که اقتصاد ما با هیولایی به نام تحریم ها مواجه است؛ ابزاری که یا مانع دستیابی ما به برخی ملزومات تسهیل کننده صنعت می شود، یا به دنبال بالابردن چند برابری هزینه های دستیابی به کالای خارجی است و یا برای تولید کالای داخلی، تمام ساز و کار را معطل یک قطعه یا یک فرایند کوچک نگه می دارد. به واقع تصور اینکه تحریم ها کاغذپاره است یا هیچ نقشی در ایجاد مانع برای توسعه و رونق تولید ندارد، اندیشه ای کوته نگرانه و غیرواقعی است. تحریم ها در واقع نبرد رو در روی اقتصادی با دشمن است و برای مقابله با آن یا باید راه درست دور زدن تحریم ها را برای سال ها بلد بود، یا تعامل مناسب سیاسی با برخی کشورها داشت تا ریسک تحریم های متقابل آمریکا را پذیرفته و به ما کالا و خدمات ارائه بدهند، یا با مهندسی معکوس تولیدات صنعتی غربی و آمریکایی، راه را برای تولید هموار کرد و یا اینکه ساز و کارهای رونق تولید داخلی را از پایه و اساس و دوباره احیا کرد. در اینجا راه حل آخر اگر چه سخت تر و دیربازده تر است اما در صورت تحقق و به بار نشستن این سرفصل، اطمینان خاطر برای ادامه این روش بیشتر است، به گونه ای که دیگر نه ترس برهم خوردن مناسبات سیاسی را داریم، نه واهمه از شکست مهندسی معکوس داریم و نه دل نگرانی از لو رفتن مسیر دور زدن تحریم ها.

گلایه های تولید

در اقتصاد مدرن امروزی، وقتی قرار است تولیدی با رونق مداوم همراه باشد، بطور طبیعی تزریق نقدینگی همواره باید با سرعت بیشتر توأم باشد. نقص در تسهیل شرایط مادی، بی درنگ با خالی کردن عرصه توسط شرکای خارجی تولیدکنندگان همراه خواهد بود زیرا آنها، اغلب کالا و خدمات خود را نه با شرایط بلندمدت و نسیه، بلکه با شرایط نقد می فروشند. این واکنش طبیعی هم به نظر می رسد زیرا آنها نیز باید با تزریق نقدینگی به سیستم تولیدی خود، تنور تولید خود را گرم نگه دارند.

متأسفانه بدهی های معوق واحدهای تولیدی به سیستم بانکی که همواره با فشار مضاعف بانک ها به تولیدکنندگان و حتی به یغما بردن اصل و پایه ی سرمایه تولیدکنندگان همراه است، کابوس مداوم بخش تولید است و اگر چه اخیرا وعده هایی توسط دولتمردان برای تسهیل در این مسئله داده شده است، اما تا عملیاتی شدن درست این وعده ها، قطعا همچنان باید شاهد تاراج سرمایه تولیدکنندگان به دست بانک ها، آن هم به بهانه اندکی بدهی بانکی باشیم.

در سلسله گلایه های دیگر تولیدکنندگان که از آن به عنوان موانع رونق تولید یاد می شود می توان به قوانین دست و پاگیر مالیاتی، سیستم حمل و نقل و بسته بندی نامناسب کالا و خدمات و نیز نوسانات ارزی و ناتوانی تولیدکنندگان در تطبیق خود با این نوسانات اشاره کرد، به گونه ای که بسیاری از تولیدکنندگان ما، نمی توانند نمودار رشد تولید و صادرات خود را برای مدت های طولانی مثبت و رو به رشد نگه دارند و دیر یا زود نوک پیکان این نمودار به روند نزولی مایل می شود. اگر به سیاهه بلند و بالای تولیدکنندگان و صادر کنندگان کالا و خدمات داخلی نگاهی بیندازیم، بسیاری از آنها حتی در صنعت و تولیدات بومی و ایرانی نیز نتوانسته اند سال ها «آقایی» کنند و مثلا با وجود رقبایی همچون چین، هند و پاکستان، چند سالی است که تولیدکنندگان فرش، گلیم و بسیاری از صنایع دستی و حتی تولیداتی همانند زعفران به چالش کشیده شده است و تولیدکننده داخلی ما از افق های تیره ای نالان هستند که پیش بینی تحقق آن در آینده نه چندان دور، غیر واقعی نیست.

الگوهای موفق تولید جهانی

وقتی قرار بر شناسایی الگوهای موفق رونق تولید در کشورهای دیگر باشد، آلمانِ بعد از جنگ جهانی دوم یکی از مهم ترین شاخص ها است. شرایط این کشور برای احیای دوباره امپراطوری خود، این بار تمرکز خود را بر روی تولید کالاهای به شدت با کیفیت و صادرات آن معطوف شد. این سیاست البته توأم بود با کنترل هر چه بیشتر واردات، تمرکز بر مصرف تولید داخلی و البته کاهش وابستگی به کالاهای غیر آلمانی. مجموع این استراتژی ملی باعث شد آلمان ها به اراده ملی ایجاد شده در کشورشان برای تولید بهینه، صادرات بیشتر و ایجاد ثروت، ایمان بیاورند و به آن پایبند باشند.

در نمونه ای دیگر شاید بتوان از ژاپن به عنوان یکی دیگر از کشورهای موفق در این عرصه یاد کرد. آنها نیز بعد از شکست در جنگ جهانی دوم، شروع به ساماندهی اقتصادی خود کرد. مردم این کشور نیز ضمن همراهی با کمپین استفاده از محصولات داخلی، توانستند در مقابل سونامی ورود کالاهای دیگر کشورها و به ویژه کالاهای کشورهای همسایه مقاومت کنند. راز رشد ژاپن در این میان حلقه ای کلیدی بود به نام ترجیح کالاهای داخلی کم کیفیت به خارجی های با کیفیت. همین تمهید باعث شد تولیدکنندگان آنها خیلی زود «پا» بگیرند و رشد کنند و در مقابل ناملایمات اقتصادی خارجی، دلگرم به حمایت تمام عیار مردم خود باقی بمانند. نمونه معروف این حمایت از تولید داخل اظهارات امپراتور وقت این کشور بود که اعلام کرد تا کشورش به فناوری ساخت شیشه دست پیدا نکند، تمام پنجره های خانه اش را بدون شیشه نصب خواهد کرد.

این کشور، نظامی هماهنگ از تکامل مداوم را دنبال می کرد، به گونه ای که بسیاری از تولیدکنندگان توانمند ملزم شدند هر سال ابداع و نوآوری جدیدی را در قالب تولید انبوه راهی بازار داخلی و جهانی کنند. این همه در حالی بود که بعد از جنگ، ژاپن با 13 میلیون بیکار و کمبود شدید موادغذایی  مواجه بود و درآمد بخش زیادی از مردم نیز کفاف زندگی در این کشور را نمی داد. با این حال آنچه باعث شد تولید با کیفیت در این کشور رونق بگیرد، فرهنگ بالای ارزش نهادن به تولید داخلی بود. مردم این کشور در کنار احترام به شیوه ها و الگوهایی که دولت مرکزی با برنامه ریزی به آنها ارائه می داد، به شدت از سیاست مصرف گرایی دوری کرده و تمام و کمال به سوی سیاست صرفه جویی پیش رفتند. آنها از طرفی تولید را افزایش دادند، از طرفی به کیفیت تولید اهمیت دادند و از دیگر سو تلاش کردند با صرفه جویی در مصرف، زمینه برای توسعه صادرات را موجب شوند؛ مسئله ای که منجر به ارزآوری بیشتری برای این کشور شد. آنها برای جدا شدن از مسیر کشورهای در حال توسعه، تلاش کردند کنترل کیفی محصولات خود را به بهترین وجه ممکن انجام دهند. از قِبَل همین دیدگاه ژاپنی ها به کالاهایی اجازه صادرات دادند که حداقل های کنترل کیفی را به دست آورده باشند.

با گذر از تجربه های یاد شده، خالی از لطف نیست که بدانیم در آرام آرام در بخش هایی از تولیدات داخلی، در حال رسیدن به الگوهای یاد شده هستیم؛ شاهد و نمونه این مهم اقبالی است که طی یکی دو سال اخیر در ابتدای آغاز به کار مدارس شاهدش هستیم؛ رونق تولیدات لوازم تحریر داخلی و تأکید و تعصبی که در والدین برای خرید لوازم تحریر تولید داخل ایجاد شده است. اگر چه هنوز هم سهم زیادی از فروش این محصولات مربوط به کالاهای خارجی است اما همین میزان دلگرمی که به بازار تولید داخل تزریق شده است، مرهون همراهی دستگاه هایی نظیر رسانه ملی و سایر رسانه ها برای فرهنگ سازی در این خصوص است. با الگوگیری از همین تجربه و تسری آن به سایر الگوهای مصرف داخل، می تواند راه را برای توسعه هر چه بیشتر در زمینه تولید مهیا و هموار کرد. انشاالله...

مهدی عسکری

روزنامه نگار