خبرگزاری برنا لرستان – گروه فرهنگ و هنر : شناخت عید نوروز باتوجه به تبار تاریخی اش و گستره جغرافیایی پهناوری که  این جشن بزرگ وباستانی در آن برگزار می شود کاری است بس سترگ واین شناخت هنوز از آنچنان جذابیتی  برخوردار است که  هر پژوهش جدید در هر منطقه جغرافیایی در جغرافیای موسوم به حوزه نوروز برگی نو و زرین از اصالت و مانایی این عید بزرگ ایرانی را متجلی می کند.

هر منطقه به این  معنی  که ایران بزرگ به عنوان یک کانون تمدنی قدیمی وپهناور در فرهنگ بشر  والبته با این تنوع قومی ،مذهبی ، قبیلگی و...هنوز ناشناخته مانده وشناخت  ریشه هاوسنن بیشمار وابسته به عید نوروز به درستی  عمق این ناشناختگی را نشان می دهد.

 تنوع برگزاری جشن نوروز در بین اقوام ومناطق متعددایران پهناور  به خوبی وحدت وکثرت موجوددر عید نوروز را نشان می دهد .

 از جمله قومیت های گسترده تر و پرجمعیت  با ریشه های ژرف ایرانی که دردرون جغرافیای کهن خود اصالت تاریخی خودرا حفظ کرده و دارای تنوع فرهنگی مختص به خود نیز هستند وهمین کثرت باعث شده که این مناطق هرکدام به نوبه خود باری از اصالت تاریخی وزیبایی های نوروز را در خود حفظ کنند اگرچه همه درریشه های نوروز مشترکند.

منطقه موسوم به " بالاگریوه واقع در جنوب غربی زاگرس لرنشین به عنوان یکی از نقاط باستانی در  فلات ایران از جمله مناطقی محسوب می شود که درجغرافیای کهن آن به عنوان یک واحد فرهنگی – تاریخی منحصر فرد  ( بخش های زیادی ازاستان لرستان ، شمال خوزستان و شرق ایلام ) عید  نوروز  دارای ریشه های باستانی  وسننی با اصالت پرجذبه ای  است .

فریدون صحرایی  اهل پلدختر معلم هنر  ، فعال فرهنگی، فارغ التحصیل رشته  هنر و پژوهشگر در فرهنگ عامه لرستان با تمرکز بر منطقه کهن بالاگریوه است که علاوه بر تعمق در هنر لرستان همچنین شعر ،رهنگ فولکلوریک و ابعاد مختلف هویت قومی لرها از دیگر حوزه های مورد علاقه اوست.

 

در عید نوروز سال 99 با این فعال فرهنگی واهل تحقیق  پرتوهای افکنده ایم به  برخی از رسومات  عید نوروز در منطقه کهن بالاگریوه لرستان اگرچه این گفت وگو این همه نیست وشناخت عید نوروز در لرستان جای کاربیشتر دارد ولی خود منظری است به گوشه ایی از  یک فرهنگ والادر سرزمینی کهن.

 صحرایی می گوید : سنت عید نوروز در لرستان فوق العاده غنی وعمیق ومتنوع است  که ریشه های آن حتی نسبت به بسیاری از مناطق کشور دارای عمق تاریخی  بکر ودست نخورده ایی بوده وشناخت آن در گستره فرهنگ زاگرس  والبته قوم لر فهم می شود ومنطقه کهن بالاگریوه در این استان هم به عنوان بخش مهمی از جغرافیای لرنشین نیز دارای فرهنگی زیبا وباستانی از نوروز است که همچنین از تنوع زیادی برخورداراست .

او می افزاید :  سخن از زاگرس است و این واژه ژرف و قوم لر و خطۀ بالاگریوه که این نام همانند زاگرس، ذهن را و روح را به پرواز می دهد به درازنای تاریخ و رازهای سر به مهر که همچنان در دل خاک و سینه های گمنام این دیار پنهان است به راستی که زاگرس و بالاگریوه اش معدن اسرار زیادی است که لایق کاوش کاوشگران است و از هزاران گنج نهان آن انگشت شمار هم مورد بررسی و پژوهش قرار نگرفت است و به هیچ وجه اغراق نخواهد بود، چنانچه ادعا کنیم که به واقع خود یک موزه فرهنگ و میراث بشری سترگ و زنده و طبیعی است که در آینده مشتاقان زیادی را به دامان بکر و دامنه های زیبای خود فراخواهد خواندو شاید آن روز دیر نیست بلکه آغاز شده است کما اینکه روزانه در اخبار و رسانه های خبری و مراکز گردشگری و صناعت توریسم شاهد آنیم.

 

Image result for نوروز در لرستان

این کارشناس هنر و محقق فرهنگ عامه لرستان در خصوص  خواستگاه و پیشینه  نورور و جشن سر آغاز بهار و شروع سال نو در این مکان و مردم بالاگریوه لرستان ،ادامه می دهد: در اینکه این آئین کهن برای نخستین بار در کجا و چگونه پدیدار شده است شاید هرگز نتوان به نتایج قطعی و دقیقی رسید،اما پاره ایی  از شواهد می گوید که این سنت دیرینه از دو تمدن بزرگ سومری و بابلی که بر بستر دو رود تاریخ تمدن ساز دجله و فرات در همجواری ایران و بالاخص لرستان و ایلام فعلی و  خوزستان نشأت و نضج گرفته و دامنه آن به سرزمین ایران از طریق کاسی ها و لولوبی ها و سپس مادها رسیده و پس از رنگ و لعاب دادن به امپراتوری عظیم هخامنشی و ساسانی و  دوره های مختلف تاریخی در التهاب روزگار، سینه به سینه و نسل اندر نسل به اکنون ما رسیده و زین پس هم چنین است.

به گفته  صحرایی نوروز و‌ سنت های رایج و مرتبط با آن نیز در میان قوم لر و بطور اخص بالاگریوه به دو قسم  تقسم می گردد؛بخش اول رسم و رسوم قبل از آغاز نوروز و پیش از تحویل سال و بخش دوم نیز آیین های سال تحویل و سیزده روز بعد از آن می باشد؛اما دق الباب سخن را با ترانه ای کودکانه بدین مضمون آغاز می‌کنم:"تیل خدا، عید اوما، برنج بکو " که کودکان مطابق آموزه های والدین شان از همان بدو تکلم ، فرا آموخته و حدود دو سه هفته پیش تر از آمدن عید در مواجهه با پیله های پروانه  پر جنبش از تیغ آفتاب ، که در گویش لری بالاگریوه ای به آن «تیل خدا» می‌گویند، کنجکاوانه اما سرمست از بازیهای کودکانه و با امیدی تازه جوانه زده نسبت به فرا رسیدن عید و آمدن شیرینی و نقل و نبات به خانه هایشان، همچنان تکرار می کنند، و در نتیجه چون کمون های انبوه پیله ها نسبت به امواج صوتی واکنش نشان داده و به جنبش و تقلا وادار می شوند، در نتیجه در نگاه بی آلایش شان چنین تصور می کنند که گویی در پاسخ به آواز های نازک کودکان پیله ها بطور همزمان و دسته جمعی به رقص و پایکوبی می پردازند.

ترجمه این بیت لری چنین است : یعنی ای پیلۀ پروانه عید داره میاد /پاشو با هاون برنج بکوب که با آردش ، شیرینی ( نان برنجی) درست کنی !

و این موسیقی کودکانه، خود پیش درآمدی برای تصنیف عید نوروز و بهار پیش روست.

 او در خصوص جایگاه  واژه نوروزدر بین مردم بالاگریوه  بیان می کند :در بالاگربوه و بطور کل در لرستان، انتخاب نام برای فرزندان بسیار وابسته به طبیعت است؛همانند دار بلی ( یا دار بلوط) اناری، کلنگی، ذرّاتی، و دها نام این چنین...اما دو نام نوروز و سبزی(سوزی) در این مقال بیشتر خودنمایی می کند و آن هم صرفا به خاطر موضوعیت و مبحث آن می باشد.؛نوروز که نیاز به اقامه دلیل نیست و مانند مشک خود ببوید، و سبزی ( سوزی) هم همینطور هر دو نام بسیار پر انرژی، بسیار پر معنا و بسیار چفت و بست هستند ، کما اینکه در بین اقوام هستند و بوده اند خانواده هایی که برادر مهتر، نوروز و برادر کِهتر هم‌سبزی نام گذاری شده بودند و گو‌ اینکه هر دو دوقلو و یا یا هر دو بصورت فردی در ایام نوروز و ایام عید متولد گردیده باشندو انتخاب این نوع اسامی ظاهراً از دیرباز در این سرزمین کهن و تاریخی مرسوم بوده چنانکه مستند ترین و قاطع تری دلیل همانند « تیغ اُکام»  بر این مدعا، وجود گرامی و شریف شاعر شیرین سخن و محبوب بالاگربوه، میرنوروز است که چون آفتابی گرما بخش دل مردم این سامان را گرما بخشیده است:

 

مِنم میر نوروز، میر ها وّ ِ نومم

چرم گاُوُ وّ ِ تُرق ِ رّم، یایه وّ ِ دُومم

ترجمه:

منم میر نوروز‌ و میر  بانامم افزوده گردیده

و چنان ساحرم که حتی چرم گاو گاهی اشتباهی به دام عشقم کرفتار می شود....

 

Image result for میر نوروز در لرستان

 

 

که البته گویا داستان از این قرار است که میر نوروز که معلم کودکان یک آبادی ( دهلران) بوده متاسفانه گرفتار عشق زنی می گردد و دست بر قضا کودک معشوق شاگرد مکتب‌خانه میرنوروز است و معلم عاشق هم که در کنار تعلیم و تربیت در علوم غریبه هم دستان کشیده ای بر آتش سحر و جادو و بر آتش سینه سوز عشق داشته است چاره و ترفندی رندانه بکار میگیرید و از کودک می خواهد که تار بلندی از گیسوان مادر خود را در ازاء تدریس و آموزش موثر تر ، برای معلم خود بیاورد!و مادر هوشمند و زیرک دور از نگاه بهانه گیر کودک بجای تار زلفی از رباب گیسوانش، از پوست گاوی خشک شدۀ ،تار کرکی کنده و بدست فرزند می دهد و روانه مکتبش می کندو این چنین بود که این شعر تاریخی که دربین لرهای لرستان زبانزد عام وخاص است ،متبلور می شود:

منم میر نوروز میر ها وِ نوممم

چرم حُشک و ِ تُرق ِ رّم یایه وّ ِ دُمم

 این کارشناس هنر و پژوهشگر فرهنگ عامه لرستان با اشاره به جایگاه نوروز در اشعار میرنوروز شاعر سرشناس لرستانی ،یادآور می شود: سخن از نوروز است که پای شاعر سوخته دل بالاگریوه ای، میرنوروز به میان کشیده شد و ما پا و قدومش را به صحبت خویش مبارک میداریم چرا که هم نام و هم تاریخ ولادت ایشان و هم برخی از اببات در دیوان اشعار ایشان کمک شایانی به ما می کند تا این سنت کهن را توسط وجود سریف او پی بگیریم.

مِنِم میر نوروز میر دیاری

کل تور سی مردمو کِنم سواری

یعنی شاعر همچون خافط در ابنجا توانایی بال و بازوی حریر اندیشه اش را به رخ خوانندگان اشعارش می کشاند.یعنی:

من آن میر نوروز نام آور هستم که با توان جادوگری خویش زیبا رویان وحشی را بع سفارش آنها رام می کنم

کل تور کنایه از زن زیبا روی چالاک است و در اینجا واژه تور به معنای گرد و پهلوان و دلیر است و به عبارتی یعنی قوچ وحشی چالاک.

باری سر کلام را به نوروز باز می گردانیم،این شاعر عالی پرآوازه در تمام لرستان به روایتی در زمان شاه طهماسب صفوی می زیسته و تاریخ ولادت او به روایت شعرش از این قرار است:

«نو بهاری فصل گل اُمام و ِ دنیا

چارشمه سوری بیست هشتم ماه

و بنابراین روشن است که میلاد او مقارن با آغاز نوبهار و آخرین چهارشنبه روز همان سال بوده که چون تاریخ کاملاً دقیقی در دست نیست، حدوداً سیصد و پنجاه سال پیش پای به عرصه حیات گذاشته است و اتفاق بسیار جذابی است چرا که پرده از اهمیت و آئین باستانی ایران زمین در آن خطه بهت برانگیز دارد به ویژه به جا آوردن احترام به آتش در چهار شنبه سوری راز آمیز .

این کلمه در حال حاضر در بالاگریوه وارد جریان زندگی و محاورات روزمره مردم در قالب "تَش پرّکی" دارد که نشانه و ردپای اهمیت و جدی گرفته شدن آن در گذشته های اعصار است.

 فریدون صحرایی در ادامه به دیگر سنت های نوروز در لرستان وبالاگریوه به سنت "الفه "اشاره  می کندو ادامه می دهد: یکی دیگر از سنت های نیکو و نمادین ماقبل تحویل سال، سنت و نکو داشت آئینی "الفه" است که در آخرین جمعه پایان سال با شور و حال خاصی مردمان پاک سرشت این دیار در حق زندگانی خود و گرامی داشت عزیزان از دست رفته خویش دارند.

متأسفانه واژه "الفه" در حال حاضر در دایره واژگان ثبت و ضبط شده دایرةالمعارف رسمی نیست اما این حقیقت را نباید از نظر دور داشت که خیلی از کلمات ناب و دست نخورده از فرهنگ غنی ایران از حافظه زبانی و گفتگو های محاوره ای در ایران حتی در کتاب های سترگی مانند شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی موجود نیست و همین عامل به مرور موجب فراموش شدن و در نتیجه از دست رفتن گهرواژه هایی از این دست شده ایم که در کمال بختیاری و به لطف سینه های گرم مردمان دوست داشتنی بالاگریوه کماکان زنده و به حیات خود ادامه می دهند و هنوز نفس می کشند درست مانند واژه اَلَفه و آئین پاک آن.

"الفه" به احتمال خیلی زیاد وام واژه ای است که از عربی قرض گرفته شده باشد اما نباید فراموش کنیم که صدها و بلکه هزاران واژه عربی خود مأخوذ از زبان غنی پارسی است که در طول اعتلای فرهنگی و استیلای سیاسی هخامنشیان،اشکانیان و سپس ساسانیان وارد زبان عربی شده و به مرور آن را فربه و فربه تر کرده بود بطوری که در حال حاضر یکی از غنی ترین زبان های دنیاست،

حال که پیشینه الفه را دانستیم باید به فهم معانی آن اهتمام ورزیم و بدانیم که الف در عربی معادل هزار پارسی است اما چرا هزار؟!

دلیل آن روشن است و از ابعاد مختلف می توان در حول و حوش آن قلم فرسایی کرد اما در این مقال اندک مجبوریم که به اجمال آن را یادآوری کنیم که به این دلیل هزار که خود این علاوه بر جنبه نمادین و مقدس آن که بارها در قرآن کریم آمده ، به معنای مقدار زیاد و ثواب فراوان است که بنا بر نیت و منطور خاص برپای دارندگان آن یعنی مردگان خودشان را به یکجا و با یک خوان گسترده از غذایی مختصر اما پر خیر و برکت این امید را داشته باشند که تا سال آینده عزیزان در رخ خواب آرمیده خویش را بهره مند و سیر و سراب از اکمل و اشرب نیت کرده نمایند.

این کارشناس فرهنگ لرستان  سرکشی به خانوادها را از دیگر رسومات عید نوروز در لرستان وبالاگریوه عنوان می کند وبا بیان اینکه سرکشی در این منطقه از کشور با همدردی قبل از آغاز عید  در آمیخته است ، یادآورمی شود: یک رسم رایج و انسانی که الان در خوشبینانه ترین حالت ممکن تنها رمقی از آن بر جای مانده، سرکشی به خانواده های خویشاوندانی است که در طی سال رو اتمام، عزیزی را از دست داده باشند، در این موقعیت تعدادی از نزدیکان آن به جهت همدردی، حدود کم و بیش یک هفته به عید، با مشورت قبلی بزرگتران خاندان به طور دسته جمعی بر بالین خانواده داغدیده سیه پوش و هنوز عزادار رفته و سوگواری مفصلی در آن روز انجام می دهند بطوری که  گویی اتفاقی تازه است، و ضمن گریستن و سردادن مویه های سوزناک ، حسابی فضایی رقت انگیز ایجاد می کنند،بطوری که کودکان تاب مقامت نیاورده و سعی می‌کنند خود را از آن فضا و شنیدن آن همه سوز و گداز و مویه ، دور کرده تا آب های اندوه از آسیب آئین  فروکش کند، و بانوان گره کرده چادر با سوگ مویه ها از سنگ ها را اینگونه آب می کنند:

«عید نو اُوما ، مردم ها رخت ِ دوزَن

رخت ِ یاکی تون ها بورن ، که بفروشن»

یعنی: عید نوروز در راه است و مردم در تکاپوی دوختن لباس نو هستند، اما با این درد چه کنم که لباس های به جای مانده تو رو حالا دیگه باید به فروش برسانند!

 

Image result for سفره  عید نوروز در لرستان

 

 بعد از سوگواری، آرام آرام بزرگتران مجلس شروع به دلداری و تقویت روحیه همدیگر می کنند و با چشمانی سرخ گون و هنوز خیس ،  شروع به گفتن حرف های تسکین دهنده و‌ امید بخش و خوش آیند کرده و نم نمک فضا را مستعد اسقبال از عید نوروز می کنند و حتی در اغلب موارد کار به رد و بدل کردن شوخی های محلی و دست انداختن ِ همدیگر با هدف زودودن آلام  و پالایش درونی خویشتن نموده ، و اینگونه زندگی، شیرینی و ملاحت از دست رفته را از نو و در آستانه بهار نو باز می جوید و کودکان با گفتن:

« تاوو ِ هر که هونه باوو ِ»

یعنی اکنون تابه پخت و پز بر آتش نهاده شده و موعد رفتن به خانه است و با این علامت، میدان بازیگه را ترک و گنجشک وار به سرپناه های خود بر می گردند. اما ؛ امان از دلِ کودکی که در جمع هم بازی هایش مدٌت هاست که بابای خود را دست داده است...

اکنون کودک یتیم به خانه  باز گشته و اقوام مهمان  در حال ترک منزل آن کودک خانه آنها هستند.و در حال رفتن آخرین حرف های آرامش بخش را بر زبان جاری می کنند و حالا حرف ها حول و حوش «تک ِ وّک » یا خانه تکونی و خرید لباس می چرخد با قول قول کتری آب جوش و لرزش استکان های چای در دستان بانویی خردسال...

 

 

صحرایی  بیان می کند: معمولاً بر خلاف این زمانه ، بعد درگذشت افراد یکی از مهمترین بخشهای ماجرا، سفارش و نصب سنگ قبر بوده که اینکار تقریباً با دشواری های زیادی همراه بوده که در حوصله بحث نیست اما آنچه به آن مرتبط است زمان نصب و به کارگذاشتن آن بوده که به احترام شروع عید و به موازات تحوّل در احوالات طبیعت، و تازه کردن دلها و جانها ، می بایست برای مردگان هم تلاشی ارزنده انجام میگرفت که مهمترین آن سنگ قبر بود که این مهم می بایست با حضور مردان دودمان طی مراسم خاصی سه چهار روز به عید انجام می پذیرفت که در نوع خود بار معنایی عمیقی به همراه دارد.

او با اشاره به خرید های قبل از عید در فرهنگ نوروزی مردم بالاگریوه می گوید: خریدن لباس و دوخت دوز آن نیز از سنت های عید نوروزدر این منطقه است  که شور و شعف خاصی مخصوصا برای بانوان‌ این  دیار داردگفتیم که قوم لر همانند سایر اقوام ایرانی، به لباس اهمیت شایانی می دهند و از دیر باز تا به امروز  لباس نشانه شخصیت و طبقه اجتماعی بوده است خصوصاً در گذشته که در کنار اسب و زین، این لباس فاخر بوده است که شاخص  تشخص اشخاص بوده است، ادبیات غنی پارسی مشحون از اهمیت رخت و خلعت و خرقه بوده و شاید این شعر حافظ اهمیت موضوع را به خوبی بیان کرده باشد:

داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید

خرقه رهن می و مطرب شد و زُنار بماند

اما موضوع ما بهار است و بالاگریوه و مردم زلال تر از آبش. اما مولانا دست بردار نیست و اینگونه نغمه سر میدهد:

اطلس عمرت به مقراض شهور

برد پاره پاره خیاط غرور !

آری در آن سامان در بازار نقل و نبات و بویژه در راسته انجلاسی ها غلغله ای بپاست که بیا و ببین!!!

در بعضی از خانه ها گویی هنوز صدایی بگو مگوی زن با شوهری به گوش می رسد که می گوید :

جومی که و ِ  شو عیدم نَرّسی ، هام بَگرده وا میراتِم

ترجمه: پیراهنی که برای شب عیدم آماده نشد؛

میخواهم که مانند ارثیه ام به جا بمونه!!!

در گذشته های نه چندان دور اغلب بانون لباس های خود را در خانه و با نخ و سوزن می‌دوخته‌اند که در اصطلاح بالاگریوه ای به آن « دست دوز» می گویند، شاید هنور هم آخرین دست دوز بانوانی مانده باشند که ترانه های دل‌نشین شان در حین دوختن رخت برای  عروسان و دختران شان  در همهمه چرخ و چرخک های خیاطان گم شده است ولی هست.

آری صدای دل انگیز این بانوان زیبای سالخورده هنوز در گوشمان طنین انداز است که می گویند بودیم و زحمت کشیدیم اما نه قدردانمان بودید و نه دیدید.

صحرایی با اشاره به دیگر سنت های عید نوروز در فرهنگ مردم لرستان ومنطقه بالاگریوه ، می گوید: سنت رایج موسوم به «نافه بُرّ» که  تا همین اواخر هم بر فرهنگ عشیره ای سایه افکنده بود و به عنوان یک فکت تاریخی جای کنکاش و تعمق بیشتری دارد ولی  تنها به ارتباطش با نوروز مختصر اشاره ای می کنم که قبل از عید زنان لر وظیفه داشتند که به احترام خانواده عروس ، برای نامزد نافه برّ پسرشان خلعتی، سربندی... یا با کله قند یا یک بسته حنا و حتی در پاره ای مواقع  یک قرقره نخ خیاطی یا در مواردی چند متر نخ لوله گلوله شده «دشکه» به دیدار خانواده عروس آینده رفته و احترام و دین خود را اداء کنند.

پدر خانواده نیز موظف به تهیه شیرینی و آجیل و مقدمات سفره هفت سین نوروز با سرانگشت بانوان مهرورز و تزئین گر  که ده دوازده روز گذشته بدون آنکه کسی به آنها یادآور کرده باشد بطور خودجوش در سینی و یا  ظروفی مشابه دانه نای روشن گندم یا حبوبات دیگر را با نیتی مملو از شور زندگی در خیسانده تا سبزه بدمد و دخترکانی نوباوه  با شاخه عودی در دستان عطر انگیزشان...

اینک چند ساعت تنها چند ساعت به شروع لحظه سال تحویل نمانده است.

پدر خانوار در تکاپوی آخرین مقدمات است،

و گوسپندی را در گوشه ای از حیاط خانه یا بیرون سباه چادر به درخت، کول، یا میل ستونی بسته است و کاردی را با سنگی‌آذرین «برد زُوره به شکل سوهان تیز و تیز تر می کند،

و در خانه ای دیگر بوقلمون یا خروسی، مرغی...

در خانه ای دیگر اما آه ندارند که با ناله سودا کنند

برنج ، آری برنج این حبه محبوب....!

قصه برنج حکایت دیگری است!

حکایت سربازی از خطه لرستان که در سربازی به همدوره اهل شمال گفته بود:

شما در خانه هایتان زیاد برنج مخورید؟!

در پاسخ گفته آری ما تقریباً هر شب برنج در سفره هایمان داربم ، شما چطور؟

و آن سرباز لر گفته بود هر شب؟!

هر شب که چیزی نیست!

_ چطور؟

_چون ما بیشتر از شما برنج می خوردیم!

_چطوری؟

_,ما ؛ :

دی عید وُو عید، دی عید وُو عید، دی عید وُو عید.....

_ راس می گویی؟ ، شما که از ما بیشتر برنج مصرف می کنید!

این حکایت تلخ یا شیرین یا هر دو با هم را در اینجا آوردم تا اهمیت موضوع و تهیه برنج را در عید روشن کرده باشم.

در خانواده های که در طول سال عزبزی را از کف دادند باشند و دا و دماغی برای تهیه غذای شب عید ندارند،بانوان یا مردانی از اقوام شان بر خود وظیفه می دانند که چند ساعت به شروع تحویل سال نو بی تفاوت نباشند و در این هنگامه خود آستین بالا زده و اجاق خانه های مصیبت دیده را روشن و خودجوش پاتیل پر آبی بر آتش فسرده آنها می‌گذارند و آنها هر چه بیشتر ترغیب به برگزاری عید نوروز می کنند، و چه عبادتی بالاتر از این؟

فریدون صحرایی تاکید می کند: آنچه که بیان شد فقط بخشی کوچک از رسومات نوروزی در بالاگریوه است و در این منطقه رسومات قبل وپس از تحویل سال نیز وجود دارد که هر کدام از این سنن از اصالت باستانی  وریشه های عمیقی برخورددارهستند؛رسوماتی مثل گردیله گیری یا همان خانه تکانی البته قبل از عید،سبزی عید  وکاشت سبزه با گندم که در گذشته زنان عشایر با قرار دادن سبزه ها برروی مالاروتیرک چپرها خواهان برکت وفور نعمت  در گله ها می شدند ؛همچنین  بازی های بومی و محلی مانند دال پلان خصوصا در مناطق گرمسیری که بهارطرواتی دیگر دارد ؛دید وبازدید های  نوروزی براساس ساختار اجتماعی ایلات وقبایل لر در احترام به بزرگان طوایف ومعمرین خاندان ها ، نوروز خوانی و....سنت های بیشمار دیگر .

 

گفت وگو: جودکی نژاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: