آگاه تویی به راز ناگفته من   وامانده به راه تو من غافله جوی

در ظاهر قرار بود اوراقی نگاشته شود صرف خلاصه نویسی و جمع بندی، و یا مصطلح تلویزیونی اش: آنچه گذشت...!

اما جرقه ی بی قراری بر خرمن آرامشمان فتاد که دعوت شدیم به آرامش و راحت بودن! و کلماتی چون: "صادقانه بنویسید یا برداشت های شخصیتان را بنگارید" ... رسالت نگارش بر جانمان تزریق شد و این تکلیف به ظاهر ساده، در باطن عمقی دارد "عمیق تر از چاه ویل"

مانوری بر پاست در مقیاسی ناچیز و بسیار بسیار کوچکتر از ابعاد واقعی اش؛

به خواست خویش پای در راهی نهادیم که شاید تا چندی پیش آگاهی ای از چند و چونش نداشتیم و راهنمایان ره پیموده ی این راه بر هر منزلگه گذری، اشارتی داشتند و التفاتی؛ و توشه ای بر کوله بارمان می افزودند، با این امید که در این مسیر نگارنده ای سازنده باشیم نه مخرب و سرگردان!

زمانی بر ما و قصه مان گذشت. زمستان ها سپری شد و بهاران با طنازی و تمامی جلال و جبروتش فرا رسید...

مسلم، حقی است که بهار ما را نیز رویت و رستگان از سرمای جهالت را شمارش کند؛ آثار سخنان و قصه های حین سفر را در سکنات همرهان به نظاره بنشیند تا مبادا این قصه ها را به لالائی تعبیر کرده و در میانه ی راه به خوابی خوش فرو رفته باشیم!

آیا براستی مسافر نام داشته ایم ...یا در سفری کاذب بسر برده ایم؟

میتوان با ابزاری امروزی همچون فضای مجازی و... لحظه لحظه "بودن ها" را اثبات کرد. اما آیا با کنار رفتن دوربین، یاران را در فاصله ای دور و بعید و خود را بر جایگاه نخستین پیش از حرکت و یا حتی عقب تر نخواهیم یافت؟!

لحظه وارسی کوله بارهاست. که شاید علی رغم تلنگرهای مکرر و گاه و بی گاه، همچنان باورها و عقاید و آرمان های نادرست را پنهان نموده و جایی برای هرآنچه صلاح است باقی نگذارده باشیم.

و یا زمان گزینش و جاگذاری عمدی طاس زرین در کوله هاست ... باید پذیرفت که قصور از خود ماست... و نقابی از جهد که بر چهره زده و مدت هاست پشت آن پنهان شده و ایفای نقش می کنیم.

غافل از اینکه در نهایت روزی موعود خواهد آمد که حجاب ها از میان بر افتد و صورت های واقعی در ما نمایان خواهد شد. آری این مانور خود آمیزه ای از تمامی آموزه های این مدت بود... که در ابعاد واقعی قضیه به راستی چه با خود داریم ؟ شاید کلا همه چیز را به عظمت و کبریایی خودش واگذارده ایم و حال را به امید فرصت های بسیاری که در آینده برای جبران است  سپری میکنیم!!

هدف وارستگی و مددی برای رویش و رستن ماست؛ هر روز از جستار آزاد را می توان رشته ای کرد برای تنیدن پیله تا سپری محافظ  از اطلاعات و دانایی برای ایمن شدن در خطرات نادانی باشد.

آیا در این پیله پروانه شده ایم تا ادامه سفر را در پرواز طی کنیم؟! یا همچنان قانعیم به حرکت کرم وار خود؟ هر چند این حرکت نیز تعالی است ... گرچه کند... اما امیدوار کننده تر است از لاروی که در سکونی (شاید ابدی) در پیله خفته و توان پاره کردن ابریشم زیبای دسترنج خویش را در خود نمی بیند.

نگارنده: الهه حمزه ای

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: