به گزارش برنا، در این نشست مسعود حسین پور، طیبه اسماعیلی و رضا کیانی سه تن از مشاوران استاندار، هادی مدرس نیا ناشر آثار زنده یاد بهبهانی، علی شریعتی فرزند یکی از علمای برجسته بهبهان و از کسانی که از دوره کودکی با مبارزات مرحوم بهبهانی آشنا است، یعقوب بهبهانی فرزند مرحوم محمدزید بهبهانی و مجتبی گهستونی که طول یک دهه گذشته تنظیم و نشر آثار ایشان را بر عهده داشت به سخنرانی پرداخت.

محمد زید بهبهانی از مبارزان سیاسی، نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی، از فرمانداران و دادستان های دهه اول انقلاب اسلامی عصر روز چهارشنبه 16 فروردین 1396 در اهواز درگذشت.

وی ساکن اهواز بود و در سن 88 سالگی و در حالی که از فرزند 45 ساله معلول خود یعنی "طاها" که یادگار دوران تبعیدش بود پرستاری می کرد. 

مرحوم محمد زید بهبهانی در روز بیست مهر ماه 1308 در ماهشهر و در خانواده‌ای ریشه‌دار و سنتی متولد شد. وی کارگر نقاشی در شرکت نفت بود. با اینکه تحصیلاتش در حد متوسطه بود ولی دانش حوزوی او در حد اجتهاد مطلق محاسبه می شد. به گفته برخی همفکران او، دانش و تسلطش در زمینه ادبیات حکمت و فلسفه مثال زدنی بود. 

محمدزید بهبهانی دارای سوابق مبارزاتی سیاسی با رژیم شاه، سال ها تحت تعقیب دستگاه ساواک بود و متحمل مجازات ها، بازدداشت های مکرر، کشیدن زجر و شکنجه و تبعید شد. او تا سن سی و هفت سالگی در ماهشهر ساکن بود ولی بعد از آن او را به جرم مبارزات ضدستم شاهی به دوگنبدان بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویر احمد تبعید کردند که تا پیروزی انقلاب محکوم به اقامت اجباری در آن منطقه محکوم شد که نتیجه آن فلج شدن فرزند پنج ساله اش بود.

فعالیت پیگیرانه پدر بزرگوارم در براندازی رژیم سلطنتی منجر به زندان رفتن او و محکوم شدن وی به مجازات اعدام شد که به علت سقوط رژیم ستم شاهی رای مورد نظر اجرا نگردید.

فرمانداری گچساران، دادستانی انقلاب اسلامی استان کهکیلویه و بویرحمد، دادستانی شهرستان بهبهان و نمایندگی اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی از شهرستان بندر ماهشهر از جمله مسئولیت های انقلابی، سیاسی او بعد ار انقلاب اسلامی بود. در همین خصوص در سال 1393 به خاطر یک عمر مبارزه و خدمت و پژوهش از وی تجلیل به عمل آمد.

محمد زید بهبهانی

مجتبی گهستونی مشاور و همراه وی، تاکنون برای تنظیم و انتشار از جمله کتاب های "قلمرو شگفت انگیز علم از نظر قرآن"، "سوگنامه منظوم"، "پیام های قدسی ادب فارسی" و کتاب "خاطرات من" شامل بخشی از مبارزات انقلابی وی در انتشارات تراوا خوزستان اقدام کرده است.

همچنین کتاب جلد دوم خاطرات آن مرحوم که شامل صدها سند ساواک می شود در دست بررسی است که در آینده نزدیک منتشر می شود. بخشی از خاطرات آن مرحوم از دوران پیش و بعد از انقلاب در بهمن ماه سال 1389 از طرف سیمای استانی خوزستان ضبط و پخش شد.

در زمان فوت این ، بیانه ای از طرف دکتر شریعتی استاندار خوزستان و دکتر جوروند مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان صادر شد.

بخشی ازمصاحبه ی مرحوم زیدبهبهانی قبل از مرگ که به کوشش مجتبی گهستونی انجام شد:

شما در طول مبارزات پیش از انقلاب خود اصرار فراوانی برای براندازی رژیم شاهنشاهی داشتید و از سوی دیگر نطق ها و اظهارنظرهای یتان به دلیل ماهیت افشاگرانه به مزاق بسیاری خوش نمی آید. این خصلت شما ناشی از چه روحیه ای است؟

کودکی و نوجوانیم در بین قوم و قبیله ای بزرگ و اشرافی که همه از آنان حساب می بردند سپری شد. حتّی دولتمردان عصر پهلوی چون استانداران و فرمانداران و امرای لشکر و مأمورین اجرایی و قضایی خوزستان از قدرت و نفوذ بهبهانی ها حساب می بردند. بیشتر این نفوذ و اقتدار ناشی از وجهه و قدرت و کفایت و کاردانی و مدیریت قوی شادروان حاج عبدالمحمد بهبهانی بود که در شادگان زندگی می کرد و همه شیوخ عشایر آن منطقه تحت تأثیر نوع دوستی و مردم داری و شجاعت و سخاوت او برایش احترام خاصی قائل بودند و از او تبعیت می کردند.

نخستین رودرویی شما با ساواک که منجر به بازداشت ها و در نهایت بازجویی ها و تبعید شد به چه زمانی برمی گردد؟

 اولین برخوردم با مزاحمت ساواک در سال 1329 شمسی بود. اولین بار بود که از طرف شهرداری بندر معشور یک باب حمّام عمومی مدرن، بنا و تأسیس شد  متصّدیان حمّام که افرادی متدیّن و علاقه‌مند به اهل بیت عصمت و طهارت بودند مجلس جشنی در شب میلاد حضرت ولی عصر مراسمی برپا نمودند. چکامه‌ای در دوازده بیت خطاب به امام زمان سرودم و از وضع زمانه گلایه کردم. در نیمه های مجلس حمام‌چی خبر داد که در آنسوی مجلس اشخاصی با شما کار دارند. افسران ژاندارمری بودند. سرگردی که روبرویم بود برگه شعر را از دستانم کشید و گفت فردا صبح خود را به اداره ژاندارمری معرفی کن.

چرا دستگاه امنیت از فعالیت شما همواره خشمگین بود و به هر دلیل مانع شما می شد؟

دلیل آن مبارزات انقلابی بسیار بود که رژیم را وحشت زده می کرد. یک روز رییس وقت ژاندارمری که فرد متدین و از دوستان من بود مرا صدا زد و نامه ای سری را نشانم داد که در آن از سوی سرهنگ جهان بین، رئیس سازمان امنیت شهرستان بندر معشور و بهبهان و آغاجاری نوشته شده بود: بدین وسیله دستور دهید از این تاریخ، از هر گونه فعالیت محمد زید بهبهانی، اعم از سخنرانی در مراسم مختلف و منبررفتن در مساجد به هر عنوان جلوگیری به عمل آورند و در صورت مشاهده، نامبرده را به این سازمان معرفی نمایند.

تبعید شما در نتیجه مبارزات بر علیه رژیم شاهنشاهی از ماهشهر چه زمانی به وقوع پیوست؟

یکی از واقعیت هایی که در دهه چهل در زندگی من رخ داد و مسیر مرا عوض کرد تبعید من از ماهشهر بود. ابتدا قرار بود به خارک تبعید شوم ولی به صلاح دیدی این اتفاق نیفتاد.

شما حتی به اعدام هم محکوم شدید. این اتفاق کی قرار بود به وقوع بپیوندد؟

من در زندان کارون در حوالی سپیدار اهواز بودم. در آذر یا دی ماه 1357 بود که حکم اعدامم صادر شده بود و قرار بود از اهواز مرا به کمیته ی مشترک ضد خرابکاری تهران اعزام کنند.

یکی از حوادث ناگوار زندگی تان فلج شدن پسرتان در دوران تبعید شما بود. مگر چه اتفاقی افتاد؟

طاهانقی پسری زیبا و بسیار پر جنب و جوش بود. چون مادرش بچه شیرخوار داشت و من نیز سر کار می‌رفتم و کسی نبود که او راکنترل نماید و مراقب جست و خیزهای کودکانه‌اش باشد، او و بچه های دیگر حول چاهی دوازده متری به بازی می پردازند و بر حسب شیطنت شیی را ته چاه می بینند و از بالا به تماشا می نشینند که در این هنگام یکی از دوستان طاها او را هل می دهد و او به قعر چاه می افتد.به همین دلیل قسمت هایی از سلول‌های مغزی او از بین و  یک طرف بدنش به کلی از کار افتاده و فلج شد.

رمز استقامت شما در مقابل همه شکنجه هایی که متحمل شدید چه بود؟

ما به راهی که می رفتیم اعتقاد راسخ داشتیم. ساواک فشارش را بر ما به مرتب بیشتر می کرد با این امید که بلکه بتواند اعتصاب ما را در مواقع حساس را درهم شکند. لذا در یک جوّ وحشت و ارعاب، بازجویی ها شروع می شد. ساواک همواره تصمیم داشت تا ما ببریم و به اعتصاب خاتمه دهیم.