یه ثانیه مانده به پایان بازی. پالایش نفت دو امتیاز از مهرام جلو است، صمد نیکخواه بهرامی توپ را می‌گیرد و به قصد پرتاب سه امتیازی توپ را به سمت سبد پرتاب می‌کند، توپ از سبد رد می شود اما همبازی اش حاضر و آماده مسیر توپ را عوض می‌کند و آن را درون سبد می کارد. بازی مساوی می شود. همانند بسیاری از بازی‌های بسکتبال که از یک قانون نانوشته تبعیت می کند تا تیمی که در ثانیه های آخر مسابقه، بازی برده را با مساوی عوض کند، در وقت اضافه بازنده می شود، پالایش نفت هم بازی برده را با باخت عوض می‌کند.

حسرت این دیدار و فرصت‌های از دست رفته شاید بیش از پیش هماد سامری جوان را تحت تاثیر قرار داده باشد. اگر صمد در ثانیه ی آخر با خطا متوقف می شد؟ اگر یکی از پنالتی ها ی هدر رفته گل می شد؟ اگر بچه ها به حرف سرمربی در یک دقیقه آخر گوش می دادند؟ اگر فقط یک ثانیه بیشتر از حق مالکیت خود استفاده می کردند و اگرهای دیگر... .

 اما واقعیت چیز دیگریست... شاید یک کارخانه ی تولید سس مایونز میلیاردها تومان بیشتر از وزارت نفت هزینه می کند تا اینگونه نتیجه بگیرد. وقتی صمد نیکخواه بهرامی و دیگر همبازی های ملی پوش او میلیاردی قرارداد می بندند، قطعا برای این است که مثل این بازی بتوانند در 0.98 ثانیه بازی را برای تیمشان در بیاورند. اینجاست که خصوصی سازی خود را به رخ تیمداری دولتی می کشاند.

شاید این یک ثانیه در چشم به هم زدن معادلات یک تیم را بهم زده باشد، اما برای همین زمان کم میلیاردها تومان هزینه شده است. پرداخت‌های منظم، اردوهای منظم، تغذیه مناسب، آب و هوای خوب و بسیاری از پارامترهای دیگر که باعث می‌شود مهرام در 50 ثانیه ی آخر بازی چندین امتیاز از دست رفته را جبران کند و نتیجه را برای برد در وقت اضافه آماده کند.

در این دیدار شاگردان هماد سامری آنقدر عالی کار کردند که نمی‌توان به آنها خُرده گرفت که چرا بازی برده را واگذار کردند.

دست پالایش نفت در این دیدار و رقابت های دیگر از بازیکن خالی است. آنها بازیکن مصدوم هم کم نداشتند. هر چند با رشادت و دوندگی زیاد در بسیاری از مواقع و در مهمترین موقع یعنی ثانیه های پایانی از تیم حریف پیش بودند.

نفتی ها به اعتقاد من معجزه گر این فصل از رقابت‌ها هستند. معجزه ای که فقط از  هماد سامری بر می آید. باید برای این مجموعه دست زد، مجموعه ای که پول ندارد ولی همچنان آقایی می کند. آنها امروز هم پیروز بودند اگر آن یک ثانیه اجازه می داد‌‌‌؛ یک ثانیه ی لعنتی.

 

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: