دنیای ما روزنامه نگاران- خبرنگارها، خیلی پیچیده نیست اما پر از قضاوت است. ما هر روز توسط آدمهای اطرافمان قضاوت می شویم در عین حال خودمان نیز قضاوت می کنیم. از آدمهای کم اهمیت زندگی مان گرفته تا آدم های مهم, ما رسانه ای ها را قضاوت می کنند. شاید تلاش کنیم تا به روی خود نیاوریم که دائما در حال قضاوت شدن هستیم اما ما در هر رسانه ای اعم از روزنامه, خبرگزاری, سایت و غیره که در حال فعالیت هستیم تلاش می کنیم خود را با آن مجموعه ساز گار کنیم یا بهتر است بگوییم بعضا مجبور هستیم سازگار باشیم. این واقعیتی است که در میان اهالی رسانه وجود دارد که شاید ناگوار باشد.

هر چند در نظر و عمل  سخت باشد. در همه کشورها میزان سازگاری فرد با چارچوب یک رسانه کم و بیش با یکدیگر متفاوت است. واژه ای که ما خبرنگاران یا روزنامه نگاران همواره به عنوان دغدغه آن را مطرح می کنیم بحث مربوط به آزادی مطبوعات و رسانه ها است چرا که رسانه ای که نتواند مشکلات و دغدغه های مردم جامعه را انعکاس دهد نمی تواند به وظیفه مهم خود یعنی صداقت در انتقال اطلاعات جامه عمل بپوشاند.

یک روز دوستی هم دانشگاهی به من گفت: از زمانی که روزنامه نگار - خبرنگار شده ام رادیکال شده ام. به او گفتم شاید تا به حال به غیر از درس و کلاس و دانشگاه، از دغدغه هایم چیزی نمی دانی.

وای از این ندانستن ها که چه بلایی بر سر ما آورده, دیگری را به راحتی می فروشیم یا به راحتی آن را قضاوت می کنیم و امان از این قضاوت ها.....

با قضاوتهای نادرستی که آدم ها را ابتدا متهم می کنیم، مجرم می دانیم و محکوم می کنیم.

متاسفانه این معضل در دنیای ما رسانه ای ها عادی شده است به ویژه اینکه در نتیجه این قضاوت ها و اتهام زنی های ناروا بسیاری از روزنامه نگاران و خبرنگاران روانه زندانی شدند که می توانست با گفت و گو و برطرف شدن ابهامات حل شود. نبودن این درک تفاوت ها, گفت و گو و  عدم نقدپذیری دوطرفه  میان اهالی رسانه, حاکمیت و برخی نهادها، تاکنون بحرانهای بسیاری برای جامعه به وجود آورده است. بحرانها و صدماتی که بهتر است التیام پیدا کند از هر سطحی که شروع شود.

من خبرنگارم و خبرهایی نگاشته ام که عمر آنها بیش از عمر آدم ها است و در آرشیو های خبری باقی خواهند ماند. خودکار و کاغذ و صفحه کلید کامپیوترم تمام دارایی کاری من است. خبرهایی که با فلانی گفت, افزود, ادامه داد و عنوان کرد و غیره نگاشته ام.

من از صنفی هستم که هیچ گاه امنیت شغلی و گفتاری ندارم. ما هیچ گاه درک نشده ایم مثل بسیاری از شغل های سخت دیگر. شغل ما در راستای بزرگ کردن آدم ها است و پر از گفتن ناگفتنی ها و نادیده شدن هایی هستیم که خدا می داند و خدا.....

من خبرنگارم. صنف هستیم اما صنفی مثل وکلا و پزشکان نیستیم. دلالی و خبرفروشی را نیاموخته ام و قلم فروشی را نیز نخواسته ام.

من همانم که برخی تفاوت من را با مسئول آگهی نمی دانند.  از جنس مردمی هستم که بسیاری اوقات از تغییر قیمت های بازار گله مندم و خسته می شوم.

از اینها که بگذریم از اعتراض ها و انتقادها دست برنداشته ام چرا که پر از خستگی ناپذیری، هیجان و امیدواری ام.

آری من خبرنگارم; هرچند جناح چپ و راست را به ما نسبت دهند و گمان کنند در میان این سیاسیون, سهمی داریم! که این گونه نیست.

وای از این برچسب زدن ها که چه بلایی بر سر ما ایرانی ها آورده است.

امیدوارم گفتن از دردها, دردها را کم کند نه اینکه فقط خاطره شود.

#پ.ن: خبرنگار که باشی مشکلات خودت کوچک می شود. امروز هدیه ای متفاوت و ارزشمند از کودکان, زنان و مردان آسیب دیده از کارتن خوابی عضو جمعیت طلوع بی نشان ها دریافت کردم. دو گلدان گل + یادداشتی کوتاه اما قابل تأمل.

این دیدار، یادآوری خوبی برای همه خبرنگاران تحریریه بود چرا که این مسئله بغرنج ترین مسئله اجتماعی است که متاسفانه همچنان وجود دارد.

گلدان

 

خبرنگار: آزاده رحیمی لهی

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: