یک جنگ نابرابر، یک لشکر بزرگ مقابل یک لشکر کوچک، یک خشونت بی حد و حصر مقابل یک مظلومیت مضاعف و یک منطق ظلم پذیر مقابل یک فلسفه ظلم ستیز، آنچه در این میان پس از ۱۴۰۰ سال زنده ماند، زندگی کرد و زندگی بخشید همانی است که روز عاشورا در ظاهر شکست خورد.

امروز می توان قضاوت کرد؛ آنکه ظلم کرد نشانه ای از او نماند جز لعن و نفرین تاریخ و آنکه مقابل ظلم از همه چیزش و همه اعضای خانواده و یارانش گذشت ولی سر فرود نیاورد هم بنا و بارگاه دارد و هم آه و حسرت تاریخ.

همه ائمه (به غیر از حضرت مهدی (عج) که زنده هستند و منتظر ظهور) به تیر ظلم شهید شده اند، اما چرا داغ حسین (ع) این اندازه می سوزاند؟ فلسفه این سوگ و سوگواری در همین عاشوراست، جایی که یاران حسین و خانواده اباعبدالله همه به وحشیانه ترین شکل ممکن شهید شدند. شاید سوال شود که چرا سیدالشهدا با علم به این جنایت بزرگ، باز مقابل دشمن ایستادند؟ چرا با ظلم کنار نیامد تا خودش، خانواده اش و یارانش زنده بمانند؟ چرا بیعت نکرد که از مواهب مادی همراهی با ظالم زمان بهره مند شود؟ آیا نمی شد در ظاهر بیعت کرد و در باطن نپذیرفت؟ اینجا همان نقطه ای که حسین و یارانش را با ما انسان های زمینی جدا می کند، اگر امروز و پس از ۱۴۰۰ سال همچنان امام حسین (ع) الگوی مبارز با ظلم است و اگر در طول این ۱۴۰۰ سال عاشورا محور انقلاب های بزرگ و مقاومت جمعی شده به این خاطر است که اباعبدالله از خودش و خانواده اش گذشت اما از آزادگی، جوانمردی و مبارزه با ظلم نگذشت. 

امام حسین (ع) اگرچه یک مظلوم بزرگ تاریخ است اما مقابل ظلم تسلیم نشد، او به مبارزه با بیدادگری مستکبر زمان برخواست، خون داد ولی بر خوان فساد و بیداد ننشست. فریاد "هیهات من الذله" او طول تاریخ را در نوردید و بر جان و تن همه آنهایی که زیربار ظلم قرار داشتند نشست. 

لحظه به لحظه حضورش در کربلا درس بود، وقتی پیشقراولان لشکر یزید راه او را سد کردند در کمال بخشندگی به آنها آب داد همین لشکر بعدها آب را روی او و فرزندانش بستند ولی او از بخشندگی کوتاه نیامد، وقتی حر ابن یزید ریاحی، فرماندهی که راه را بر حسین بسته بود، نادم و پشیمان و سرافکنده به دامان حسین برگشت، اباعبدالله اولین جمله ای که به او گفت این بود: "سرت را بلند کن"  در واقع حسین او را پس نزد، به او بدبین نشد،  او را بابت کاری که کرده بود مواخذه نکرد، وقتی حر در میدان بر زمین افتاد و خجالت کشید حسین را صدا زند، اباعبدالله خود را بر بالین او رساند و سرش را به زانو گرفت. امام حسین (ع) نه خودش و نه خانواده اش هرگز از حر گلایه نکردند، هرگز سر او منت نگذاشتند، هرگز بابت معرکه ای که علیه آنها شکل گرفته بود، حر را ملامت نکردند، با کرامت او را پذیرفتند و با کرامت با او وداع کردند. مطالعه ماجرای حر و آموختن از آنچه که در کربلا میان اهل بیت رسول الله (ص) و حر گذشت شاید بسیاری از رفتارهای امروز جامعه و سیاست ما را اصلاح کند، اخلاق و ادب طرفین حلقه مفقوده ای است که امروز در جامعه ما وجود دارد.

حسینی که با حر چنین بود و برای شهادت او چنین کرد، چه کشید وقتی عزیزترین عزیزانش فدا شدند؟ وقتی تن تکه تکه علی اکبرش را دید، دست های بریده عباسش را دید، گلوی شکافته طفل شش ماهه اش را دید، چه دردی تحمل کرد؟ یک نفر ماند و آنهم اباعبدالله، او مقابل این همه سوگ تسلیم نشد، همه مصیبت ها را به جان خرید، به میدان رفت، مبارزه کرد، جان داد، شهید شد ولی در تاریخ ماند. او علیه ظلم قیام کرد، از همه امیال دنیوی گذشت، خانواده اش به اسارت رفتند ولی در تاریخ ماند. بارگاه امروز اباعبدالله به مراتب باشکوه تر از دربار آنروز یزید است، نام او پرآوازه تر از دشمنش است، صدای او بلندترین صدا در تاریخ است که فریاد زد: "هیهات من الذله". حالا بدون حتی یک فراخوان، یک دعوت عمومی یا یک لحظه تبلیغ، میلیون های نفر در سراسر دنیا روز عاشورا به خیابان ها می آیند و با صدای غرا به این نوای حسین و ندای "هل من ناصر ینصرنی" او لبیک می گویند تا ثابت کنند که اباعبدالله الحسین (ع) در عاشورا ماندگار شد و یزید در عاشورا مرد.