گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا، تنهایی بحران دختران در سن بلوغ و مسائل زنان در دوره های سنتی متفاوت از جمله مضامین آثار آلیس مونرو است. زندگی زنان در روستاها و شهرهای کانادا از درون مایه‌های آثار اوست. بسیاری از منتقدان ادبی آثار مونرو را با آنتوان چخوف مقایسه می‌کنند.

آلیس مونرو در کتاب «گریزپا»، داستان های کوتاه جذابی درباره زندگی های مختلف شخصیت های گوناگونی خلق کرده و با ظرافت و احساسی مثال زدنی به ماجرای این شخصیت ها زندگی بخشیده است. در یکی از داستان ها، زنی جوان علیرغم این که فکر می کند می خواهد همسرش را ترک کند، اما به دلایلی نمی تواند این کار را انجام دهد. در داستانی دیگر، دختری روستایی به خاطر شغل جدیدش در یک هتل با دنیایی متفاوت و پر از تجارب و احساسات گوناگون و بعضاً اسرارآمیز رو به رو می شود. در یکی دیگر از داستان های این مجموعه، زنی جوان که توانایی فهمیدن اتفاقات آینده را دارد، باعث به وجود آمدن مجموعه ای از اتفاقاتی می شود که همسر آینده و دوستش را درگیر یافتن معنای واقعیِ داشتن این توانایی می سازد.

بخش‌هایی از کتاب «گریزپا»:

گریس نمی‌توانست توضیح بدهد یا درست بفهمد که آنچه احساس می کرد، حسادت نبود، خشم بود. دلیلش هم این نبود که نمی توانست آن طوری خرید کند یا لباس بپوشد. این بود که از دخترها توقع داشتند این جوری باشند. مردها، مردم، همه آدم ها، فکر می کردند دختر باید این جوری باشد. خوشگل، عزیزدردانه، ننر، خودخواه، با مغزی به اندازه ی نخود. دختر باید این جوری باشد تا بشود عاشقش شد. بعد مادر می شد و خودش را با سوز و گداز وقف بچه هایش می کرد. دیگر خودخواه نبود، فقط مغزش همچنان به اندازه ی نخود بود. تا ابد. 

 برای همین حالا دارم راه و روشم را عوض می کنم و دستکم فعلا خداحافظ دفتر خاطرات. همیشه احساس می کردم ماجرایی واقعا عجیب و غریب در زندگی ام اتفاق می افتد، و خیلی مهم است که همه چیز را ثبت کرده باشم. یعنی این فقط یک احساس بود؟

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: