به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا؛ ساعت 10 صبح است گرمی هوا چند روزی است که کمتر و قابل تحمل تر شده است. هوا نسبتا  خنک و مطبوع است. به همراه تیم خبری خبرگزاری برنا به سمت شهرک دفاع مقدس راه می افتیم تا از پشت صحنه سریال «بچه های گروهان بلال» گزارشی تهیه کنیم.

پشت+صحنه+سریال+_+گروهان+بلال+_2

شهرک دفاع مقدس، شهرکی در جنوب تهران و در جاده قم نرسیده به فرودگاه امام خمینی است. اولین چالش برای رفتن به این لوکیشن وسیله ایاب و ذهاب است. بعد از تأخیری نیم ساعته و گذراندن این چالش وعبور از پیچ و خم بسیار در جنوب شهر تهران از طریق بزرگراه شهید کاظمی و خلیج فارس، پس از طی مسافتی تقریبا 40 دقیقه ای به ورودی شهرک می ‌رسیم. بعد از گپ و گفتی کوتاه با حراست شهرک و اجازه ورود، وارد محل تصویربرداری می شویم. در بدو ورود اتاق های اداری شهرک، ساختمان های مدیریت، سوله استقرار هنرمندان وجود دارد که از همین ابتدا حال و هوای جنگ را تداعی می کند. به خصوص پارکینگی بزرگ که در سمت راست ورودی بعد از ساختمان های اداری قرار دارد و پر است از ماشین های جنگی که دیدن آن ها به شدت جذاب است و حس و حال عجیبی را در بیننده بر می انگیزد.

photo_۲۰۱۸-۰۴-۰۶_۰۱-۰۳-۵۳

درست بعد از این پارکینگ و چند متر جلوتر به جاده ای طویل می رسیم که انتهای آن مشخص نیست و برای من جاده اهواز خرمشهر را تصویر می کند. جاده ای که در ابتدای آن تابلو "با وضو وارد شوید" نصب شده و دیدن خودروهای زرهی و جنگی سوخته و موشک خورده در دو طرف جاده من را یاد خاطرات بازدیدم ار مناطق جنگی  می اندازد. گرمای هوا و حالت سراب گونه هم در این یادآوری کم تاثیر نیست. بعد از گذر ازچند جاده فرعی که هر کدام تابلویی از نام پروژه های سینمایی یا تلویزیونی برای راهنمایی بهتر عوامل دارند، به یک فرعی می رسیم که بعد از گذر از 2 -3 خاکریز که با خودروهای زرهی زمین گیر شده تزئین شده به محل تصویربرداری سریال «بچه های گروهان بلال» می رسیم.

photo_۲۰۱۸-۰۳-۱۸_۰۰-۰۲-۳۱

 همان ابتدا به داوود باقری دستیار اول عبدالرحمن شلیلیان معرفی می شوم. او توضیحات کوتاهی در مورد سکانس عبور «ماشین رحیم» می دهد که بچه های صحنه از دور با داد و فریاد صدایش می زنند. بعد از داوود باقری، به سراغ عزیز علیزاده رفتیم. در فضایی بسیار صمیمی و دوستانه گپی کوتاه با او می زنیم و دقایقی بعد سکوت و خاموش کردن بولدزر سر صحنه، نشانه آماده شدن برای شروع تصویر برداری است.

photo_۲۰۱۸-۰۳-۱۰_۱۱-۵۴-۵۵

سکانسی که "رحیم" با بازی «وحید رهبانی» و "احمد" با بازی "سید مهرداد ضیایی" با خودرو در حال گذر از یک جاده ای هستند که در دو طرف سه انفجار صورت می گیرد. به خاطر خطرات انفجار و حساس بودن سکانس هماهنگی های زیادی صورت می گیرد. چندین بار تمرین می کنند. بچه های صحنه، جلوه های ویژه و تصویر بر سر جا گذاری های مواد منفجره، مکانی که خودرو باید برسد تا انفجار صورت بگیرد با هم هماهنگ می شوند. کادر دوربین هلی شات خالی شده همچنین دوربینی در خودرو با حضور کارگردان و تصویربردار آماده برداشت سکانسی سخت و حساس می شود.

با شنیدن کلمه "حرکت" از کارگردان، نفس ها در سینه حبس می شود. ماشین با رانندگی "احمد" حرکت می کند و بعد از رسیدن با محل علامت گذاری شده انفجار اول صورت می گیرد. ماشین متوقف می شود، عوامل صحنه، هراسان از ترس اینکه اتفاقی برای بازیگران در ماشین افتاده باشد به سمت ماشین می دوند.بعداز لحظاتی با شنیدن "ادامه می دهیم" از بیسیم متوجه می شویم خدا را شکر اتفاقی نیفتاده و با حرکت خودرو، انفجارهای دوم و سوم صورت می گیرد.

photo_۲۰۱۸-۰۳-۱۸_۰۰-۰۰-۴۳

ماشین به سر جای اول باز می گردد. کارگردان پشت رل است. اگر عبدالرحمن شلیلیان را به چهره نشناسید اصلا متوجه کارگردان بودن او سرصحنه نمی شوید. او یادگار جنگ را با خود به همراه دارد، راحت راه نمی رود، اما با عشق و علاقه خودروی جنگی را جابجا می کند، از خاکریز بالا و پایین می رود و پا به پای عوامل صحنه زمان زیادی را صرف حرکت و راه رفتن در فواصل طولانی در سر صحنه می کند. از این سکانس راضی نیست و باید آن را تکرار کند. عوامل جلوه های ویژه مشغول کار گذاشتن مواد منفجره برای تکرار سکانس هستند. با منشی صحنه گپ و گفت کوتاهی دارم از او جزئیات دقیق سکانس را می پرسم که اینگونه توضیح می دهد. رحیم و احمد دو دوست قدیمی هستند. احمد، رحیم را که زخمی شده از بیمارستان به گردان جدیدی می آورد که اینجا بماند و دیگر به خط مقدم نرود. در این سکانس رحیم در ماشین لحظه ای به خواب می رود و از آنجایی که آخرین بار در خط مقدم بوده و شاهد انفجار های زیادی بوده، زمان حال و گذشته را قاطی می کند و وقتی به ایستگاه صلواتی می رسد ...

ادامه این سکانس را می توانید در زمان پخش سریال دنبال کنید. کار عوامل  جلوه های ویژه تمام شده و مجددا آماده تصویربرداری می شوند. هلی شات به پرواز درمی آید.

"حرکت"، انفجار اول، انفجار دوم، انفجار سوم و تمام.

ساعت حوالی دو بعدازظهر است و گروه آماده ناهار صحرایی می شوند. چند میز تدارک دیده شده که عوامل در گروه های 4، 5 نفره مشغول صرف نهار می شوند. بعد از صرف ناهار در شرایط سخت، فرصتی دست داد تا با عبدالرحمن شلیلیان کارگردان این سریال گفت و گویی داشته باشیم.

بیست سال است پیگیر ساخت این سریال هستم!

شلیلیان از روند پیگیری طولانی مدت برای این سریال گفت و همچنین لذت بخش بودن ساخت ژانر دفاع مقدس در عین سختی هایی که دارد. او ساخت این سریال که از خاطرات خودش هم الهام گرفته را ادای دینی به مردم جنوب و همشهری هایش در خرمشهر می داند.

سید مهرداد ضیایی را چند لحظه ای تنها در حال تمرین دیالوگ ها دیدم.

مهرداد ضیایی: این سریال نگاه تک بعدی به جنگ ندارد.

پاک و منزه مطلق نشان دادن چهره های جنگ باعث بیگانگی یک نسل با آنان خواهد شد!

این فیلم روایت بچه هایی خالص از جنگ است که مانند تمامی افرادی که در سال های جنگ خالصانه رفتند و فداکارانه از کشور دفاع کردند، خالصانه جانفشانی کردند و با وجود سنین کم کارهایی بزرگ انجام دادند، اما  این فیلم مانند بسیاری از فیلم هایی که روایتگر جنگ است، نگاهی تک بعدی به این عزیزان ندارد و سعی دارد همه زوایای شخصیتی آن ها را به تصویر بکشد.من این ویژگی این سریال را که از خاطرات خود کارگردان سرچشمه می گیرد را به شدت دوست داشتم.

photo_۲۰۱۸-۰۳-۱۰_۱۱-۴۹-۱۵

به سراغ وحید رهبانی رفتیم. او که در داخل خودروی صحنه فیلم در حال استراحت بود چند دقیقه ای با ما به گفت و گو پرداخت.

وحید رهبانی: هنرمند دغدغه دارد!

نقش من در این سریال شخصیتی به نام رحیم است. شخصیتی به اصطلاح "پای کار" که از نوجوانی وارد منطقه شده است. در اثر سانحه ای دیگر نمی تواند به خط مقدم باز گردد. بنابراین تصمیم جدیدی می گیرد به نظرم بازخورد سریال به عوامل زیادی از جمله تدوین ،زمان پخش و ... بستگی دارد و امیدوارم اتفاقات خوبی برای این سریال رخ دهد.

از جذابیت های این سریال و نقش برایم رئال بودن آن است. با توجه به اینکه خاطرات خود کارگردان است و اتفاقاتی که در این سریال می افتد زمانی در جنگ ایران و عراق به وقوع پیوسته است.

بعد از اتمام صحبت های وحید رهبانی به سراغ محمد ریحان صفت مدیر تولید رفتیم. از او خواستیم تا درباره لوکیشن های این سریال بیشتر توضیح بدهد. ریحان صفت در این باره گفت: بیشتر لوکیشن های این سریال را خودمان ساخته ایم و یا باید بسازیم. این کار باعث صرف هزینه های زیادی شده  است. در همین لوکیشنی که ملاحظه می کنید قرار است آسایشگاهی ساخته شود که برای گروهان بلال است. در لوکیشن های دیگری که مثلا در خط مقدم یا جاهای دیگر هم داشتیم هزینه های زیادی صرف کردیم که امیدوارم بیننده از آن لذت ببرد. عزیز علیزاده در مقام تهیه کننده از هیچ هزینه ای دریغ نکرده و دست ما برای این قبیل کارها را بازگذاشته است. بعد از بازدید به چند لوکیشن این سریال همراه ایشان کار ما تقریبا در شهرک دفاع مقدس به اتمام رسید.ساعت 5 بعداز ظهر را نشان می داد و با پایین رفتن آفتاب از شدت گرمای آن کاسته شده بود.

از گروه «بچه های گروهان بلال» خداحافظی کرده و با ماشینی که عوامل برای جابجایی تا درب ورودی شهرک در نظر گرفته بودند راه افتادیم و با ماشینی که منتظرمان بود به دفتر خبرگزاری بازگشتیم.

بدیهی است سریال هایی با این مضمون در روند تولید با مخاطراتی همراه است قطعا ساخت یک سریال در ژانر دفاع مقدس با مجموعه های آپارتمانی بسیار متفاوت است امیدوار هستیم این مجموعه نیز بتواند در جذب مخاطب نیز موفق عمل کند.