باید بیاموزیم قرار نیست همه آدمها چنان شوند که ما می خواهیم بلکه ما باید با آدمها با همه تفاوت ها و گوناگونی آنها زندگی کنیم وگرنه حیوان درونمان اسباب مزاحمت دیگران و درنهایت الیناسیون و از خود بیگانگی خودمان خواهد شد.

دیشب با دعوت دوست هنرمندم مسعود ساکت اف نمایش عشک ثگی (با ث) را در عمارت نوفل لوشاتو تماشا کردم این تئاتراز 11 دی به روی صحنه رفته و تا 28 دی هر شب ساعت 21 اجرای آن ادامه دارد. اولا دیدن این نمایش را به همه کسانی که هنر نمایش را دوست دارند و دغدغه های فکری و اجتماعی دارند، توصیه می کنم.

«عشق ثگی» کاری به نویسندگی و کارگردانی امید غفاری روایت زوجی به نام های سِنو و زولان است که رابطه ای عاشقانه با هم دارند! عوامل نمایش در معرفی خلاصه داستان نوشته اند: آدمایی که حیوون درونشون رو قبول می کنن می تونن با حیوونای دیگه کنار بیان اما داستان واقعی این است که یکی از دوستان سنو (بازیگر نقش زن) به سفر میرود و گربه اش را به سِنو میدهد که نگه دارد سنو به گربه وابسته میشود و این مسئله حسادت زولان شوهر سنو  را بر می انگیزد و زولان برای اینکه شر گربه را کم کند سگی بعنوان کادوی تولد برای سنو  را به خانه می آورد و در همان حین مخفیانه گربه را میکشد و برای اینکه سنو شک نکند اتهام را  متوجه سگ میکند!

سنو باور میکند و کشته شدن گربه را توسط سگ میپذیرد و با خود میگوید این غریزه ی سگ است که با گربه دشمنی دارد و چون این حس غریزی ست سگ را مقصر نمی انگارد و با سگ هم رابطه ی احساسی برقرار میکند برای سگ نام لیام ( نامزد  قبلی اش) را انتخاب میکند به او وابسته میشود و باز هم حسادتهای زولان سر بر می آورد و این مساله موجب کلافگی سنو شده به گونه ای که سنو برای خروج از یکنواختی زندگی و کاهش فشار ها تصمیم می گیرد با لیام مجددا ارتباط گرفته و به سفر بروند و زولان برای جلوگیری از این اتفاق و خیانت همسرش حاضر می شود مانند حیوانی خانگی در خدمت سنو قرار گیرد. 

چند نکته در خصوص این نمایش گفتنی است:

1-  بازی بازیگر نقش سگ یا لیام فوق العاده بود تا بحال ایفای نقش حیوان توسط یک انسان را به این خوبی ندیده بودم و جای تقدیر دارد. بازی بقیه بازیگران معمولی بود.

2-  در خصوص داستان و معانی مستتر در آن زیبایی هنر نمایش این است که هر کسی می تواند برداشت خود را داشته باشد و از قضا آن برداشت درست و صحیح است حتی اگر مولف و نویسنده و هنرمند چنین منظوری نداشته باشند. در این اثر آنچه من دیدم و فهمیدم این بود که تلاش خودخواهانه انسانها حتی در عاشقانهترین روابط برای تبدیل و تغییر دیگری به گونه ای که باب میلشان شود نه تنها نتیجه بخش نیست بلکه ویرانگر است به گونه ای که در این نمایش حسادت مرد به گربه و سگ خانگی نه تنها همسرش را متعلق به او نکرد بلکه موجب خیانت همسرش به او شد و درنهایت او را به سگ خانگی تبدیل کرد.  هنر ما انسانها این نیست که انسانها را مطابق به سلایق و مصلحت ها  و منافع خود تربیت کرده و تغییر دهیم بلکه هنر؛ زیستن با دیگران در شرایط متفاوت است. این معنا در نظامات اجتماعی هم معنای مهمی دارد از درون نگاه اول نظام های توتالیتر و تمامت خواهی بر می اید که نه تنها توان تغییر سبک زندگی مردم را ندارند بلکه روز به روز مشروعیت مردمی خود را نیز از دست می دهند . باید بیاموزیم قرار نیست همه ادمها چنان شوند که ما می خواهیم بلکه ما باید با ادمها با همه تفاوت ها و گوناگونی انها زندگی کنیم وگرنه حیوان درونمان اسباب مزاحمت دیگران و درنهایت الیناسیون و از خود بیگانگی خودمان خواهدشد یعنی بازی دوسر باخت . اینجاست که معنای مدارای درون و بیرون روشن و اشکار می شود که اسایش و ارامش را برای ما به ارمغان می اورد.