روز گذشته در خبرها داشتیم که فاز سوم سریال «بچه مهندس» قرار است خردادماه کلید بخورد. اتفاقی که از چند زاویه مورد بررسی قرار می گیرد و قطعا بر اساس نیاز مخاطب، استقبال و اقبال تماشاگر تلویزیونی است که این سریال به فصل های جدیدش می رسد. اما...

اینکه استقبال مخاطب به یک سریال تلویزیونی عاملی باشد که فصل های جدید یک سریال دوباره تولید شوند و در واقع سیزن های جدیدی در آن مجموعه تلویزیونی در خط تولید قرار گیرند نیازمند چند نکته مهم هست که در این یاددشت و گزارشی مفصل به آن می پردازیم.

چرایی تولید فصل های جدید یک سریال

اینکه سریالی در جذب مخاطب موفق عمل کرده باشد و با اقبال تماشاگر تلویزیون روبه شده باشد شرط کافی برای ساخت فصل جدید آن سریال می تواند باشد؟ اینکه قصه از رمق و توانمندی لازم برای ادامه پیدا کردن برخوردار باشد آیا در اولویت ساخت فصل جدید یک اثر تلویزیونی در حوزه نمایش نیست؟

آیا تولید یک سریال تلویزیونی در فصل بعدی نیازمند پیش تولید محتوایی و شخصیت پردازی بیش از آغاز تصویربرداری بخش اول نیست؟ آیا نمودار جذب مخاطب در فصل اول یک سریال شرط کافی برای کش دادن قصه شخصیت هایی که در فصل قبلی داستانشان به انتها رسیده است می تواند باشد؟

چه تعداد از سریال های تلویزیونی در فصل جدید موفق شده اند؟

با نگاهی به تولیدات تلویزیونی در گونه نمایش که کارشان به فصل های بعدی کشیده شده است می توان گفت کمتر از 50 درصد این تجربه ها در تلویزیون در فصل های بعدی هم مورد وثوق واقع شده اند. با بررسی سریال هایی چون «لیسانسه ها»، «دردسرهای عظیم»، «پایتخت»، «ستایش» و.. اینکه این روزها خبر ساخت فصل دوم سریال «نون. خ» به گوش می رسد و همچنین سریال «بچه مهندس» به فصل سوم می رسد، به این نتیجه رسیدیم آثاری که دارای یک خط داستان واحد هستند و شخصیت یا شخصیت ها با اتمام داستانشان در فصل اول به ایستگاه پایانی رسیده اند، ساخت فصل جدیدی با مخاطراتی همراه هستند از جمله:

1_پتانسیل قصه حول و حوش همان شخصیت هایی است که تماشاگران در فصل بعد با آنها خو گرفتند.

2_شحصیت هایی که به لحاظ عمق و پتانسیل داستان کماکان این توانمندی را دارند که قصه سابق را در طرح و فضایی جدید پیش ببرند.

3_اضافه شدن شخصیت هایی که حداقل بذرشان در فصل قبلی پاشیده شده است و قرار نیست فصلی ناهمگون از داستان در فصل پیش رو باشد.

4_ وحدت موضوع و گره محکم داستان که مخاطب احساس نکند با نام قبلی قصه ای بی ربط، فضای فصل قبلی را دنبال می کند.

اینکه سریال هایی چون «پایتخت»،«لیسانسه ها» و تا حدودی «ستایش» در فصل های بعدی مورد وثوق مخاطب واقع شدند، شاید به نکاتی برمی گردد که در خیلی از تولیدات دیگر موجود نیست. به طور مثال طراحی شخصیت های سریال «پایتخت» این پتانسیل را به هر داستانی می دهد تا کاراکترها با تردیدی که مخاطبان از آنها دارند فضا را تا پایان جذاب نگاه دارند. به طور مثال وقتی خانواده معمولی از فضای روستایی به شهر می آیند و حتی در فضایی جنگی (فصل پنجم) دیده می شوند، از آنجا که اولویت، شخصیت ها و کانون خانوادگی این کاراکترهاست؛ هرگز قصه باکرگی اش را از دست نمی دهد و به همین دلیل کماکان مخاطبش در انتظار فصل های جدید این سریال است، اتفاقی که در هر داستانی نمی توانید آن را مشاهده کنید.

سریال «ستایش» هم به دلیل موقعیت شخصیت محور داستانش و به لطف پرداخت درست کاراکتر قبل از اجرا روی کاغذ این فرصت را به تیم سازنده می دهد تا کاراکتر مورد اقبال مخاطب را در هر داستان جدیدی تجربه کند.

اما موضوع در سریال «لیسانسه ها» تعریف دیگری دارد. سریال «لیسانسه ها» به لطف روایت اپیزودی فضای مفرح قصه، شخصیت ها و داستان منعطفش این فرصت را به تیم سازنده و نویسنده می دهد تا با هر تغییر تاکتیک در نگارش قصه، شخصیت ها، کم و زیاد کردن کاراکترها به اقبال نزدیک شود.

به طور مثال باید گفت سه شخصیت جوان سریال با بازی «امیرحسین رستمی»، «هوتن شکیبا»، «امیرکاظمی» طوری شکل گرفته اند که حتی در یک داستان متوسط نیز به لطف ریشه ای که در فصل اول درست بنا شده است با قصه ای نو پیش روند.

اما آیا این اتفاق درمورد دیگر تجربه های تلوزیون نیز رخ داده است؟ آیا ما شخصیت جذاب جواد جوادی را در سریال «بچه مهندس» و در سن کودکی به سن نوجوانی رساندیم؟ آیا شخصیت جواد جوادی در سن نوجوانی هم توانست به اندازه کاراکتر دوران کودکی اش به لحاظ رفتار و کرداری خارج از تصور مخاطب برای آن گروه سنی جذاب و گیرا باشد؟

بدیهی است هر سریالی نمی تواند موفقیت فصل اولش را در فصل های جدید تکرار کند، مگر اینکه بن مایه قصه در همان نسخه ابتدایی برای چند فصل طراحی شده باشد. قطعا گروه سازنده سریال«بچه مهندس» در فصل سوم با آزمون و خطایی که درفصل های اول و دوم داشتند با داستانی قوی به لحاظ موقعیت دراماتی به دنبال یک اتفاق ویژه هستند، چرا که مطمئنا تیم سازنده این مجموعه تلویزیونی خوب می دانند که سریال «بچه مهندس» در فصل جدید نیازمند موتور قوی در داستان است. چرا که شخصیت ها تعدیل شدند و جایگاه خود را در ذهن مخاطب پیدا کردند و حالا تنها این داستان است که می تواند برگ برنده اثر در رساندن سریال به مقصود باشد.

فقر ایده عامل ساخت فصل های جدید

متاسفانه این حس به وجود می آید که عدم توانمندی ما در خلق ایده های نو در تولید فصل های جدید یک سریال موفق موثر بوده است. در واقع مدیران تلویزیونی ترجیح می دهند اثری را که یک قدم موفق و موثر برداشته است در فصل های جدید تکرار کنند تا این ریتم را به جان نخرند برای قصه هایی که شاید نتواند تماشاگر را جذب خود کند. وقتی توانمندی تولید داستان ها و سوژه های جدیدی را برای سریال سازی نداریم تلاش می کنیم با تکرار تجربه های موفق قبلی فرصتی ایجاد کنیم برای جذب مخاطبی که به همان واسطه جذب کرده ایم. در حالی که می توان با ایده های نو به جای تکرار تجربه های قبلی به سلیقه های دیگر نیز احترام گذاشت.

خبرگزاری برنا در گفتگو با کارشناسان تلویزیون اعم از کارگردانان و نویسندگان و منتقدان رسانه ملی این موضوع را بررسی خواهد کرد.