اصولا جذاب ترین بخش دنیای سینما، تلویزیون، تئاتر و آثار نمایشی در بازیگری خلاصه می شود و در حقیقت از نویسنده و کارگردان و تصویربردار بگیرید تا گریمور و فیلمبردار و... همه می کوشند تا بازیگر به بهترین شکل ممکن به عنوان ویترین هر اثر نمایشی دیده شود.

اگرچه بحث در مورد نوع و شیوه های مختلف بازیگری در تئاتر، سینما و تلویزیون براساس قصه و فضای کار متفاوت است و بازیگران براساس تم، فضا، نقش و طراحی کاراکتر و البته موقعیت و جغرافیایی که در قصه روایت می شود و از زاویه ای شیوه نگارش فیلمنامه سبک بازی شان متفاوت خواهد بود و گاهی اوقات بازیگر از چیزی شبیه زندگی فاصله می گیرد و با ارائه جنس های مختلف بازیگری از فانتزی های مختلف با گریم های عجیب و غریب تا سبک های انتزاعی مانند اکسپرسیونیسم اجرای نقش می کند و گاه شاید سبک و سیاق اثر این نیاز را ایجاد کند که بازیگر در بازی اش نکاتی خارج از عرف یک اجرای رئال را لحاظ کند و... در این مقال نمی گنجد.

نکته اینجاست که گاهی اوقات بازیگران در یک فضای کاملا رئالیته و برگرفته از زندگی که هیچ تاریخ و زمان مشخصی در آن متصور نیست و اتفاقا داستان در همین زمان ممکن روایت می شود و البته  به هیچ وجه روی صحنه تئاتر نیز حضور ندارند، ایفاگر نقش هایی درشت و یا اصطلاحا تئاتری (غلط یا درست) هستند  که اصولا هیچ ربطی به زندگی ندارد.

درست است که از نمایش صحبت می کنیم و قبول که نمایش یعنی یک دروغ قابل باور اما چرا در موقعیت و جغرافیایی که زندگی در آن جریان دارد، برخی از بازیگران تنها به واسطه جوی که از سبک و سیاق نگارش دیالوگ می گیرند زندگی را فراموش کرده و نه تنها در لحن و گویش و کردار و رفتار و برخوردهای فیزیکی نیز اتفاقی را رقم می زنند که تو هرگز در زندگی عادی آن را نمی بینی. درحقیقت کافی است چیدمان کلمات در دیالوگ نویسی سبکی آهنگین به خود بگیرد یا لغات بر اساس سلیقه نویسنده از کلمات مرسوم محاوره ای فاصله گرفته و شکیل تر منتخب شوند تا بازیگر جوگیر با حرکات درشت و گاهی اوقات نزدیک به رفتارهای تعریف شده یک شخصیت انتزاعی اما در یک موقعیت کاملا رئالیته، تماشاگرش را درگیر نمایشی کند که همه چیز هست جز زندگی و این بی تردید در لحظاتی مخاطب عام را عاصی می کند.

قبول که در نمایش ما به سراغ بلندگویی ها و درشت نمایی های مرسوم می رویم اما بی شک تماشاگر برای اینکه بتواند با هر یک از کاراکترها همزادپنداری کند در مقام اول خودش را در قالب آن شخصیت با همان شکل و شمایل قرار داده و می پرسد اگر من در این موقعیت باشم آیا....

و سوال بعدی اینکه آیا واقعا من در زندگی ام با این ادبیات و لحن و کلام با یکدیگر سخن می گویم؟! بی تردید یکی از وظایف بازیگر بر اساس نوع و جایگاه نقش، فضای قصه، تماتیک داستان این است که با اولین دیالوگ به تماشاگرش بگوید اینجا کجاست؟ زمان کی است؟ موقعیت جغرافیایی داستان چگونه است؟ و من چرا با این سبک صحبت و رفتار می کنم؟

بدیهی است در ایفای یک نقش ماندگار بازیگر می بایستی تمام آنچه به باور مخاطب در اجرای یک نقش کمک می کند را به کار گیرد تا تماشاگر به سرعت نقش را بپذیرد و در دل آن قصه، حضور آن بازیگر را در آن نقش به لحاظ استایل و فیزیک و لحن و گویش باور کند اتفاقی که در بازی برخی بازیگران رخ نمی دهد و متاسفانه با تشویق اشتباه آنها این ایراد بزرگ را در کار آنها نادیده می گیریم تا سالها در آثار مختلف با این اشتباه حرفه ای در آثار مختلف بیایند و بروند.