یکی از نقاط ضعف بسیاری از تولیدات نمایشی در سینما و تلویزیون مستقیما به بن مایه اثر که فیلمنامه، نمایشنامه یا قصه است بر می‌گردد. در واقع نمی توان نادیده گرفت که تلویزیون بخش عظیمی از مخاطب خود را تنها به خاطر جذاب نبودن قصه ها و البته تکراری بودن سوژها از دست داده است. 

اینکه تلویزیون به دلیل محدودیت‌ها نمی‌تواند در ژانرهای مختلف تولید اثر کند یک بحث است و اینکه بسیاری از نویسندگان معتقد هستند محدودیت ژانر عامل اصلی تکرار تولیدات نمایشی می باشد بحث  دیگری است که می توان آن را از زوایای مختلف بررسی کرد.

اما نکته ای که در اینجا قابل طرح است بر می گردد به جایگاه فرهنگی و منابع عظیم قابل استفاده برای نویسندگان ایرانی در میان آثار فاخر ادبی از جمله کتب مشاهیر فرهنگ و هنر که متاسفانه این روزها نادیده گرفته می شود. 

در حقیقت پر واضح است که نویسندگان و مدیران سیما علاقه یا شاید انگیزه ای ندارند تا ادبیات فاخر ما که می تواند تاثیر بسیاری بر کیفیت و جایگاه آثار نمایشی داشته باشد را مورد استفاده قرار داده تا ضمن طرح قصه های بکر بتوانیم آثاری را با ساختاری متفاوت در قصه گویی تولید کنیم. اتفاقی که هر از گاهی رخ داده و البته نتیجه اش با اقبال عمومی همراه بوده است. 

اگر چه سینما و تلویزیون ما به واسطه محدودیت های عرفی و مراقبت های اعتقادی نمی تواند در هر ژانری ورود کند و از سویی دیگر ممکن نیست برخی از نوع ادبیات پر طرفدار در سینما و تلویزیون جهان را در مدیاهای مختلف داخلی کار کرد و این استیصال گاهی اوقات نویسندگان را آزار داده و کلافه کرده است، نیاز است با مطالعه عمیق تر روی ادبیات (نثر و نظم) به سراغ این فرمول ویژه برویم و ضمن اقتباس با برداشت هایی به روز این ادبیات فاخر ماندگار فرهنگی را که مشخصا متعلق به همین مرز و بوم است دستمایه آثار نمایشی قرار دهیم.

شاید راه چاره ای باشد تا درد اینهمه کپی کاری های نامرغوب در رسانه های مختلف داخلی تسکین بیابد. 

خبرگزاری برنا در گفت و گو با کارشناسان و اهالی فن این موضوع را بررسی می کند.