شاهین امین: ممیزی‌های بی‌دلیل و سرمایه‌سالاری عامل اصلی ابتذال در سینما

شاهین امین، منتقد و روزنامه‌نگار سینما، در گفت‌وگو با خبرنگار برنا، اظهار داشت: سینما و تلویزیون در هر شکل تابع متغیرهای فراوانی هستند که این مسائل مشخص‌کننده وجود میزان واقعیات جامعه در آثار سینمایی است و اینکه ما چقدر جامعه‌مان را در سینما مشاهده می‌کنیم و یا چقدر علاقه‌مند به دیدن جامعه‌‌مان در سینما هستیم دو مسأله مرتبط به هم هستند که نیاز به بررسی دارند.

امین خاطرنشان کرد: حتی ضعیف‌ترین فیلم‌ها و سریال‌ها نیز نشانه‌هایی از جامعه‌شان را در خود دارند اما پیش از اینکه یک فیلم بخواهد معطوف به نقد اجتماعی باشد باید سینما باشد و تبدیل به یک اثر هنری و سینمایی شود، قطعاً در صورتی که یک فیلم جنبه‌های هنری‌اش واجد کیفیت باشد  تأثیرگذاری‌اش در مضمون نیز بیشتر است. متأسفانه بسیاری از سینماگران حوصله، دقت یا توانایی  آن را ندارند تا آثار با  به کیفیتی را روانه اکران یا آنتن تلویزیون کنند  و سریع می‌خواهند حرف‌هایشان را مثل یک سخنرانی یا مثل یک یادداشت در یک روزنامه بیان کنند، این عجله و عدم توجه به جنبه‌های هنری باعث شده تا نقد اجتماعی‌ چنین آثاری هم نیز دچار نقص و ضعف باشد.

این روزنامه‌نگار  افزود: از طرفی ممیزی‌ها و سخت‌گیری‌های دست و پاگیر و حتی سلیقه‌ای هم وجود  دارند که تولید آثار مستقل معطوف به نقد اجتماعی دقیق را مشکل می‌کند و حتی باعث می‌شود بعضی از فیلمسازان به سراغ مسائلی بروند که با ذائقه مسئولان همخوانی دارد و یا فیلمی بسازند که گروه و بخش‌هایی از جامعه را که ممکن است برای فیلم مشکل‌ساز شوند را دربر نگیرد. این چنین فضایی باعث رواج فیلم‌های مدعی و بی‌خاصیت می‌شود که حتی ممکن است  متظاهرانه ادعاهایی را مطرح کنند اما چون فاقد عمق اجتماعی و کیفیت هنری هستند هیچ تاثیر ماندگاری را باعث نمی‌شوند. شاید تنها جنجال‌هایی زودگذری را ایجاد کنند که تنها باعث چهره شدن سازندگانش می‌شوند. طبیعی است در چنین شرایطی فیلمساز صاحب سلیقه و اندیشه منکوب شده و آسیب می‌بیند. واقعا  لازم است مسئولان  و حتی اقشار مختلف مردم با سعه‌صدر با تمام سینما به خصوص آثاری که قرار است نقد اجتماعی داشته باشد برخورد کنند. چون وجود این نوع فیلم‌ها هم برای جامعه هم برای رشد اقتصادی و هنری سینما لازم و مفید است.

این منتقد در ادامه گفت: وجود ممیزی‌های بی‌دلیل و البته تسلط سرمایه سالاری بر سینما باعث می‌شود بسیاری از  فیلمسازان ناخودآگاه به سمت بیان مسائل سطحی، دم دستی و حتی مبتذل  کشیده شوند  که هیچ خطری برای آنها در اکران ندارد چراکه  فیلم‌های بد معمولاً آثاری هستند که فقط شعار می‌دهند و دغدغه‌های اجتماعی‌شان بسیار دم‌دستی هستند . اغلب پشت این فیلم‌های مبتذل افرادی پر ادعا هستند که ادعاهایشان با فیلم‌ها همخوانی ندارد. به همین دلیل در کثیری از  فیلم‌ها و سریال‌های ما موضوعاتی مطرح می‌شوند که کمتر اشخاصی از اقشار جامعه با آن‌ها درگیر بوده و برایشان اهمیت دارد. بنابراین با نهایت تاسف در آینده اگر به سینمای امروزمان رجوع کنیم تنها بخشی از جامعه را می‌توانیم در آنها ببینیم. 

امین تصریح کرد: امروز سرمایه در سینمای ایران حاکم شده و سرمایه‌سالاری نه تنها بر سینما که بر همه مسائل  جامعه تاثیر گذاشته و می‌توان گفت امروز سرمایه همه چیز را بلعیده است. به همین دلیل فیلم‌ها و سریال‌ها فیلم‌های کمی و سریال‌های بسیار کمتری صاحب سلیقه و کیفیت هنری و عمق اجتماعی هستند. من مخالف آثار سرگرم‌کننده نیستم، به نظر من این‌گونه فیلم‌ها نیز باید ساخته شوند  اتفاقا خیلی هم  با حرفه‌ای و جذاب ساخته شوند تا مخاطب را به سالن‌های سینما بکشند و سطح توقع اورا بالا ببرند و نه اینکه تنها محدود باشند به شوخی‌های جنسی و لودگی. قطعاً حتی افرادی که صاحب اندیشه و دغدغه‌ هستند نیز وقتی تنها به بازگشت سرمایه‌شان توجه کنند میزان توجه‌شان به موضوعات مهم با ساختاری هنرمندانه کاهش می‌یابد.

عزیزالله حاجی‌مشهدی: با حفظ همه ویژگی‌های هنری می‌توان از خانواده و اجتماع تصویری واقعی در سینما ارائه داد

عزیزالله حاجی‌مشهدی منتقد سینما و تلویزیون در یادداشتی به ویژگی‌های سینمای اجتماعی در ایران اشاره کرد و با مهم دانستن این حوزه در سینما تأکید کرد که با حفظ همه ویژگی‌های هنری می‌توان از خانواده و اجتماع تصویری واقعی در سینما ارائه داد.

گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا: "سینمای اجتماعی" را می توان مناسب ترین بستر برای شناخت نهاد "خانواده" و دیگر ارکان گروه های اجتماعی به حساب آورد که در صورت استفاده ی درست و سنجیده ، می تواند به ابزاری پرتوان برای شناخت جوامع انسانی بدل شود و به راستی کارکردی موثر داشته  باشد. به همین روی ، در نخستین گام ، باید سینما را درکنار سایر پدیده های نوظهور اجتماعی مورد توجه قرار داد و به هیچ روی این هنر صنعت پر نفوذ را از سایر جریان های نوپدید، جدا ندانست. هرچند  که سینما  به عنوان یک رسانه ی هنری، می تواند برای رسیدن به برخی از اهداف سیاسی نیز  مورد استفاده ی سیاستمداران و دولتمردان قرارگیرد ، با این همه ، هرگز  نباید  به ابزار قدرت و فشار دولتمردان و سیاستمداران تبدیل شود.

متاسفانه، نبود تعامل کافی میان جامعهشناسان و سینماگران از یک سو و کم دانشی یا نا آگاهی بسیاری از سینماگران و مستندسازان از برخی مسایل سیاسی اجتماعی - به ویژه ناهنجاری های اجتماعی-  باعث شده است تا این دو گروه، از هم  دور بمانند و نتیجه ی این فاصله ی معنا دار، کم توجهی آشکار به پژوهش های جامعه شناختی و استفاده ی بهینه از آن ها درتولید فیلم های مستند یا سینمایی است. 

اگر به مقوله "جامعه شناسی سینما" به عنوان زیر گروه "جامعه شناسی رسانه" نگاه کنیم ، در می یابیم که توجه به مسایل اجتماعی در سینما یا تلویزیون، طی چند دهه ی گذشته، همواره با رویکردهای متفاوتی همراه بوده است. درواقع، اهمیتی که طی سه چهار دهه ی اخیر به سینما و تلویزیون داده شده است، در فضای جامعه ی ایران در دهه های 40 و 50 خورشیدی با این درجه از اهمیت، مورد توجه پژوهشگران مسایل اجتماعی و فیلمسازان  ما نبوده است.

در میان هنرمندان - به طور مشخص فیلمسازان و سینماگران - گاه چنین باوری وجود دارد که منزلت یک اثر هنری به عنوان پدیده‌ای مستقل و غیر وابسته، بسیار والاتر از آن است که بخواهد به وسیله‌ای در دست سیاستمداران و یا به ابزار تبلیغ در دست دولتمردان بدل شود. به همین روی، به راستی، تعیین نسبت روشن و مشخصی میان "هنر" و "سیاست"، کار بسیار دشواری به نظر می رسد.  

چنان که می دانیم  ، در تقسیم بندی گونه ها ( ژانرها) ی مختلف سینمایی که نشانگر سبک و رده و گونه ی فیلم ها برپایه ی برخی همانندی های موضوعی یا داستانی آن ها ست، بسیار کسان به ترکیب و اصطلاح توافق شدهی "سینمای اجتماعی"یا "ژانر اجتماعی" (social genre) اعتقاد چندانی ندارند. هرچند  می دانیم که واژه ی "سینما"  در گذر زمان، در همجواری با سایر پدیدهها ، ترکیبهای متفاوتی به وجود آورده  است که ازجمله ی آن ها، ترکیب هایی چون "سینمای سیاسی ( (Political cinema و "سینمای اجتماعی"  ( social cinema)است که در بسیاری از نوشته ها و نقدهای منتقدان سینمایی، بارها و بارها  از آن ها استفاده شده است.

 با نگاهی گذرا می توان چنین دریافت که ترکیب واژگانی سینمای اجتماعی، چندان معقول و پذیرفتنی به نظر نمی رسد.اگر باورداشته باشیم که حتی در گونه ی های علمی تخیلی و فیلم های فانتزی و مخیَل نیز همواره انسان و یا جامعه ی انسانی، محور این گونه آثار بوده است، شاید به سادگی نتوانیم به گونه ی مستقل و مجردی از گونه های سینمایی با نام سینمای اجتماعی قایل باشیم. چرا که به دلیل محوری بودن موضوع انسان در یک اثر سینمایی ، حتی فیلم هایی چون: "اودیسه ی فضایی 2001 "( استانلی کوبریک) ، "ای تی"  ( استیون اسپیلبرگ) و حتی" متروپولیس" ( فریتز لانگ) را هم می توان به اعتباری ، فیلم اجتماعی به حساب آورد و آن ها را در کنار فیلم شاخصی چون: "دزدان دوچرخه" ( ویتوریودسیکا) جای داد که آشکارا به زندگی اجتماعی و مصایبِ مردمان ایتالیای بعد از جنگ ، می پردازد.

گاه از نگاه برخی منتقدان یا کارشناسان و صاحب نظران سینمایی در ایران، با این باور رو به رو می شویم که فیلم اجتماعی باید به فیلم های "مستند" یا "مستند نما" بسیار شبیه یا نزدیک باشد. یا به طور قطع باید در آن ها از طبقات فرودست جامعه، زندگی کارگران و مشکلات حاشیه نشینان شهرهای بزرگ و ...حرف زد. چنین نگاهی در برخی نظام های سیاسی جهان ازجمله تفکر غالب در کشورهای چین و شوروی سابق ، ریشه داشته است.

در سینمای ایران، وقتی در مقام ارایه ی نمونه یی از یک فیلم اجتماعی بر می آیند، بی درنگ از نمونه هایی چون: "نرگس" یا "زیر پوست شهر" ( رخشان بنی اعتماد ) نام می برند که به ویژه در فیلمی مثل "زیر پوست شهر"، فضاسازی های انجام شده، با توجه به حذف بسیاری از زرق و برق ها و شکوه و جلال موجود در فیلم هایی با هزینههای تولید سنگین و آرایهها و صحنههای پر آب و رنگ، کارهایی بسیار واقع گرا و مستندنما به نظر میرسد.

شاید به دلیل تکرار در کاربرد ترکیب توافق شده ی سینمای اجتماعی، ممکن است که به راستی، خیلی ها با کارکرد این اصطلاح در سینمای ایران مشکلی نداشته باشند. اما واقعیت این است که حتی در قالب یک فیلم کمدی( شادی آور) و مفرح نیز می توان به شخصیت های انسانی متعلق به قشر یا طبقه ی خاصی از جامعه پرداخت و در نهایت، حاصل کار را در همان قالب و گونه ی توافق شده ی سینمای اجتماعی جای داد.

سینما به عنوان یکی از تاثیرگذارترین هنرها، با گستره ی مخاطبانی پرشمار و پرتنوع، از یک سو، از آبشخور مسایل و چالش های مختلف موجود در جامعه به عنوان مضامین و درونمایه ی فیلمنامه هایی که به نگارش در می آید ، بهره می برد و از سوی دیگر، می کوشد تا در بیان مشکلات و دشواری هایی اجتماعی، از بی کاری و فقر و فساد و اعتیاد گرفته تا ناهنجاری های دیگر، سخن به میان آورد و ازطریق این هنر، به گونه یی غیر مستقیم و با واسطه، در کاهش آسیب های اجتماعی نقش داشته باشد.

وقتی از نابهنجاری ها سخن می گوییم ، تنها به پدیده های زشت و ناپسندی از رفتارهای نامناسب اجتماعی همچون: اعتیاد، دزدی وانواع کارهای خلاف و یا قتل و غارت ها اشاره نداریم ، بلکه بروز هرگونه نابهنجاری های رفتاری در روابط انسانی ( از سردی روابط خانوادگی گرفته تا پیوندهای نادرست عاطفی میان افراد یک خانواده و فاصله ی عاطفی میان اولیا با فرزندانشان) نیز می تواند در دایره ی رفتارهای نابهنجار گنجانده شود و به بهانه ی توجه به مسایل اجتماعی، دستمایهی کار فیلمنامهنویسان و فیلمسازان قرار گیرد.

امروزه بسیاری از روان شناسان و جامعه شناسان ، به ویژه کسانی که در حوزه ی "روانشناسی اجتماعی" (social psychology) بررسی و  پژوهشی جدی دارند، به خوبی می دانند که سینما در همان حالی که بازتاب دهنده ی شرایط اجتماعی ماست، در عین حال، همزمان می تواند در پیشگیری و کاهش آسیب های اجتماعی نیز سهم و نقش به سزایی داشته باشد. واقعیت این است که این نقش و وظیفه را تنها به هنر فیلمسازی در سینما و تلویزیون نمیتوان محدود کرد، چرا که با استفاده از ظرفیتهای موجود در سایر هنرها از جمله: نقاشی، موسیقی ، تِئاتر و نمایش های عروسکی و دیگر وسایل ارتباط شناسی ( رسانه های دیداری و شنیداری) به ویژه شبکههای اجتماعی نوپدید و نوین و نظایر آن ها نیز میتوان در طرح مسایل اجتماعی از یک سو و پُر کردن اوقات فراغت گروههای مختلف سنی افراد جامعه از سوی دیگر، به خوبی از این هنرها بهرهمند شد. 

بهرهگیری از انگارههای درست و سنجیدهی عامل مهمی چون "قهرمان پروری" چه در سینما و چه در تِئاتر (نمایش صحنه) می تواند برای مخاطبان خود امکان الگوبرداری و تاثیرپذیریهای مثبت را فراهم سازد و به این دسته از آثار سینمایی و نمایشی، نقش کارکردی (functional) ببخشد، به نحوی که  رفته رفته، منجر به تغییر رفتار در میان افراد گروه های اجتماعی گردد.

 چنان که می دانیم، بسیاری از مضامین و درونمایههای ارایه شده در فیلم‌ها و مجموعه های تلویزیونی، ریشه در موضوعات و پدیده‌های اجتماعی دارند و به همین روی، به طور نسبی مورد توجه همهی گروه‌های سنی جامعه نیز قرار می گیرند. شاید یکی از اصلیترین توجه جدی به این گونه سینمایی، ریشه در اهمیت بخشیدن به مسایل اجتماعی داشته باشد. نباید از یاد برد که از نگاه منتقدان بی شماری، بسیاری از فیلم های "رخشان بنی اعتماد" (  نرگس، زیر پوست شب و خون بازی) ، و "اصغر فرهادی" ( شهرزیبا، جدایی نادر از سیمین و فروشنده) یا "داریوش مهرجویی" ( دایره ی مینا، هامون ، بمانی ، سنتوری و نارنجی پوش ) ، "پوران درخشنده" (شمعی درباد، هیس! دخترها فریاد نمی زنند و زیر سقف دودی)، "علیرضا داوود نژاد" ( نیاز ) و "رضا درمیشیان" ( لانتوری) و...... بسیاری ازنمونه های دیگر را به سادگی می توان در رده ی توافق شده ی فیلم های اجتماعی جای داد که صد البته، گونههای مختلفی از فیلم ها در قالب: ملودرامهای خانوادگی با محوریت زنان و یا درامهای اجتماعی ساخته شده  توسط کسانی چون: "سیروس الوند" ( یک بار برای همیشه) ، "ابوالحسن داوودی" ( تقاطع و رُخ دیوانه ) و "اصغر فرهادی" ( فروشنده ) را نیز می توان با همین اصطلاح پُرکاربُرد "فیلم اجتماعی" نام برد. واقعیت این است که درکاربُرد این ترکیب اصطلاحی باید وسواس و دقت نظر بیش تری داشت. به ویژه که می دانیم، زیر چتر چنین اصطلاحی شاید بتوان مجموعه‌ای از تولیدات مختلف ، اعم از فیلم های سینمایی ، مستند و مجموعه های تلویزیونی  با محوریت "انسان" یا "گروه های انسانی" را جای داد و بستری مناسب برای طرح مسایل اجتماعی با هدف "نقد مناسبات اجتماعی"، فراهم ساخت. کاری که شاید در سینمای دهه ی 40 ایران، از عهده ی فیلم های گیشه پسند و تجاری( فیلمفارسی) برنمی آمد و ظرفیت مناسبی است که تنها از سوی سینماگران موسوم به "موج نوی سینمای ایران" در پیش از انقلاب و به ویژه توسط برخی از فیلمسازان متعهد به طرح مسایل اجتماعی در چند دهه ی اخیر، در سینمای ایران به آن توجه شده است. به نظر می رسد که از ظرفیت هنر – صنعت سینما در قالب انواع گونه های سیاسی و اجتماعی می توان فیلم های سینمایی  و مستند  و همچنین مجموعه های تلویزیونی بی شماری تولید کرد که با حفظ همه ی ویژگی های هنری و به ویژه با رعایت اصل بی طرفی و استقلال و عدم وابستگی به دولتمردان و سیاستمداران ، از خانواده و اجتماع ، تصویری واقع نما و باور پذیر ارایه داد ، به گونه یی که بعدها بتوان از همین تصاویر به عنوان منابع اطلاعاتی مستند و مورد اعتماد، در بررسی های تاریخی – اجتماعی به خوبی استفاده کرد.