به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا؛ در هفته‌ای که گذشت بخش اول و دوم مصاحبه گیتی قاسمی را از نظر گذراندید. در بخش سوم این گفت‌وگو گیتی قاسمی از تصمیماتی که برای آینده حرفه‌ای خود دارد می‌گوید. او تأکید دارد که به هیچ‌عنوان نمی‌خواهد نقش‌های کمدی تکراری را بازی کند و از تبدیل شدن به یک تیپ مشخص می‌خواهد فاصله بگیرد.

بازی‌های اغراق‌شده و گل‌درشتی که امروز در فیلم‌ها و سریال‌ها می‌بینیم به نظر شما نشأت گرفته از کم‌سوادی و کم‌توانی بازیگران است یا این ضعف نشأت گرفته از کارگردان‌های ما است؟ 

مجموعه عواملی مانند متن، لحن اثر، کارگردانی تحلیل نقش و در نهایت اجرای آن توسط بازیگر، با کیفیت نهایی اثر رابطه مستقیم دارد. ولی به عنوان بازیگر معتقد هستم؛ بازیگر به کمک هوش بالا می‌تواند نقش خود را جذاب و باور پذیر و تاثیرگذار بازی کند. کمتر کارگردانی پیدا می‌شود از این توانایی استقبال نکند. در واقع این مقوله یک رابطه دو طرفه بین کارگردان و بازیگر است.

به‌عنوان مثال من در مواجهه با خبری شوکه شده‌ام، ممکن است بهترین واکنش این باشد که فقط نگاه یا سکوت کنم اما چیزی که امروز در فیلم‌ها به نمایش میگذارند عربده کشی یا حتی خودزنی است. فکر میکنم الان به جز تعداد اندکی از فیلم‌ها این مسأله مورد توجه کارگردان‌ها نیست. من دست آنهایی که سازنده فیلم‌های کمدی که مردم آنها را شاید کمدی‌های سخیف می‌نامند، می‌بوسم چراکه سر مخاطب کلاه نمی‌گذارند و با صداقت به مخاطب می‌گویند فیلم ما شاد و شاید رقص‌دار است مانند تئاتر سپید و لاله‌زار، تکلیف مخاطب با اینگونه فیلم‌ها مشخص است و آنها نمی‌خواهند سر مخاطب کلاه بگذارند.

در سریال «سال‌های دور از خانه» گل درشتی و درشت بازی کردن توسط برخی از بازیگران مشاهده می‌شود که اگر از کارگردان دلیل این شکل از بازی را بپرسیم، آن را تعمدی در جهت تیپ‌سازی می‌داند. نظر شما درباره این مسأله چیست؟ چراکه شاید تیپ‌سازی و شاید بازی‌های گل‌درشت در آثار کمدی مسأله‌ای مرسوم باشد.

تیپ سازی و گاهی اوقات کاریکاتوری بازی کردن به لحن متن باز می‌گردد، البته کاراکترهای سریال«سال‌های دور از خانه» تیپ کاراکتر بودند که در راستای شخصیت‌پردازی متن حرکت می‌کردند. در زندگی روزمره در اطراف‌مان افرادی که حرکات و تکه کلام‌های منحصر به فرد و حتی شاید در مواقعی اغراق‌آمیز دارند را می‌بینیم.

در ساخت یک اثر از انسان‌هایی که ویژگی های زیستی مخصوص به خودشان را دارند الگوبرداری کرده‌ایم. ولی از آنجایی که در یک اثر خود زندگی به نمایش گذاشته نمی‌شود، بلکه چکیده زندگی همراه با عنصر مهمی به نام تخیل به نمایش گذاشته می شود. اگر هنرمند هر شخصیت را واقعی و باورپذیر ارائه کند مخاطب آن را باور می کند.برای مثال ادوارد دست قیچی را می‌توان نام برد، ما در زندگی واقعی انسانی با این مشخصات را نمیبینیم اما چگونه است که ادوارد دست قیچی را باور میکنیم؟ آیا چیزی جز تخیل و شخصیت پردازی فانتزی درست و اجرای آن به باورپذیرترین شکل می‌باشد؟ علت این موضوع این است که هنگامی که در لحن اثر خلق شده یکپارچگی وجود داشته باشد باورپذیر می شود.

به نظر شما باتوجه به اینکه مجید صالحی قبل از کارگردانی سریال «سال‌های دور از خانه بودن» بازیگر کمدی فیلم های متعددی بوده، بازیگر بودن او سر صحنه به شما در ایفای نقش کمک کرد یا خیر؟

به نظرم بله همین‌طور است، نمی خواهم راجع به تخصص کارگردانی نظر دهم چراکه سر رشته‌ای در این کار ندارم ولی بازیگر بودن کارگردان بخصوص در آثار کمدی بسیار کمک کننده و موثر است و از طرفی خود مجید صالحی بسیار شخصیت طناز و خوش فکری دارد و این ویژگی ها بسیار کمک کننده بود.

با توجه به اینکه اکثر آثاری که بازی کردید فیلم‌هایی جدی بودند و این اولین تجربه شما در ژانر کمدی بود از بازی در سریال «سال های دور ازخانه » چه حسی دارید؟

بسیار خوشحال هستم که توانستم قسمت دیگری از توانایی بازیگری خودم را در قالب کاراکتر جذابی نشان بدهم و در ژانر کمدی و در مواجهه با مخاطب گسترده‌تری خودم را محک بزنم.

در سریال و پشت صحنه‌ها شاهد این هستیم که اتفاقات زیادی سر صحنه و حین فیلمبرداری رخ داده و به نظر می‌رسد ماجرا روی کاغذ آنقدر قدرت و قوت نداشته است، این مسأله درست است؟

مراحل دورخوانی و تمرین‌ها در واقع به نوعی مرحله سرپا کردن متن است که علاوه بر پیش تولید قبل از ضبط هر سکانس هم انجام می‌شد و از آنجایی که نویسندگان سال‌های دور از خانه دست کارگردان را برای تغییرات جزئی و مناسب باز گذاشته بودند. مجید صالحی هم اگر خلاقیتی در بامزه‌تر شدن سکانس‌ها در راستای هدف فیلمنامه از ما می‌دید استقبال می‌کرد اما در اصل متن نوشته شده با کیفیت و درست نوشته شده بود.

اگر گروه تصمیم به ساخت فصل جدید سریال «سال‌های دور ازخانه» را داشته باشند با آن‌ها همکاری می‌کنید؟

با توجه به تجربه شیرین قبلی انگیزه اولیه برای همکاری مجدد را دارم اما کسی از آینده خبر ندارد همه چیز در زمان و مکان خود قابل بررسی است؛ اگر سر پروژه و فیلم دیگری نباشم و شرایط زمانی‌ام با کار تطابق داشته باشد با کمال میل تمایل به همکاری دارم.

بازی در این سریال  که در ژانر کمدی بود تاثیر به سزایی در دیده شدن شما به نسبت باقی کارهایی که بازی کرده بودید داشته است اما خطری شما را تهدید می‌کند که قطعا خود شما بهتر می‌دانید اگر در ژانر کمدی باشید تا آخر در همین ژانر باقی می‌مانید، ما بازیگرانی داشتیم که وارد این ژانر شده و تا آخر در آن مانده‌اند، شما چه تصمیمی دارید؟

به نظر من اگر کاراکتری را درست نوشته باشند و نقش را به بازیگری که برایش خوب بازی کردن دغدغه است بسپارند و بازیگر هوشش را برای واقعی بازی کردن آن نقش به کار بیندازد غیرممکن است شخصیت‌ها را شبیه به هم بازی کند و  قطع به یقین هیچ کاراکتری شبیه کاراکتر دیگری نیست منتهی کمی هوش می‌خواهد تا فرد به عمق مسأله پی ببرد، باید برای نقش شناسنامه ساخت، باورش کرد و از درون به آن نزدیک شد.

اما تیپ‌سازی در آثار کمدی در همه جای دنیا اتفاقی مرسوم است، مثلاً جیم کری یا مستر بین سال‌های سال است که تیپ خاصی را ساخته و در فیلم‌ها و قصه‌های مختلف تکرارش می‌کنند. اینگونه تیپ‌سازی اتفاقی رایج است، چرا در ایران بازیگران سعی می‌کنند این تیپ‌سازی را نداشته باشند؟

ساختار تولید آثار نمایشی در سینما و تلویزیون ایران تفاوت آشکاری با نمونه‌های آمریکایی و انگلیسی دارد. سیستم تولید آثار نمایشی ما هنوز به لزوم تولید آثار و شخصیت‌های دنباله‌دار شاید نرسیده و این شرایط تولیدی است و زیاد به انتخاب بازیگران مربوط نمی‌شود در قبل از انقلاب نمونه بارز این آثار مجموعه فیلم‌های صمد آقا بود که بسیار هم پر مخاطب بود.

در نهایت این مخاطب است که با استقبال خود باعث می‌شود تا جریانی تداوم داشته یا نداشته باشد و آیا مطمئن هستیم جیم کری در فیلم‌های جدی که کار کرده است درخشیده؟ من نمی‌دانم ولی شاید او استعداد خودش را در این گونه کارها دیده و در این زمینه موفق عمل کرده است. مثال دیگری مستر بین است که همیشه در کارهای کمدی حضور داشته است و هیچگونه کار جدی در کارنامه هنری‌اش وجود ندارد. او همواره درآمدش هم از این ژانر بوده و به این نتیجه رسیده که مردم اینگونه دوستش دارند و حتی ممکن است اگر در کار جدی ایفای نقش کند به موفقیت آنچنانی دست پیدا نکند.

مردم ما به‌خاطر شرایط سختی که در زندگیشان دارند بسیار بی حوصله هستند و تحمل چیزهای تکراری را ندارند و زمانی که ببینند چیزی تکراری است از آن فرار می‌کنند. در همین حال بازیگر وقتی 4 بار یک نقش را بازی می‌کند و متوجه می شود برای پنجمین بار مخاطبی ندارد می گوید خودم را بدبخت این اتفاق نکنم و در این نقش نمانم و از طرفی جای دیگری بازیگر جاه‌طلبی دارد و می‌گوید وقتی می‌توانم و استعداد کافی را دارم نقش‌های دیگر را که با این کاملا تضاد دارد را به باورپذیرترین شکل ممکن ارائه دهم.

ازطرفی کمدین‌های ما اشتباه بزرگی که دارند این است که در تمام کارهای کمدی یک مدل بازی می‌کنند اصلا اشکالی ندارد که کمدی کار کنند اما همان کارهای کمدی را به مدل های مختلف می‌توانند بازی کنند این برای بازیگر خوب نیست و مخاطب هم بعد از چند کار دیگر پیگیر آثار او نخواهد شد.

امروز می‌بینیم که بازیگران تئاتر بسیاری به سینما وارد می‌شوند و کارگردان‌ها نیز از این مسأله استقبال می‌کنند. به نظر شما ورود بازیگران تئاتر امروز به چه شکل است، آیا تئاتر به کمک سینما آمده یا سینما باعث می‌شود بازیگران تئاتر دیده شوند؟

بازیگری در آثار دراماتیک محدود به مدیوم خاصی نیست البته لازم است بازیگر با توجه به امکانات و محدودیت‌های آن حوزه ایفای نقش کند. بدیهی است عرصه‌های تلویزیون و سینما برای بازیگران به دلیل گستردگی مخاطب می‌تواند درآمدزاتر باشد و از طرفی تجربه صحنه تئاتر برای بازیگران سینما می‌تواند در ورزیده‌تر شدن توانایی‌های آنها تاثیرگذار باشد.

به عنوان سوال آخر، وضعیت در دستمزدهای تئاتر را چگونه می‌بینید؟

نسبت به گذشته بهتر شده اما تقسیم کار بین همه عادلانه نیست بسیاری از دوستانم که بازیگران خوبی هستند بیکارند و عده‌ای مدام  مشغول به کار، این باز میگردد به خصوصی‌سازی تئاتر که شرایط کار را سخت کرده است.