یکی از پایه‌های شکل‌گیری درام و هر اتفاق تراژدی قطعا به روابط میان افراد مرتبط می شود که گاهی تعریف عاطفی دارد و گاهی هم به روابط نسبی و سببی افراد مرتبط می‌شود. بی‌تردید فیلمسازان و نویسندگان سینما و هر نوع اثر نمایشی از این روابط در ایجاد موقعیت‌های ملتهب که از آن طریق بشود درام را تاثیرگذارتر و گاهی حتی تلخ تر طراحی کرد، سود می برند.

جالب است بدانید یکی از فصول مشترک فیلم‌ها در جشنواره امسال استفاده از عنصر فرزندان در ایجاد موقعیت‌هایی تراژدی در آثار بود که اتفاقا به دلیل تعاریف روحی و عاطفی موجود در ارتباط پدران و مادران و فرزندان، این فرمول در تمام آثار جواب داد و اتفاقا این خط مشی مشترک چه اشک‌ها که در سینماها درنیاورد.

در واقع بچه ها و شکنندگی این گروه سنی در هرگونه التهاب و ناملایمت های زندگی نقطه عطف مشترک بسیاری از فیلم ها در سینما بودند که در برخی از لحظات حتی تماشاگر را تا نقطه اوج بغض می رساندند.

شاید تراژدی ترین اتفاق این جشنواره، ساخت فیلم «درخت گردو» به کارگردانی محمدحسین مهدویان بود که زندگی شخصیت "قادر" در بمباران شیمیایی شهرستان سردشت از زاویه آسیبی که فرزندان او از این حادثه دیدند روایت می شود اما در همین جشنواره مجید مجیدی به سراغ کودکان کار می رود تا آسیب هایی که این گروه سنی در مسیر زندگی شان تجربه می کنند و اتفاقاتی که آرامش زندگی را تحت الشعاع قرار می دهد در قصه ای خاص با روایتی جذاب باز مخاطبان را درگیر چند و چون زندگی کودکان، این بار با محوریت کودکان کار نماید.

در فیلم «مغز استخوان» حمیدرضا قربانی خط اصلی، داستان زندگی فرزندی است که دچار سرطان استخوان شده و حالا مادر، ناپدری و پدرش وارد چالشی بزرگ برای درمان فرزند می شوند. 

مجتبی «سه کام حبس» دچار هامارتیا یا (اشتباه تراژدی قهرمان)  می شود و همسرش برای نجات او مجبور است در مسیر اشتباه با او همراه شود و فرزند این خانواده در این مسیر دچار آسیب هایی می شود که در فیلم، سامان سالور از کنار آن به راحتی عبور نکرده است.

حتما عنوان فیلم «بی صدا حلزون» شما را هم به این سوال دعوت کرده است که چرا چنین اسمی برای یک درام اجتماعی انتخاب شده است؟! داستان اختلاف زن و شوهری که ناشنوایی فرزندشان کار را به جای باریک می کشاند و در این مسیر اتفاقات کوچک با محوریت فرزند ناشنوا، کارش به حوادث بزرگ و تراژیک می کشد.

قهرمان ناشنوای فیلم «بی صدا حلزون» در جشنواره سینمای امسال تنها نیست. دختر بچه داستان «قصیده گاو سفید» نیز با او در جشنواره امسال و شخصیت مادر در این قصه همراه بود و البته بعد از «درخت گردو» شاید نقطه اوج به دو محصول از سازمان سینمایی اوج برمی گردد.

دو فیلم «خروج» و «لباس شخصی» نیز از این ماجرا و آسیبی که فرزندان در روح و روان والدینشان وارد کرده اند و اتفاقا خی مشی داستان بر آن نهاده شده است هم مصون نیستند.

قهرمان داستان «لباس شخصی» در همان پارت اول فیلم و در یک بمب گذاری فرزندش را از دست می دهد و البته فرزند شهید رحمت فیلم ابراهیم حاتمی کیا تنها بهانه خروج او از عدل آباد به سمت صاحب عدالت است.

شاید این تعداد فیلم به شکلی کاملا مستقیم و البته در فیلم «آن شب» آهاری با بازی شهاب حسینی هم قصه زن و شوهری که در هتلی دچار ترس و وحشتی می شوند، فرزند را نیز دخیل کند.

حتما در روانشناسی نیز جایگاه فرزندان برای والدین آنقدر مهم و حیاتی هست که بسیاری از اتفاقات و روند زندگی کوچکترین جامعه تعریف شده اجتماعی براساس آن دچار خلل، تزلزل و حتی پیشرفت می گردد و پرواضح است که می شود از این شکنندگی روحی و روانی در ارتباط با فرزندان بزرگترین چالش های تراژدی را استخراج کرد و در تنگنای روحی و روانی مخاطبان فیلم را در شرایطی کاملا تعریف شده با همزادپنداری شخصیت ها با قصه گلاویز کرد.

اتفاقی که به شیوه های مختلف در چند فیلم جشنواره امسال مستمسک فیلمسازان و البته نویسندگان قرار گرفته است و در برخی از آثار تعریف بی چون و چرایی از یک اتفاق تراژدی را رقم زده است.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: