به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا؛ شکرخدا گودرزی، مدرس، کارگردان و بازیگر تئاتر، درمورد فیلم «انگل» نوشت: «کارگردان یونگ جون- هو که کارگردانی آثاری مثل میزبان و خاطرات قتل را در کارنامه خود دارد.

آقای هو نه تنها موفق شد جایزه کن، گلدن گلوپ، بفتا و سیدنی را نصیب خود کند بلکه توانست جایزه بهترین فیلم اسکار ۲۰۲۰ را نیز کسب کند.

داستان فیلم در باره خانواده‌ای فقیر است که همگی بیکار هستند. این خانواده ی چهار نفره با تا زدن جعبه های پیتزا زندگی می گذرانند. یکی از دوستان پسر خانواده که قصد دارد برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود از او می خواهد که به جای او به دختر ثروتمند بزرگ، آقای پارک انگلیسی یاد دهد. پسر با دوز و کلک زمینه‌ای فراهم می‌کند که کل خانواده در شغل های مختلف در خانه ی آقای پارک مشغول به کار شوند.

بسیاری از منتقدان فیلم انگل را یک کمدی سیاه قلمداد کرده اند. اما به راستی این گونه نیست. فیلم انگل شاید یک گروتسک اجتماعی باشد. گروتسکی که موجب وحشت می شود و بیننده را آن چنان با زوایای پنهان روان شخصیت ها مواجه کند که آدمی جز حیرت و سکوت سخت کاری نمی تواند بکند. در حالی چنین اتفاقی می افتد که فیلم خیلی نرم و روان شروع می شود و  با یک موسیقی ملایم در حالی که دست پسر مثل یک رادار زیر دریایی عمل می کند، به دنبال انتن دهی موبایل می گردد. انگار دست قصد دارد جهان اطراف را شناسایی کند و سوژه ی مورد نظرش را بیابد. در اصل نیز چنین است. خانواده دنبال اینترنت رایگان می گردد. سپس و آرام آرام نما باز می شود و ما شاهد طبقه زیر همکف رو به خیابانی هستیم که به خاطر پرت بودن و بیرون از دید بودنش محلی ست برای آبریزگاه  مست هارو ولگردها... 

پلان اول فیلم معرفی خصوصیت انگل وار خانواده است که بر اثر فقر حتی پول شارژ اینترنت را ندارند و به دنبال وصل شدن به وایفاهای همسایگان هستند تا خودشان را به دیگران ضمیمه کنند و از چیزی که آن ها دارند استفاده کنند. در این حیص و بیص است که(مین) دوست ( کی وون) پسر خانواده با جعبه ای که سنگ شانس به ارث رسیده از پدر بزرگش را در دست دارد می آید و آن را به (کی اون) می دهد و پیشنهاد می دهد به جای  او معلم زبان انگلیسی (داهائه) دختر خانواده (دونگ ای پارک) بشود. این پیشنهاد مسیر زندگی آن ها را تغییر می دهد. پسر که حالا به خانواده ی ثروتمند متصل شده نقشه می کشد چطور از این موقعیت استفاده کند و فرصت شغلی برای خانواده اش ایجاد کند. او با اطلاعاتی که مین به او داده و جعل مدرک دانشگاهی زبان توسط خواهرش( چون کی چون) و همچنین تیز هوشی خودش پس از ملاقات با خانم پارک( دانگ سو) پی می برد او زنی ساده و پخمه است و به راحتی می شود او را فریب داد. ابتدا خواهرش را به عنوان معلم هنر ( داسونگ) پسر خانواده پارک وارد می کند و "چون کی چون" با دام گذاری برای راننده (مین) زمینه اخراج او و استخدام پدرش( کی تایه) را به عنوان راننده فراهم می کند و با یک نقشه حساب شده شر خدمتکار خانه( مونگ گوانگ) را نیز کم کرده و مادرشان را به حلقه ی خود اضافه می کنند...

همه چیز طبق نقشه پیش می رود تا این که خانواده پارک برای جشن تولد پسرشان( دا سونگ) راهی سفر می شوند. بیرون باران سیل آسایی می بارد و در داخل خانه، اعضای خانواده، سوری تدارک دیده اند، سرخوش و مست هستند که به یک باره زنگ منزل به صدا در می آید و خدمتکار سابق(مونگ گوانگ) از آن ها می خواهد چیزی را که جا گذاشته بردارد. این چیز که سال هاست در زیر زمین خانه مخفی شده است شوهرش( گونگ سه) است ...

ماجرا از اینجا به بعد رنگ و بُعد دیگری پیدا می کند. مونگ گوانگ از خدمتکار جدید(چونگ سو) می خواهد او را به زیر زمین ببرد، با کنار زدن قفسه ی ترشی ها، راه پنهانی پشت قفسه ها خود را نشان می دهد. "مونگ گوانگ" از پله ها پایین می رود و "چونگ سو" با احتیاط تعقیبش می کند و ناباورانه با "گونگ سه" شوهر "مونگ گوانگ"  مواجه می شود. با موبایل می خواهد از "گونگ سه" و "مونگ گوانگ" فیلم بگیرد و به خانم پارک نشان دهد.  "مونگ گوانگ" هر چه التماس می کند که این کار را نکند، زیرا جایی ندارد که همسر ورشکسته اش ببرد و اگر آن ها هفته ای دو بار و حتی یک بار به او غذا بدهند خیلی در حق او لطف کرده اند و او آنجا را برای همیشه ترک می کند. و حتی پیشنهاد رشوه هم می دهد می گوید: خواهر! بیچاره ها باید هوای هم رو داشته باشند! "چونگ سو" زیر بار نمی رود و با غرور می گوید: من بیچاره نیستم! و تصمیم می گیرد این پنهانکاری بزرگ را که ۴ سال و ۱۷ ماه و ۱۳ روز حتی قبل از آمدن خانواده پارک به این ملک وجود داشته را افشا کند. بقیه اعضا خانواده که در حال مستی گوش ایستاده بودند به روی هم می غلتند و "مونگ گوانگ" با دیدن ( کی اون و چون کی چون یا جسیکا) در می یابد که همه این ها اعضا یک خانواده هستند و این ها با دسیسه وارد خانه ی پارک شده اند. پس حالا نوبت اوست که با موبایل فیلم بگیرد و با تهدید خانواده "تایه" میدانداری کند، بنابراین جای آن ها با هم عوض می شود. حالا هر چقدر خانواده (کی تایه) التماس می کنند به گوش "مونگ گوانگ" نمی رود و حالا خانواده ی (کی تایه) گروگان "مونگ گوانگ" هستند. این وضعیت به درگیری می انجامد و ماجرا زمانی پیچیده تر می شود که خانواده پارک به دلیل بارندگی سفرشان را لغو می کنند و به خانه باز می گردند. بین دو خانواده درگیری می شود، "مونگ گوانگ" کشته و شوهرش(گونگ سه) اسیر می شود. با آمدن آقا و خانم پارک، خانم پارک تصمیم می گیرد تولد پسرشان "دا سونگ" را در باغ منزل برگزار کند. در شب مهمانی. (گونگ سه) خود را از بند رهانده و با وارد کردن ضربه به پسر خانواده( کی اون) او را زخمی کرده چاقوی آشپزخانه را بر می دارد و به قصد کشت بقیه اعضای خانواده (کی تایه) حرکت می کند، (چون کی چون) را به قتل می رساند و خودش نیز بر اثر درگیری کشته می شود. حمامی از خون راه می افتد و در پایان (کی تایه) به زیر زمین پناه می برد و مخفی می شود. کی اوون زخمی نیز به بیمارستان منتقل می شود و مدت ها بعد "کی اوون" می فهمد پدرش از ترس این که مبادا به دست پلیس بیافتد در زیر زمین مخفی شده است.

فیلم به نرمی و با ریتمی مناسب از پیچ اندر پیچ و لایه های مختلف قصه و شخصیت ها ما را گذر می دهد. در موجزترین شکل شخصیت ها معرفی می شوند و به نرمی ما را به این باور می رساند که تمام شخصیت ها پنهان کاری می کنند، هر خانواده رازی بزرگ و هر کسی نیز راز خودش را دارد. و در رمز گشایی که صورت می گیرد همه به هم توصیه می کنند ماجرا بین خودشان بماند. و این پنهان کاری ادامه می یابد تا ابن که نهایتا حمام خون راه می افتد.

در ابتدا وقتی که "کی اون" اعتماد خانم پارک را جلب می کند. از او می خواهد موضوع آمدن معلم هنر بین خودشان بماند. معلم هنر هم وقتی به راز مفعول واقع شدن "دا سونگ" پسر خانواده پی می برد اولین پله ی اخاذی به رویش گشوده می شود و خود را غیر از معلم هنر بودن روانکاو نیز معرفی می کند که باید با کمک خانم پارک به روان درمانی "دا سونگ" بپردازند. خانم پارک از او می خواهد راز جعبه ی سیاه "دا سونگ" بین خودشان بماند و جسیکا یا همان چون کی چون از اولین پله ی اخادی با چند برابر کردن ساعات تدریس و دستمزد بالا می رود. 

راز "مونگ گوانگ" خدمتکار، شوهرش(گونگ سه) است که از چشم همه پنهان مانده است و راز آقای پارک شلختگی و بی دست و پایی زنش(دانگ سو) ست و معتقد است زنش از اول هم کاری بلد نبود انجام بدهد. وقتی "کی تایه" ازش می پرسد با این حال عاشقشی؟! سکوت معنادار آقای پارک و بعد خنده ی چند پهلو و لحن با تمسخر و بی معنی اش با بیان این جمله؛ که به این می گن عشق! به نوعی راز داری می کند و دستش را رو نمی کند...

اما نکته ی بسیار بسیار مهم فیلم بحث قدرت است. هر کسی قدرت را در دست باشد حاکم بلامنازع است. قدرت چیزی جز برگ برنده و داشتن آتوو از طرف مقابل نیست. و بُعد وحشتناک قدرت زمانی خود را نشان می دهد که دارنده ی قدرت به شکل طبیعی یا بر اثر توانایی و استعداد و یا از راهی اخلاقی و قانونی و دموکراتیک قدرت را به دست نیاورده باشد. آن زمان است که صاحب قدرت به دست آمده چشم دیدن هیچ کس را ندارد و حاضر نیست کسی را شریک و انباز خود بداند. همه چیز را مطلق و یک پارچه برای خود می خواهد. شاید تعبیر مونگ گوانگ از رهبر کره شمالی وقتی خانواده ی تایه را به گروگان گرفته و در حال ماساژ دادن همسرش "گونگ سه" است و ادای گویندگان خبر تلویزیون کره شمالی را در می آورد. مهترین اشاره برای چنین تعبیری باشد که ویدیوی ضبط شده از خانواده تایه به مثابه موشک های اتمی کره شمالی هستند! پس در درون هر انسانی یک دیکتاتور بی رحم نهفته است و زمینه بروز و ظهور این غول بی شاخ و دم یا هیولای وحشتناک باید فراهم شود. شاید شکل تمثیلی این موضوع که اگر زندانی و زندانبان جایشان عوض شود، زندانبان کنونی که همان زندانی گذشته است همان رفتاری را و یا شاید رفتاری به مراتب شدیدتر از زندانبان قبلی انجام می دهد...

به هر حال نام فیلم با خصوصیت کاراکترها رابطه ای تفکیک ناپذیر دارد. انگل خودش را به زندگی و موجودات زنده می چسباند و از زندگی دیگران ارتزاق می کند و هیچ حق و جایی هم برای دیگری قائل نیست، انگل ها تاب تحمل یکدیگر را ندارند. و عموما انگل ها نه در زیر آفتاب و نور که در جاهای تاریک و خفه و نمور رشد می کنند و زنده می مانند. به همین دلیل است فیلمی که از آسمان شروع می شود به فوران فاضلاب ها ختم می شود و هر چه گند و فضولات شهر است در سکانس های پایانی رو می آیند. شهر علی رغم ظاهر پاکیزه و جلوه ی زیبای آن درونش دچار منجلابی ست. شاید یک سیل یا طوفان ویرانگر یا سونامی قادر است این بخش نکبت پنهان شده در جامعه را به رو بیاورد. در خشمی مهار ناشدنی که در طبقه ی تی پا خورده و فرو دست وجود دارد، تنها جزیره ی تنهایی آدمی همانا نشستن روی توالت فرنگی و تنها دمی که باید از آن لذت برد سیگار کشیدن است همان گونه که "چون کی چون"  این کار را می کند. 

به یقین دلیل کشته شدن پارک توسط کی تایه پدر خانواده تحقیر طبقاتی ست که روح کی تایه را آزرده است. زیرا آقای پارک از او می خواهد برای پسرش نقش بدجنس و شرور را بازی کند تا پارک به عنوان نجات دهنده از راه برسد و پسر را نجات دهد!

در اصل نجات دهنده در گور خفته است!»

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: