به گزارش برنا، «نخستین عشق»، از کتابهای جذاب نویسنده مشهور روسی است که با گوشه چشمی به روانشناسی، داستان اولین عشق قهرمانان خود و ماجراهای تلخ و شیرین و هیجان انگیز و دلهره آور آن را باز می گوید.

عشقی که داستان نخستین عشق حکایت می کند، لطیفه ای ظریف و شوخی شاعرانه نیست. بلکه توصیف احساس عمیق و بغرنجی است که تاثیر آن سالیان دراز و گاهی در سراسر زندگی خواننده باقی می ماند. عشقی که تورگنف در آثارش توصیف می کند تنها هدیه ی مقدس سرنوشت نیست، بلکه آزمایش احساس و عاطفه ی انسانی است و آدمی را به سوی مهم ترین هدف زندگی که هر بشری، انسان حقیقی باشد، می کشاند.

نشریه گاردین «نخستین عشق» را در لیست 1000 رمانی که باید خواند قرار داده است.

بخشی از کتاب:

دیرزمانی بود که مهمان ها رفته بودند. نیم ساعتی از نیمه شب می گذشت. تنها صاحبخانه و سرگی نیکلائیچ و ولادیمیر پتروویچ در اتاق باقی مانده بودند.

صاحبخانه زنگ زد و دستورداد میز شام را برچینند.پس از آن، در حالی که خود را روی صندلی راحتی جابه جا می کرد و سیگاری آتش می زد، گفت: « خُب، قراربود هریک از ما داستان نخستین عشق خود را حکایت کند. سرگی نیکلائیچ، نوبت شماست. »

سرگی نیکلائیچ که هیکلی گرد و چاق و صورتی سفید و بادکرده داشت، نخست نگاهی به صاحبخانه انداخت و بعد چشمش به سقف افتاد، آخرش گفت: « برای من اولین عشق پیش نیامد، من از دومی شروع می کنم. »

« یعنی چه طور؟ »

« خیلی ساده و بی تکلف. در هجده سالگی اولین بار عاشق دختر زیبایی شدم اما عشق بازی من با او طوری بود که گویی برایم تازگی نداشت؛درست همان طور بود که بعدها با دخترهای دیگر عشق بازی کردم. راستش را بخواهید من در عمرم، اولین و آخرین بار، در شش سالگی عاشق دایه ام شدم. اما سال هایی دراز از آن زمان می گذرد و جزئیات آن را به کلی فراموش کرده ام، حالا اگر به یاد هم می داشتم حکایت آن برای هیچ کس نمی توانست جالب باشد. »

صاحبخانه گفت: « پس چه باید کرد؟ در نخستین عشق من هم موضوع چندان جالبی وجود ندارد. من تا پیش از آشنایی با همسر کنونی ام به هیچ دختری دل نباخته بودم. با همسرم هم کار خیلی به سادگی گذشت. پدران مان خواستگاری کردند و ما هم خیلی زود دل به هم سپردیم و بی معطلی زناشویی کردیم. به این ترتیب داستان عشق من با دو کلمه به پایان می رسد. آقایان، راستش را بخواهید

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: