اولین هایی را این روزها تجربه می کنیم که نبوده، ندیده ایم، گاهی شنیدیم اما با گوشت و پوست و استخوان  لمس نکرده ایم. نه هرگز در شناسنامه ی ما جایی برای این همه واقعیت در ویترین کابوس هایمان بوده است و این نه فیلم است که تراژدی باشد، نه یک موسیقی غمگین است، نه یک نمایش است با سکوتی  مملو از بغض که یک نوشیدنی خنک، بیرون سالن نمایش جای زخم روی روح و روان مان را  التیام ببخشد، نه! این یک واقعیت است که چون در تاریخچه کم و کوتاه زندگی ما رخدادی باکره است، باورش نمی کنیم و تک تک مان در یواشکی های مان می خواهیم که ای کاش این یک خواب باشد!

بودن یا نبودن!

نه مساله این نیست!

از دست دادن هی تلخ...

مساله این است!

در شرایطی که آرزو می کنی همه چیز خواب باشد، خواه ناخواه دست بشریت به دلخواهش نمی رسد و نیرویی بالاتر از این حرف ها حلّال مشکل است!

خدا....

که گاهی جایش در زندگی ما خالی بوده گویا!

یکتا گره گشایی که تنها ثمن معامله با او در این فقره ی خاص و دیگر فقرات غیر قابل لمس، توکل است...

خودمان را به او بسپاریم و از او که گره گشاست بخواهیم کمِ ما را در اقیانوس مهر و رحمتش غرق کند، نادیده بگیرد و گره ایی را که امروز نه عقل از زندگی مان باز می کند نه علم و نه دندان، با نگاه الرحم الراحمینش  همچون همیشه گشایش باشد!

از روزهایی حرف می زنم که

با هم نبودن  سفارش اکید علم و عقل است!

این یعنی قدر هم را  نه فقط بدانیم که ببلعیم! 

دنیا همه ورق هایش را که نه  اما گوشه ایی از  اوراق بهادارش را که مملو از درس و نقل است به ما نشان داد و حتی از نشان دادن پیش تر رفت و  ...

قصدم نمک به زخم نبود!

خدا بزرگ است...

جایش کمی  در زندگی برخی کمرنگ شده بود که برگشت،

این روزها بیشتر یادش  می کنیم که نه بیشتر با او هستیم،

چه خوب که یاد او بودن نه تمام می  شود، 

نه برخی می توانند آن را فقط میان خودشان تقسیم کنند ، 

نه قابل احتکار است نه اختلاس !

یادش امید است و آرامش بخش و این سرمایه را نه سیل می برد نه زلزله می لرزاند!

سال سخت هم تجربه می شود، درس  می دهد و بعد ها خاطره ...

اما

زغال رو سیاهی اش را  چگونه هضم می کند نمی دانم!

سینما تعطیل،

تئاتر تعطیل،

کنسرت ها تعطیل،

بی تعارف مگر وقتی دایر بود چند درصد از من و شما دغدغه فیلم دیدن در سالن های سینما و تئاتر رفتن را داشتیم!

به نظر می رسد طرفداران پر و پا قرص سفره خانه ها امروز غمگین تر باشند چرا که....

 تا  مطالعه ی کتاب  را  هم از دست ندادیم، تورقی کنیم به نفع فرهنگ که فردا را کسی ندیده! 

سالی که رفت خودش یک عمر بود، 

بیش از همیشه دیدیم، شنیدیم، شناختیم سره از ناسره را بیشتر از  همه ی تاریخ حس کردیم ، از دست دادن را لمس کردیم و نه رایگان که با بهای سنگینی آموختیم بیش از همیشه امیدوار باشیم به مرحمت‌ِ ربّ رحمان و رحیم!

امیدوارم در سال جدید برای همه مردم جهان، خاصه مردم کشورم به کام تر از همیشه باشد!

جای پای عشق در زندگی مان محکم تر شود!

سلامتی نوبتی نباشد،

بیش از قبل به هم رحم کنیم تا رحم خدا شامل مان شود!

و بهار ِ سالِ نکو جایش را با عُرضه  از زمستان تلخی که رفت پس بگیرد.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: