به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری برنا، تاثیرات روانشناسانه‌ی موسیقی برروان جامعه  بسیار  قدرتمند و گسترده است. موسیقی درمانی برای بهبود سلامت روحی، کمک در غلبه بر استرس و افزایش سلامت عمومی  استفاده می شود. موسیقی می‌تواند ذهن را آرام کرده، به بدن انرژی بدهد وبه مدیریت فردی  کمک کند. و اما جامعه ایرانی متاسفانه افسرده شده است . آمار افسردگی در کشور آنقدر بالا است که وزیر بهداشت به طور رسمی اعلام کرد «از هر 4 ایرانی یک نفر مشکل روانی دارد» . این آمار تکانده در حالی مطرح است که روانشناسان معتقدند درصد زیادی از افراد هر جامعه در شرایط استرس‌، رابطه‌های میان فردی ناسالم وآسیب‌پذیر، انواع فقدان‌ها، درگیری‌های‌ خانوادگی یا زناشویی، تنهایی، درگیری اجتماعی و رشد ناسالم دوران کودکی ممکن است دچار ناراحتی، تنش و حالاتی از افسردگی شوند و برای تسکین خود به موسیقی غمناک روی آورند.

آیا افراد افسرده را باید  رها کرد که هرروز با تجویزهای اشتباه خود برای خود، افسرده تر شود ؟ مسئولان چه وظیفه ای در برابر دور کردن جامعه ای دارند که افسرده شده است ولی افسردگی را دوست ندارد ؟

جامعه ایرانی همین پنجشنبه و بعد از برد تیم ملی در برابر تیم فوتبال مراکش  نشان داد که افسردگی را دوست ندارد و کافی است بستری برای ابراز شادی برایش باشد تا همچون مردمان شادترین ملت های دنیا ،شادی کند. حال چرا دراین  سرزمین گرد از افسردگی هر روز شاهد تولد غمنامه  در ترانه ها هستیم  و شکل گیری  آن در فضای موسیقی و رشد آن در وجود شنوندگانی که اکثر دنیایشان را نیز غم گرفته است و اصلا موسیقیدانان  کشور جدا از جاری شدن حس درونشان در خلق آثارشان ، توجه ای به نیازهای روانی جامعه خود نیز باید داشته باشند یا برای هنرمندان نیز چاره ای گذاشته نشده است؟!

 این  سوالات مباحثی بود برای به گفت و گو نشستن با نیلوفر لاری بود یکی از ترانه سراهای سرشناس ایرانی که در پرونده حرفه ای و هنری خود همکاری با خوانندگان مطرحی چون ناصر عبداللهی ، علی لهراسبی ، شادمهر عقیلی ... را دارد و او چنین از اثر ترانه بر روان جامعه و توجه هنرمندان بر روان جامعه گفت که در ادامه می خوانید :

 نیلوفر لاری پور در خصوص دلیل غمناک بودن قالب ترانه های ایرانی چنین گفت:«متاسفانه یا خوشبختانه سلیقه ملت ایرانی  سلیقه غمگینی است این موضوع را می توان از سلیقه موسیقیایی و شنوایی آنها درک کرد. در طول تاریخ، موسیقی و شعرهای غمگین و سوزناک در جامعه دارای طرفداران بیشتری بودند. شعرهایی با مضامین اجتماعی و سیاسی معمولا تاریخ انقضا دارند و فقط در زمان های به خصوصی مورد استفاده قرار می گیرند و بعد از مدتی دیگر شنیده و خوانده نمی شوند مانند شعرهای میرزاده عشقی که البته در دوره‌های بعدی به عنوان شعرهای معتبر به آن ها نگاه می شود اما چندان مورد توجه نیست. کمتر شعری مانند شعر زمستان اخوان ثالث بدون تاریخ مصرف هستند و همواره می شود از آن برای وصف حال همگان استفاده کرد.»

*متاسفانه افراد بی تخصص در جایگاه با تخصص ها نشسته اند

وی در خصوص علت ریتم ها و محتواهای تکراری ترانه ها گفت:«متاسفانه زمانی که افراد بی‌تخصص به جای افراد متخصص بر سرکار بیایند، وضعیت نابسامان می شود که دراین شرایط افرادی با اطلاعات کم، بازار ترانه را هر روز فاجعه تر از دیروز می کنند و افراد متخصص کنار می روند یا مجبورند مطابق شرایط مانند افراد سطح پایین عمل کنند تا مبادا از عرصه هنر و موسیقی حذف شوند.  این افراد بی تخصص  با پشتوانه مالی خود کنسرت هایی برگزار می کنند که طرفداران آن ها هم افراد کم سن و سال با اطلاعات اندک از اصول موسیقی  هستند.متاسفانه در رسانه ملی ما هم  از افرادی که دوره ای  مطرح می شوند  بدون اینکه به محتوای ترانه ها و سطح کار آن ها توجه شود، استفاده می شود.  کمتر دیده می شود  صحنه را به فردی که سطح کار بالایی دارد بسپارند و در این فضا ، شاعر یک نفر است که مدام ترانه های تکراری برای افراد می سراید لذا بدین صورت موسیقی و ترانه ما به قهقرا می رود.»

*دلایل نبود ترانه اجتماعی

وی با بیان اینکه اگر از  ترانه سرایی دوری کرده ام این است که تمایل ندارم هر ترانه شاد بی محتوا یا غمگین سطح پایین با نام من منتشر شود گفت : ترانه اجتماعی مناسب نداریم آنهم برای اینکه  اگر بخواهیم ترانه اجتماعی داشته باشیم باید یکسری افراد را از خود راضی نگه داریم یا خانه نشین شویم و یا همین سبک ترانه هایی که در حال حاضر رایج است را بسرایم. ترانه های ما نه شاد است و نه غمگین؛ نه ریتم، نه محتوا و نه ملودی درستی دارد.»

*نشانه گرفتن نسل جوان با آثار بی محتوا

لاری پور در خصوص تبعات گوش دادن  به این موسیقی های نامناسب و بی محتوا گفت:« این نوع موسیقی رده سنی زیر ۲۰ سال را مورد هدف قرار داده است که  موجب کاهش و نزول سطح فکری و فرهنگی افراد جامعه می شود. این مسئله درباره کتب و آثار سینمایی ما نیز صادق است. اگر دقت داشته باشیم مشاهده خواهیم کرد که کتب  پرتیراژ  یا فیلم های پر فروش هیچکدام از محتوای درخور و مطلوبی برخوردار نیستند. علاوه بر این استرس ها، مسائل اقتصادی و اجتماعی، همه و همه باعث می شود ذهن کودکان و نوجوانانمان با مسائل اضافه و پوچی پر شود که نتیجه آن  نه تنها به خودشان، بلکه همه جامعه را  متضرر خواهد کرد.»

*فرزندانمان تبدیل به ماشین شده اند

این ترانه سرا در خصوص پیش بینی آینده  جامعه ای که جوانان آن  نه موسیقی ، نه کتاب و نه فیلم پر محتوا را شنیده  و خوانده و دیده اند   گفت:« چنانچه سیاست ها تغییر نکند و  محتوا بی محتوا ذهن قشر جوان و نوجوان ما فرا بگیرد، قطعا نمی توان آینده خوبی را برای چنین جامعه ای متصور شد. فرزندانمان تبدیل به ماشینی شده‌اند که اگر از قشر مرفه باشند به مدرسه غیرانتفاعی می روند وگرنه به همان مدارس معمولی قانع می شوند که البته چندان تفاوتی هم بین محتوا آموزشی این مدارس وجود ندارد؛ تنها کاری که می توان انجام داد این است که  کودکان و نوجوانان اطرافمان را  با آثار فرهنگی مناسب آشنا کنیم و به تدریج کاری کنیم تا آنان به محتوای مطلوب و شایسته عادت کنند و سلایقشان ارتقا یابد.»

لاری پور در خصوص تاثیر موسیقی بر روحیات جامعه و به طور کلی اهمیت  موسیقی درمانی  گفت: «موسیقی بر روحیات جامعه تاثیری شگرف دارد ،  وجود موسیقی خوب در یک جامعه افسرده شده را می توان به  یک اتفاق مثبت بزرگ تشبیه کرد.موسیقی یک زبان بین المللی است  که در هر شرایطی افراد می توانند با آن  ارتباط برقرار کنند و حالشان تغییر کند. موسیقی اگر واقعا استاندارد و پر محتوا  باشد قدرتی عمیق و سازنده در ساختار فکری افراد دارد . موسیقی خوب در طی سال های متمادی نه تنها کهنه نخواهد شد بلکه همیشه نو و جذاب است و طرفداران خود را دارد.  ریتم خوب ،حس مثبتی را به مخاطب القا می کند ،ریتم که با تخصص شکل بگیرد، شادی آنی  نمی دهد  بلکه شادی آن ماندگار است و تاثیرات آن نیز ناخودآگاه در روحیه افراد عمیق تر است . برخی آهنگ ها تنها برای یک دوره کوتاه  گل می کنند و بعد هم تمام می شوند. انتخاب مردم است که یک آهنگ را ماندگار می کند و باعث می شود در نسل های بعد هم جزو ترانه های پرمخاطب باشد.»

*موسیقی که حذف شود افسردگی و خشم می آید

این ترانه سرا به آسیب شناسی حذف موسیقی از بستر جامعه پرداخت و گفت: «در گذشته موسیقی همواره در بطن زندگی مردم جاری بود  و افراد با موسیقی زندگی و رشد می کردند اما به یکباره موسیقی در  زندگی مردم دور شد. زمانی که موسیقی از جامعه حذف می شود جای خود را به افسردگی، خشم و جنگ می دهد. حتی صدای گنجشک ها هم می تواند غم درون ما را  به شادی مبدل کند. ممکن است کسی به شعر یا ادبیات علاقه ای نداشته باشد ولی گمان نمی کنم کسی نتواند با موسیقی ارتباط برقرار کند.  افرادی که صدای خوبی هم ندارند سعی می کنند گاهی زیر لب شعری و یا ترانه ای را زمزمه کنند. البته   فشار اقتصادی به قدری بر مردم وارد شده که موسیقی در اولویت های بعدی قرار می گیرد.  باید گفت که حذف موسیقی خوب با ساختار تخصصی از جامعه در طولانی مدت مسبب نزول سطح فرهنگی جامعه می شود. شاید در نگاه اول این نظر که بدون موسیقی حال جامعه بد می شود غیرواقعی به نظر بیاید اما با نگاهی به آمار خشونت در جامعه در می یابیم که این نظر اصل  واقعیت است. زمانی که  اسباب این شادی مردم فراهم نیست و  به هزار و یک دلیل، جلوی  شادی را می گیرند در ادامه نبود شادی مشکلات روحی را ایجاد می کند که به آسیب های تلخ اجتماعی مبدل می شود و جامعه هر روز شاهد بروز رفتارهای خشونت آمیز خواهد بود. موسیقی خوب با ساختار درست  به زندگی اجازه می دهد که در بستری آرام تر رشد کند و به  سلامت روانی جامعه کمک می کند .  »