کتابخانه مرکزی مشهد و ساختمان پرماجرای آن دو سال پیش در حالی آغوشش را به روی عموم مردم به ویژه جوانان و نوجوانان این شهر باز کرد که حسرت هم آغوشی خیلی از محصلان ادوار مختلف را با بزرگترین قرائتخانه شرق کشور به دل آن ها گذاشت. سال های متمادی و در روزهایی که کتابخانه های عمومی و غیرعمومی شهر جای سوزن انداختن نداشت، وقتی از کنار ساختمان نیمه کاره و بلند هیبت کتابخانه مرکزی که البته بیشتر شبیه سازه ای اسکلتی بود و جز یک شناسنامه زردرنگ و توده ای از شن و ماسه در جوارش چیزی پیدا نمی شد، عبور می کردم، دائما خود را غرق در ژرفای کتاب های خیالی آن می یافتم.

دوم راهنمایی بودم که با خودم می گفتم مقطع تحصیلی بعدی، وقتی این کتابخانه افتتاح شود، دیگر نیازی نیست چند اتوبوس عوض کنم تا به کتابخانه ای مجهز و به روز برسم؛ سال های بعد هم با همین خیالات طی شد، اما نشد که نشد. انگار کار این سازه بتنی نه چندان خوش قواره، طلسم شده بود و همه او را به فراموشی سپرده بودند. سال های درس و مدرسه تمام شد و علاقه وافر به کار خبر و خبرنگاری، پایم را به حوزه رسانه لغزاند. نمی دانم، شاید ناکامی چندین ساله ساختمان هفت تیر علتی شد تا سند نخستین حوزه خبری ام را به نام کتاب و کتابخوانی بزنند اما عاملش هرچه بود، همان شد تا پا به پای سایر هم صنفانم، آنقدر از زمین گیری پروژه خیابان ششصد بگوییم تا بالاخره، حرفمان به گوش مسئولان برسد. بهمن ماه سال 97 و پس از وقفه ای طولانی، روبان این کتابخانه به دست یکی از هم نسلانم که مدیرکل نهاد کتابخانه های استانمان شده است، بریده شد تا همان نوجوانان پر آرزوی سال های نه چندان دور مشهد، رویاهای خود را یک به یک تعبیر کنند. هرچند شیرینی گشایش این مجموعه فرهنگی با تلخی شیوع ویروس کرونا در شهر بیشتر از یک سال دوام نیاورد، اما امیدوارم انبوه اخبار و گزارش هایی که برای راه افتادن این پروژه طلسم شده تهیه کردیم، روزی این مکان را به مهم ترین پاتوق نوجوانان و جوانان مشهدی بدل کند؛ روزی که شاید خیلی هم دور نباشد.

* بنیامین یوسف زاده

روزنامه نگار و فعال رسانه

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: