به گزارش برنا، «کیومرث اشتریان» در یاداشتی نوشت:

پرده اول:

"سهراب" را از کودکی می شناسم. در سوم ابتدایی از دانش آموزی رها شد و به سودای بازار برفت. خبری از او نبود تا اینکه رستاخیز انقلاب و آوردگاه جنگ پیش آمد و با دست زمانه به میدان نبرد با دشمن پرتاب شد. پیکرش زخم هایی عمیق برداشت. به طنز می گفتیم که نقشه "جغرافیای ایران!!" بر بدنش نشسته است. او در شمار هزاران ماه "ده-چهاری" در آمده بود که از روزن سماوات در برکه غریب جبهه ی دنیا افتاده بودند. از جبهه و جنگ که بازگشت به "مجتمع" رفت تا با طی تشریفات دیپلم متوسطه بگیرد. سپس در یک دستگاه اجرایی به عنوان نیروی خدماتی مشغول به کار شد. دیپلم اعطایی به وی طبق "ضوابط مربوطه" لیسانس محسوب می شد. اینک او حتی گاهی کارشناس ارشد می نماید و از اظهار نظرهای بی محابا در همه امور ابایی ندارد.

این روزها به مدد فضای مجازی، دوستی های پیشین در قالب بازنشر پیام ها و هشدارها و طنزها برقرار شده است. همواره برایم پیام هایی تند و تیز از هتاکی به سیاسیون و مدیران و مسئولان می فرستد؛ و البته بیش از هر کس بقول خودش "حسن فریدون" را می نوازد. او را خیانتکاری بی بدیل و عامل فلان سازمان جاسوسی غربی می داند. شماری دیگر از نظر او دشمنانی قسم خورده اند که در لباس دوست درآمده اند. دشمنان؛ آنجا، در اینجا، همه جا. همه این ها آری. اما، بیش از اینها، دشمنانی موهوم از جنس خودی روزگاری بس غریب برایش پدید آورده است؛ غربتی از قدرت و از جهل و غرور. پیام هایش پر از غلط های فاحش املایی و انشایی است. دوستش می دارم و به پاس خاطرات و خطرات جنگ احترامش می گذارم. البته، او دیگر آن ماه شب چهارده جبهه و جنگ نیست. او می نویسد:

"این دولتِ عوضی برق کشور را داره ارسال میکنه برای کشورهای اطراف. پولهای آنها را خودشان میدزدن میفرستند برای حرامزاده های خودشان اونطرف آب به حرام خواری و کثافتکاری های خودشان برسند لعنت بر جد و آباد خیانتکاران منافقین داخل کشور... حسن فریدون این روزهای آخر حتی به دام های مولد رحم نکرده و آنها را راهی کشتارگاه کرده تا شاید از این طریق هم ضربه ای دیگر به دولت بعد بزند..." ده ها پیام اینگونه را می فرستد و برایش این باور را ساخته اند که دولت در این یک ماه آخر مشغول تاراج و دزدی و خیانت و از بین بردن اسناد است. گویی این 8 سال فرصت برای خیانت کافی نبوده است! این، حکایت یک رزمنده سابق از وضع کشور است؛ تو خود بخوان حدیث مفصلِ دیگران که چگونه در باره "حسن فریدون" ها می اندیشند و ناچار در باره کلیت جمهوری اسلامی نیز به همین راه خواهند رفت. او، در زندگی شخصی اش صادق و سالم است اما در عرصه اجتماعی از تولید و بازنشر هر پیام دروغی پروا ندارد. اخلاق شخصی اش با رفتار اجتماعی اش از "سمک تا به سها" فاصله دارد. همه این ها را "برای رضای خدا" بی اشکال می داند. اینک او دیگر صدق و کذبش در هم آمیخته است؛ خدمت و خیانتش نیز هم. تصورات موهومش پایه افکار و اعمال سیاسی اش شده است و بدینسان دیانتش را به تباهی، حریتش را به بیرحمی، شجاعتش را به جسارت، ادبش را به توهین و رفتارش را به افترا کشانده است. او دیگر دامن زهد و حیای خود را  از سر بازار سیاست بر نمی کشد.

پرده دوم:

" برای این یک ماهی که داریم تا دولت جدید تشکیل بشه من واقعا نگران هستم ... با عجله معادن رو گذاشتن برای مزایده" (دکتر سعید عمرانی معاون قضایی دادستان کل کشور)

این عبارت آقای معاون دادستان کل، به این معناست که آقای حسن روحانی و دستگاه اداری اش در اقدامی خیانتکارانه در حال مزایده معادن کشورند. پرسش از این مقام قضایی این است که برای پیشگیری از وقوع جرم چرا حکم توقیف سامانه مربوطه را در وزارت صمت نمی دهید؟ شما مقام قضایی هستید و از قدرت و اختیار لازم برخوردارید. مگر این عین جمله شما نیست: "با عجله معادن رو گذاشتن برای مزایده". پس منتظر چه هستید؟ چرا توقیف و تعطیل نمی کنید؟

اگر این ادعا درست باشد اعمال خیانت آمیز در فروش معادن یعنی که قانون سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی در خصوص واگذاری ها و مقررات مربوط به مزایده ها نادیده گرفته می شود؛ یعنی در 31 استان کشور، 31 مدیرکل صنعت و معدن و 31 مدیرکل وزارت اطلاعات و 31 مدیرکل وزارت اقتصاد و دارایی و 31 مدیرکل فلان دستگاه همگی دست اندرکار یا حداقل شاهد و ناظر چنین تخلف عظیمی در کشورند. به این شمار اضافه کنید وزیران و معاونان آنها را. این بدان معناست که اساسا در این کشور معادن را می توان به این راحتی و در یک ماه به فروش رساند و قوه مجریه جمهوری اسلامی دست اندرکار فساد بزرگیست. سخن آقای معاون دادستان بزودی و به افزونگی از سوی افرادی چون "سهراب" ، همان رزمنده قدیمی سابق و مبارز سایبری فعلی، در فضای مجازی بازنشر می شود و عامه مردمِ بی اطلاع آن را گواهی بر این می گیرند که فساد از سر و روی جمهوری اسلامی بالا می رود؛ "شاید هم برود!! ما که از همه چیز مطلع نیستیم." سخنان آقای سعید عمرانی را حمل بر دلسوزی ایشان می کنیم و البته مسئولان دلسوز برای کشور ارزشمندند. اما از یک مقام قضایی انتظار می رود که سخنش به استواریِ منطق حقوقی باشد. از قاضی و دادرس  انتظار صلابت حقوقی و استحکام منطقی می رود نه شائبه سازی سیاسی و ابهام پردازی اداری. بدیهی است که عامی و عالم باید بگونه ای متفاوت سخن بگویند چون از وزن متفاوتی در جامعه برخوردارند. یکی نشسته در گوشه ای و دیگری جلوس کرده بر کرسی دادرسی. یکی با سواد سوم ابتدایی و کارشناسی ارشد اعطایی، و دیگری با "دکترای" قضایی. این دو، بایستی از حیث اعتبار و بازتابِ پیامد ها بگونه ای متفاوت سنجیده شوند. سخنان مقام قضایی در فضای مجازی شتابان می تازد و می پیچد و بر طبل حقیقت می کوبد. در نگاه عامه مردم، متهم، مجرم است؛ چون گوینده "یک مقام قضایی و لابد آدم مطلع و معتبریست".

در "افسانه حسن و معدن" مهمتر از هر چیز قدر و شان و منزلت دستگاه قضاست که بازیچه گفتار ماست. نگاه ما به قدرِ قوه ی قضا در این روزهای جمهوری اسلامی نگاهی نگران و افسرده است. پرده اول، نتیجه گفتارهای ما در پرده دوم است.

پشت پرده:

دامنه پذیرش ادعاهای بی پایه فقط به کم سوادان محدود نمی شود. من بسیاری از تحصیلکردگان و سخنرانان را می بینم که ادعاهایی را می پذیرند که از اساس باطل است. ما انسان ها، گاهی بدلیل تمایلات مان، از سر صدق دروغ می گوییم و دروغ می پذیریم. در امور سیاسی، گاه برای "رضای خدا"!!، وضوی بلاهت، غسل خباثت و نماز بهتان می کنیم. همه اینها در سایه سار "رژیم حقیقتی" است که از باورها ساخته ایم. "رژیم حقیقت" یعنی سازه ای از باورها که انسان ها برای خود می سازند. بر اساس آن همه چیز را توجیه می کنند و هر غذای مسمومی را که به هاضمه آن سازه بخورد، می بلعند. حداقل چهار سال است که یک "رژیم حقیقت" توسط رسانه هایی خاص معماری شده است. روزگاری است غریب. گرزهای جهالت، پی در پی، در کویرستان عقل فرود می آیند. مردمان، جزم در حیرت خویش اند و فتنه ها ساخته اند از باور. اینک، موتور آن "رژیمِ حقیقت" برای حسن روحانی بخوبی کار می کند. غافل از آنکه همه اینها بزودی، و بلکه از هم اکنون، به حساب قوه قضاییه و کل جمهوری اسلامی نوشته می شود و آراء باطل و ساکت و غایب را به لشکری از خشم و خرافه و آتش تبدیل می کند. سالهاست که نهادهای خاص، سخنبازان حرفه ایِ استخدامی و تریبون های رسمی، با ساده لوحی تمام، دیوار های کاذب از باورهای باطل بر ساخته اند که آوار آن خواه ناخواه بر سر خودشان فرود خواهد آمد. البته ما انتظار و آرزوی چنین روزهایی را نمی کشیم. مشفقانه آنان را تنبه می دهیم شاید از حصار تنگ و مخوف خودبینی به درآیند. راه را از چاه نشان می دهیم و تاکید می کنیم که باید به بازسازی اعتماد عمومی پرداخت. همه ما مسئول فروپاشی اعتماد هستیم.

وبگردی

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: