شکرخدا گودرزی، بازیگر، کارگردان و مدرس سینما، تئاتر و تلویزیون، در گفت‌وگو با خبرنگار گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا، اظهار داشت: اولین اصل هر سریال یا فیلم باورپذیری قصه روایت شده برای مخاطب است؛ باید بستری که قصه بر آن روایت می‌شود برای مخاطب باورپذیر باشد.

گودرزی با اشاره به اشکالات بسیاری که در فضاسازی سریال «ایلدا» دیده می‌شود، گفت: مناطق مرزی کشور ما مشخص است، بخش‌هایی مربوط به اقوام ترک‌زبان، بخش‌های کرد یا لر یا عرب و بخش‌های شرقی هم خراسانی یا سیستانی هستند. مردم در این مناطق به زبان‌های مشخصی صحبت می‌کنند و سریالی که قرار است در یکی از این مرزها روایت شود قطعاً باید به این نکته توجه ویژه داشته باشد. در سریال «ایلدا» از لباس تن بازیگران تا موسیقی که شنیده می‌شود نشانه‌های از اقوام لُر( آن هم با محدوده ی لرستان، نه لُر بزرگ با محدوده ی خوزستان، ایلام، کهکیلویه، چهار محال، لرستان و فارس)  زبان کشورمان دارد. در ضمن جهت اطلاع، منطقه لرستان هیچ‌گاه در نقطه صفر مرزی نبوده اما ایلام و کردستان که در آنها اقوام لُر و کُرد ساکنند، مناطق مرزی هستند.

او افزود: اینکه در این سریال قصه اختلافات دو طایفه لُر روایت می‌شود درک این مسئله که برخی بازیگران با لهجه شمالی، برخی با لهجه تهرانی و اندک بازیگرانی هم با لهجه زبان لُری صحبت می‌کنند قابل درک و پذیرش نیست. البته در بین بازیگران برخی افراد که مربوط به همان محدوده می‌شوند و با فضا و گویش اهالی منطقه آشنا هستند وجود دارد که تا حدی فضای سریال را به فضا و اتمسفر مرتبط در غرب کشور نزدیک می کنند اما به طور کل ما شاهد یک ملغمه زبانی و گویشی در سریال «ایلدا» هستیم.

این بازیگر تصریح کرد: لرستان هنرمندان بازیگر توانمندی در سنین مختلف دارد که می‌شد از آن‌ها برای ایفای نقش در این سریال استفاده کرد. البته چند بازیگر از جمله فاطمه گودرزی و کورش سلیمانی و خسرو شهراز در این سریال با توجه به شناختی که از فضای روایی «ایلدا» دارند به خوبی انتخاب شده‌اند اما بازیگری که در شمال تهران زندگی می‌کند و نمی داند ایل و ایلیاتی چیست و اصلاً شناختی از زندگی ایلیاتی ندارد چرا باید در این اثر به عنوان یک  لُر  از اهالی روستاهای این منطقه ایفای نقش کند؟

گودرزی در ادامه اظهاراتش گفت: اگر قرار است به مرزنشینان احترام گذاشته شود باید همه نکات ریز را در تولید یک سریال نظر داشته باشند. اینکه در یک خانواده اعضای آن هر کدام به یک لهجه صحبت می‌کنند! کجا چنین چیزی سراغ دارید؟! اصلاً چنین چیزی منطقی ست و نشان از بی‌توجهی به جزئیات است.

بازیگر مجموعه تلویزیونی «شب دهم» تأکید کرد: این وضعیت نمی‌تواند نشان از همدلی و هم‌زبانی اقوام مختلف در ایران باشد، من نیز همدلی را مثبت و سازنده می‌دانم اما این ربطی به همدلی ندارد! اینجا مساله خانواده و زندگی و شیوه ی زندگی مد نظر است،بدیهی ست عدم توجه به مشخصه‌های هر منطقه که نوع پوشش، لهجه، سبک زندگی و... نشان از عدم توجه کارگردان به اصلی‌ترین مسائل در ساخت سریالی اینچنین دارد.

او افزود: راما قویدل شاید کارگردان خوب و توانمندی باشد اما بهتر است فیلم‌ها و سریال‌های خودش را بسازد و به حوزه‌ای که هیچ شناختی از آن ندارد ورود نکند. چنین آثاری نه تنها نمی‌تواند ارتباطی ایجاد کند، بلکه منجر به مخاطب‌گریزی می‌شود؛ پول‌هایی که برای ساخت سریال‌هایی از این دست صرف می‌شود از صندوق ملت و صندوق عمومی هزینه شده و باید نسبت به آن احساس مسئولیت داشت. اینگونه آثار نه تنها در حمایت از اقوام مرزنشین به حساب نمی‌آید بلکه نشان از بی‌توجهی به مرزنشینان دارد.

گودرزی با اشاره به نمونه‌های موفق در آثار سینمایی و تلویزیونی گفت: ما سریال‌های با کیفیت بسیاری در حوزه آثار بومی داریم که «دلیران تنگستان» یا «میرزا کوچک‌ خان» از جمله آن‌ها هستند. سریالی مثل «سربداران» یا " روزی روزگاری" به این دلیل ماندگار شدند که کوچکترین نکات در آنها مورد توجه قرار گرفته و اقوام خراسانی و بختیاری می‌توانند نسبت به آن‌ها احساس قرابت داشته باشند. فیلم سینمایی «در مسیر تندباد» به کارگردان مسعود جعفری جوزانی نمونه‌ای موفق و درخشان در بین این دست آثار است. نشانه‌های اقوام لُر در غرب ایران تنها لباس و لوکیشن نیست، باید شکل زیست افراد هم مورد توجه باشد، دختری که اسلحه به دست گرفته باید گریمی داشته باشد که وقتی دستش را می‌بینیم متوجه لطافت دست‌های یک دختر شهرنشین نشویم که نمی داند اسلحه چیست یا وزنه ای بیشتر از کیفش بلند نکرده است، دختر ایلیاتی که در واقعیت وجود دارد دستانی دارد که بارها گوسفند را از رودها و تنگه های پرشیب بغل کرده و بالا کشیده، خمیر ورز داده، شیر دوشیده، فرش و گلیم و گبه بافته، و خلاصه دست هایی ورزیده که نشان از کار دارند!

اولین قدم برای همراه شدن با سریال این است که من به عنوان یک مخاطب کاراکترها را در جایگاهی که قرار گرفته‌اند بپذیرم و موقعیت قصه را درک کنم اما از آنجا که در «ایلدا» هیچ توجهی به جزئیات مهم نشده و کارگردان نیز هیچ شناختی نسبت به فضای قصه نداشته ارتباطی با مخاطب برقرار نمی‌شود؛ اگر فیلم‌هایی مثل «ناخدا خورشید» و «در مسیر تندباد» یا "شیر سنگی" امروز از آثار ماندگار سینمای ایران هستند یکی از دلایلش زندگی کارگردان در محیطی است که از آن حرف می‌زند.

بازیگر مجموعه تلویزیونی «ستارخان» با اشاره به نمونه‌های ناموفق دیگر در سریال‌سازی درباره اقوام ایرانی گفت: سریالی چون «سرزمین کهن» وقتی پخش شد صدای اعتراض همه ایل بختیاری را بلند کرد و بعد مجبور شدند این سریال را از آنتن بردارند، یا بانوی سردار که یکی از بزرگان ایل بختیاری گفت مگر "سردار مریم" ناتاشای فیلم های پلیسی ست؟! من با بسیاری از سران ایل بختیاری آشنا هستم و رابطه دارم، این افراد بارها با من تماس گرفته‌اند و از سریال‌های ضعیف تلویزیون درباره خودشان اعتراض کرده‌اند اما من تنها می‌توانم به آن‌ها بگویم که من در این تولیدات دخالتی ندارم.

گودرزی در پایان تصریح کرد: نقد من به سریال «ایلدا» مربوط به فیلمنامه‌اش نمی‌شود که البته احتمال می‌دهم قصه‌ای کلیشه‌ای دارد اما از آنجا که چند قسمت بیشتر از این سریال پخش نشده هنوز نمی‌توان درباره قصه‌اش نظری داد(که به آن نیز می پردازم) اما آنچه که در فضای فیلم شاهد بودم بسیار آزاردهنده بود. کارگردان سریال «ایلدا» می‌توانست به جای استفاده از بازیگرانی که هیچ ربطی به فضای سریال ندارند، از بازیگران بومی استفاده کند تا لااقل فضا و اتمسفر لازم برای روایت قصه خلق شود. من به عنوان یک نفر که به شکل زندگی در آن مناطق شناخت دارم نمی‌توانم لباس‌های شیکی که به عنوان لباس مجلسی محلی در فروشگاه‌های برند امروزی(مثلا ایران مال) فروخته می‌شود، به عنوان لباس محلی بپذیرم و یا با پوشیدن لباس محلی یا یک کلاه، ما محلی می شویم؟ یا فقط ادای محلی ها را در می آوریم؟ لباس محلی ناشی از زیست و زندگی ایلیاتی ست، که همه عناصر زیستی را با خود حمل می کند. نکات عجیب بسیاری در این سریال وجود دارد و از جمله آن‌ها می‌توان به درهای آهنی خانه‌ها توجه کرد که در سال 1357 نمی‌دانم کدام خانه در روستاهای مرز نشین ما درب آهنی با شکل و شمایلی که دیده می شود داشته؟ یا کدام روستای نقطه صفر  مرزی ما، کوچه پس کوچه هایش تیر برق سیمانی! و یا خانه هایی با معماری دهه ۷۰ داشته اند؟! یا به پشت گردن سه تیغه ی آسیابان نگاه کنیم، و لباسی که تازه از خیاطی آمده است!! جایگاه آسیابان، در فرهنگ روستایی چیست؟! پوشش و لباسش چه؟ کاش شما مرگ یزدگرد بیضایی را خوانده یا دیده بودید! در ضمن چیزی که در ضرب المثل هست، اسب عصاری  نه خر عصاری( که در سکانس آسیاب می بینیم)! البته اسب(یا با اغماض خر) را هم برای این که دچار سرگیجه نشود چشمهایش را می بستند!   حداقل می توانستید سری به عکس های آرشیوی آن دوران بزنید و عکس ها را ببینند، و هر کجا که از منظر تصویری دچار مشکل می شوند هلی شات اندر هلی شات اندر هلی شات و هر کجا که می خواهند آب ببندند موسیقی لری، کمانچه و نوای موسیقی محلی باید مدد  کند. موسیقی به ابزاری  دراماتیک تبدیل نمی شود و فقط و فقط فضا آراست. چون قافیه است که در شعر کم بیاید و شاعر به جفنگ. سه نشانه بصری و دو نشانه ی شنیداری، لوکیشن، لباس، آکسسوار و وسایل، موسیقی و زبان همه دلالت بر لرستان دارند اما اتمسفر و فضا مخدوش است. لرستان کارگردانان درخشانی چون ناصر غلامرضایی و وحید موسائیان دارد با شناختی که از ظرفیت بالای کارگردانان صاحب نامی چون موسائیان و غلامرضایی دارم از هیچ کمکی دریغ نمی کردند.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: