به گزارش برنا، رمان «راه گرسنگان» نوشته بن اکری، در همان دهه ای که جایزه ی بوکر را کسب کرد، تبدیل به اثری کلاسیک شد. این رمان، همانند کتاب «صد سال تنهایی» اثر گابریل گارسیا مارکز، شیوه روایی درخشانی را با بینشی نو و بدیع ترکیب کرده و اثری بزرگ در ادبیات جهان بر جای می گذارد.

راوی داستان، روح پسربچه ای به نام آزارو است که طبق فرهنگ قبیله یوروبا در نیجریه، در برزخی بین زندگی و مرگ قرار دارد. زندگی ای که آزارو برای خودش می بیند و حکایتی که تعریف می کند، سرشار است از غم و ناراحتی. اما او به شکل غیرقابل توضیحی با لبخندی بر لبانش به دنیا می آید. او دوباره به مرگ نزدیک می شود ولی عمرش به دنیا باقی می ماند. والدین مهربان و دلسوز آزارو اما، تمام مال و دارایی خود را برای نجات جان پسرشان صرف می کنند و فقیر می شوند. تنش موجود در دنیای زندگان با تمام خشونت ها و کشمکش های سیاسی اش، و وسوسه ی قلمرو بدون اظطراب و آرامش بخش مردگان، نیروی محرک و پیش ران داستان رمان «راه گرسنگان» است. «راه گرسنگان» از اسطوره‌ای یوروبایی در آفریقا سرچشمه گرفته و از خلال داستانِ شخصیت اصلی‌اش سرگذشت مبارزاتی همه ملت‌های آفریقایی بیان می‌شود.

«راه گرسنگان» به قلم جلال بایرام به فارسی ترجمه شده که در 602 صفحه توسط نشر نیلوفر به چاپ رسیده است.

بخش‌هایی از کتاب:

 باید به جهان با چشم های تازه نگاه کنیم. باید به خودمان جور دیگری نظر کنیم. ما آزادتر از آن هستیم که فکر می کنیم. ما هنوز زندگی را شروع نکرده ایم.

مردی را که چراغ عقلش روشن شده باشد و خورشید خاموشش فروزان شده باشد، دیگر نمی شود سرکوب کرد یا شکست داد. ما می توانیم از نو، رویای این دنیا را ببینیم و کاری کنیم که این رویا به واقعیت منجر شود

در میان ما حتی یک نفر هم یافت نمی شد که چشم انتظار زاده شدن باشد. ما از سختی های هستی، آرزوهای برآورده نشده و بی عدالتی های مقدس جهان، هزارتوهای عشق، جهل والدین، حقیقت مرگ و بی تفاوتی های شگفت انگیز زندگان در میان زیبایی های ساده و بی آلایش جهان منزجر بودیم. از بی رحمی انسان ها که تمامی شان کور به دنیا می آیند و تنها اندکی از آن ها دیدن را می آموزند، وحشت داشتیم.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: