به گزارش برنا؛ شب گذشته شهر زیبا میزبان راضیه اندرودى و محمد قربانی زوج گردشگر بود.

اندرودی درباره به دنیا آمدن فرزند اولش گفت: زمانی که سارا به دنیا آمد حال و هوای زندگی ما متفاوت شد و حس و حال خوبی داشتیم.

قربانی ادامه داد: من از سرکار به عشق دیدن دخترم می آمدم، زندگی ما با به دنیا آمدن سارا تغییر کرده بود.

اندرودی عنوان کرد: به خاطر همین علاقه حساسیت های زیادی روی سارا داشتم و مثل همه مادرها کلی برای  آینده دخترم برنامه ریزی می کردم.

او درباره تصادفی که زندگی آنها را دگرگون کرد توضیح داد: همه چیز از سال ٨٤ شروع شد، دختر دایى ام در گلپایگان فوت شده بود و ما براى شرکت در مراسم ختم به سمت گلپایگان به راه افتادیم ، من در صندلى سمت شاگرد نشسته بودم و دخترم سارا که هفت ماهه بود را در بغل داشتم.

وی افزود: مادرم و خواهرم و شوهر خواهرم به همراه دوتا بچه هایشان عقب شسته بودند و همسرم رانندگى می کرد، ناگهان در نزدیکى دلیجان به دلیل ترکیدن لاستیک سمت شاگرد، ماشین چند ملق زد و در شیب منطقه به پایین افتاد ، دخترم در همان برخورد اول از دستم به بیرون پرت شد ، به خودم آمدم ، دیدم مادرم بیرون از ماشین پرت شده است و خواهر و شوهر خواهرم در ماشین گیر کرده اند.

 وی عنوان کرد: به سرعت شروع کردم به گشتن به دنبال دخترم، هر چه می گشتم پیدایش نمیکردم، بالاخره روى تخت سنگى پیدایش کردم، در همان برخورد اول ضربه مغزى و آسمانى شده بود

بالاخره بعد از گذشت مدت زمان کوتاهى به سرعت بچه هاى خواهرم را به هلال احمر فرستاده بودند تا زمان را از دست ندهند ، آنجا بود که متوجه شدم مادرم را هم از دست داده ام ، من دو برادر ١٣-١٤ ساله در خانه داشتم که منتظر مادرم بودند و خواهر و شوهر خواهرم هم در کما رفتند.

حالا همه غم ها به دوش من بود باید در زمان به هوش آمدن خواهر و شوهر خواهرم لباس هاى شاد میپوشیدم و تظاهر به خوشحالى میکردم ، باید سنگ صبور برادر هایم میشدم.احساس میکردم که افسردگى گرفته ام براى تسکین درد هاى خود و خانواده ام به طبیعت درمانى پناه بردم، از بعد از چهلم مادر و فرزندم دست دوبرادرم را گرفتم و طبیعت گردى را شروع کردم.

اندرودی عنوان کرد:طبیعت به ما آرامشى میداد که باعث شد حتى یک قرص اعصاب هم نخورم.خوب به خاطر دارم که دخترم را بغل مادرم دفن کردم و به او سپردمش، بعد از این ماجرا دیگر دلم نمیخواست بچه دار شوم، یک شب خواب مادرم را دیدم ، در خواب به او گفتم سارا چطور است، گفت دیگر سارا را فراموش کن، از خواب پریدم و این ماجرا را براى همسرم تعریف کردم او قرآن را باز کرد و آیه اى آمد که مضمونش این بود که ما به تو فرزند عطا کردیم ، فرداى آن شب آزمایش خون دادم و فهمیدم باردارم، پسرم درست شب فوت دخترم به دنیا آمد و من این را هدیه ى خدا میدانم بعد از آن خداوند به ما یک دختر هم داد اما من به خودم قول دادم که دیگر روش تربیتیم را براى بچه هایم تغییر دهم، قبلا خیلى دلواپس و نگران بودم، شب ها چندین بار بیدار میشدم و سارا را جابجا میکردم که اتفاقى برایش رخ ندهد.

در پایان پارسا و درسا فررندان این خانواده در برنامه حضور پیدا کردند و  اندرودی گفت:بعد از همه ى این حوادث دیگر با خیال آسوده بچه هایم را به خدا سپرده ام حالا بچه هاى من در شرایط سخت جنگلى و در طبیعت بکر هم میتوانند از خودشان مراقبت کنند.

ویژه برنامه شهر زیبا به تهیه کنندگی مصطفی فاطمی هر شب حوالی ساعت ۱۹:۴۵ روی آنتن شبکه پنج می رود.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: