اصولا در ساخت آثار نمایشی تعداد محدودی خط ثابت وجود دارد تا در شاکله قصه ها روی آن سوار شوند.

در تمام دنیا عناصر تشکیل دهنده درام ثابت است و تنها شیوه های روایت و سبک های اجرا هستند که آن ها را متفاوت و متمایز می کنند. از محدودیت های مرسوم داخلی در انتخاب ژانر و سوژه های فیلمسازی که عبور کنیم به چند خط ثابت و محدود می رسیم که همه نویسندگان بلاجبار بر اساس آن می نویسند و تولید آثار بر این روند مشخص شکل می گیرد .

در یادداشت قبل با تیتر «خطر جدی بیخ گوش سریال ایرانی و بازیگران»  https://www.borna.news/fa/tiny/news-1227608 به شباهت عجیب و غریب قلم نویسندگان رسیدیم و حالا باید گفت در اجرا هم ماجرا گویا به همین منوال است .

سال ها است داستان عشق پسر فقیر به دختری از یک خانواده متمول روایت می شود در این راه خانواده دختر مخالف است و دختر و پسر علیه خانواده می شوند و....

حالا اگر نویسنده و کارگردان جسارت داشته باشند داستان با جسارت پیش می رود و اگر رسانه و تیم سازنده به دنبال happy end (پایان خوش) های مرسوم باشند همه چیز طبق روال معمول پیش می رود.

این قرارداد های از پیش تعیین شده و قابل حدس  که حتی برای مخاطب عام تکراری است و  پیش پیش می تواند داستان و روند قصه را گمانه زنی کند تنها یک راه موفقیت دارد و آن این است که گونه اجرا و سبک پرداخت روندی نو و متفاوت داشته باشد و با تعلیق های جذاب نمایشی تماشاگر را مدام به چالش دراماتیک ببرد نه اینکه خط و ربط همیشگی ذهن او را پیش ببرد. اتفاقی که شاید به این راحتی ها رخ ندهد اما تفاوت یک سریال ماندگار و یک سریال آنتن پر کن تلویزیونی دقیقا در همین است.

دو سریال «افرا» و «زخم کاری» با دو داستان کاملا متفاوت در دو رسانه مختلف به مخاطبان ارائه می شوند و البته هردو از فرمول عاشقانه بازی دختران و پسران جوان استفاده کرده است که همیشه جواب داده است و برای استارت و اتصال مخاطب داستان دوست روندی منطقی است.

اما  چرا و چگونگی پیشرفت داستان در دو سریال با توجه به ژانر و گونه مختلف است و طبیعی است که با توجه به موقعیت های مختلف قصه ما شاهد سکانس هایی متفاوت و ویژه در دو مجموعه باشیم.

نویسنده و کارگردان  برای هر دو عاشق شکست خورده سریال شان موتور سواری در خیابان های شهر را تجویز می کنند. نکته ای که شاید بارها در فیلم ها و سریال های ایرانی به آن برخورد کرده ایم و می توان گفت این برخورد کلیشه ای محصول محدودیت های موجود می تواند باشد.

شکست عاشقانه در همه دنیا زاویه هایی شبیه به هم دارند اما شکل نمایشی آن می تواند متفاوت و خوش رنگ و لعاب تر از فرمولی باشد که مدام آن را تکرار می کنیم  و این تکرار ها نشان از این دارد که فرمول های ثابت و دست  و پا بسته به ما اجازه خلاقیت را شاید نمی دهد و این یعنی راحت ترین مسیر را هنگام رسیدن به مقصد پیدا کرده ایم.

محمدحسین مهدویان و بهرنگ توفیقی یکی با داستان قوی تر و یکی با داستانی متوسط تر کارگردانی موفقی را تجربه کرده اند مهدویان با جزیی نگری فیلمسازی اش از سینما آمده و بهرنگ توفیقی در اوج بلوغ و پختگی در کارگردانی حالا برای خودش صاحب سبک و ایده و نگاه نو در تلویزیون است .

اگرچه انتخاب لوکیشن در زیباترین استان کشور در استاتیک و زیبایی شناسی کار او تاثیر گذار است اما فراموش نکنیم که آثار بسیاری در آن خطه ساخته شده است و این همه عکس و قاب زیبا متاثر از جریان روایت قصه در آن  ها لحاظ نشده است .

بهرنگ توفیقی در ساخت سریال افرا تلاش داشته است از روابط و سکنات تکرای درام سازی مانند عشق های مرسوم ، اختلافات بی منطق خانوادگی و.... لحظات پر تعلیق مورد مذاق و سلیقه مخاطب ایرانی ایجاد کند و این یعنی کم کم جایگاه کارگردان نیز در تولید آثار نمایشی می تواند در ذهن مخاطب ماندگار شود

کنتراست در بازیگری و طراحی شخصیت های متفاوت و کاراکتر های شناسنامه دار روی کاغذ شکل می گیرد اما در اجرا به وسواس در کارگردانی نیازمند است که در سال های اخیر کم تر شاهد این بوده ایم که در رسانه ملی کارگردانان با این نگاه جزیی بازیگر را هدایت کرده و شخصیت ها را به سمت این تفاوت ها سوق دهد .

فراموش نکنیم که جنس کاراکتر ها و شباهت آن با افراد در آن خطه از کشورمان نشان از این دارد که توفیقی به درستی آدم های سرزمین مادری اش را به لحاظ خلق و خو و رنگامیزی رفتار ، برخورد و حتی روابط می شناسد و با اشراف کامل سریالش را کارگردانی کرده است.

در سریال «زخم کاری» با یک فیلمنامه اقتباسی که تکلیف مسیر داستان و شخصیت ها را مشخص کرده است مواجه هستیم و بازیگران می دانند قصه قرار است آن ها را به کدام سمت و سو سوق دهد.

اما مشخصا مثلث  نگارش، کارگردانی و بازیگری در ایجاد موقعیت های نمایشی گاهی برگرفته از نمایشنامه مکبث شکسپیر و گاهی با اشاره به رمان 20 زخم کاری تلاشی موثر برای ایجاد موقعیت های نمایشی داشته اند و داستان را از دل نمایشنامه مشهور انگلیسی و رمان مذکور طوری بیرون کشیدند که مخاطب گرفتار لحظات رخ داده میان شخصیت ها شده است اگرچه سریال مثل اکثر تولیدات نمایشی ما با اوج و فرود های عجیب و غریبی همراه بود.

اتفاقی که به موازات در سریال افرا نیز شاهد آن هستیم و می شود حدس زد که همه آنچه در این دو مجموعه رخ داده است حاصل یک تفکر و شناسایی روحی و روانی شخصیت های دو سریال، یکی بر اساس جغرافیای محل زندگی، خلق و خوی متاثر از محیط و یکی بر اساس جایگاه اجتماعی و تغییراتی که در شکل گیری شخصیت ها در طول زمان رخ می دهد و متغیر هایی که کاراکتر افراد را دچار تغییر و چالش می کند است. بدیهی است رمز موفقیت سریال سازی امروز به ویژگی های مهم و موثر در شخصیت شناسی، رفتار شناسی و توجه ویژه نویسنده و تیم تولید به جامعه شناسی در زمان روایت قصه (بر اساس جغرافیا، شرایط اجتماعی جامعه و پارامتر های سیاسی و اقتصادی و ...) مرتبط می شود.

وبگردی

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: