گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا، همچون دیگر داستان‌های موراکامی، در این رمان نیز، ازخودبیگانگی محور اصلی را تشکیل می‌دهد. وقایع این رمان در جهانی میان واقعیت و رویا، در طول یک شب و در شهر توکیو به وقوع می‌پیوندد.

رمان شامل چندین فصل کوتاه یا بلند است و نشانه‌هایی از پست‌مدرنیسم در آن به چشم می‌خورد. هر فصل رمان، با تصویری از یک ساعت آغاز می‌شود که گذر زمان در طول شب را نشان می‌دهد.

دختری نوزده ساله به نام ماری که در حال سپری کردن شب در یک رستوران است، مردی جوان را ملاقات می کند که اصرار دارد خواهر بزرگتر ماری را می شناسد و او را با خود به سفری غیرمعمول در شهر در دل شب می برد. در طول یک شب، زندگی گروهی گوناگون از ساکنین توکیو—مدل ها، فاحشه ها، خلافکاران، و موزیسین ها—در جهانی به هم گره می خورد که میان رویا و واقعیت معلق است.

رمان «بعد از تاریکی»، اثری فوق العاده جذاب با رگه هایی از سوررئالیسم است که ساعت های جادویی میان نیمه شب تا سپیده دم را به شکلی به یاد ماندنی به توصیف می کشد. این رمان فشرده برخلاف رمان پر حجم «کافکا در کرانه» که ساختار پیچیده‌تری با دو خط روایی دارد، اثر کوتاه و ساده‌ای است و طبعا بسیار روان و خوش‌خوان، اما همان خرق عادت و علایق خاص موراکامی، البته کمرنگ‌تر، در آن دیده می‌شود.

شاید بتوان گفت درونمایه و تم اصلی رمان پس از تاریکی در پاراگراف آغازین فصل اول و حتی به طور خلاصه تر در خط اول این فصل آمده است.

” چشم ها شکل شهر را مشخص می کند.

با چشم هایِ مرغِ شبِ بلندپروازی، صحنه را از هوا می بینیم. از این دورنمای گسترده شهر به موجود واحد غول آسایی می ماند- یا بیش از این، شبیه هستی جمعی واحد است که از ارگانیسم های بسیار ایجاد شده باشد. رگ های بی شماری به چند انتهای تنِ گزیده اش می دوند ذخیره ی مدام ر، سلول های تازه ی خون را به گردش در می آورند، داده های تازه را بیرون می دهند و کهنه ها را گرد می آورند. همه ی قسمت های این تن با ضربان نبض آن می لرزد و لهیب می کشد و پیچ و تاب می خورد. نیمه شب در پیش است و از آنجا که اوج فعالیت ها فروکش کرده، حداقل انرژی لازم برای سوخت و ساز که ادامه ی زندگی را تامین می کند فرونکاسته. نوای ممتد ناله ی شهر را فراهم آورده، صدای یکنواخت که بی افت و خیز است و در عین حال آکنده از دلهره.“

بخش‌هایی از متن کتاب:

 ما از بالا و از نقطه دید یک پرنده ی بلندپرواز شب، صحنه را می بینیم. همه جا را نگاه می کنیم. شهر مانند موجود انفرادی عظیم الجثه ای به نظر می رسد یا بهتر بگوییم مانند یک موجود کلی انفرادی است که از تعداد زیادی موجودات میکروسکوپی در هم پیچیده ساخته شده است. بزرگراه های بیشماری تا انتهای اطراف آن کشیده شده که سلول های تازه، خونی را دائما در آن به جریان می اندازند، و با فرستادن اطلاعات جدید، نوع قدیمی آن را جمع آوری کرده و اطلاعات مفید می فرستند. سپس با ارسال تناقض های جدید، قدیمی آن را جمع آوری می کند.

 حتی اگر تلقی من عوض شود و حالا سخت درس بخوانم، راحت نیست که به دیگران برسم، زندگی آنقدرها هم ساده نیست. شاید در شرکت مناسبی کار گیر بیاورم. به این ترتیب شاید ازدواج موفقی هم بکنم و خانه ی خوبی نصیبم شود... متوجهی؟ اما از همین حالا از همه ی این ها حالم به هم می خورد.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: