یکی از مشکلات اصلی که در سال های اخیر برخی از سریال‌های تلویزیون با شکست مواجه شدند و نتوانستند ارتباط خوبی با مخاطب برقرار کنند، سبک و سیاق قصه گویی بوده است.

بسیاری از کارشناسان معتقد هستند که فیلم و سریال در مملکت ما به دلیل فقر قصه شکست می خورد و اصولا نداشتن قصه بکر از یک سو و از سوی دیگر ممیزی های مرسوم رسانه ملی و وزارت ارشاد در تصویب فیلمنامه ها، باعث شده است نویسنده ها، کارگردانان و فیلمسازان مجبور باشند سمت یک سری داستان تکراری دست خورده بدون جذابیت بروند تا بتوانند به راحتی از سدِ ممیزی ها عبور کنند.

نکته ای که شاید در نوروز امسال در برخی از سریال های تلویزیونی به چشم خورد این است که نویسندگان بسیار علاقه مند هستند با موضوعات روز جامعه شوخی کنند و این اتفاق، اتفاق استانداری در بحث سریال سازی به خصوص از نوع مناسبتی است اما توجه و تمرکز نویسندگان به شوخی با اتفاقات روز سیاسی، اقتصادی و.... تا جایی که جذابیت سریال را تحت الشعاع قرار ندهد، قابل قبول است.

یادمان نرود که یک سریال تلویزیون برپایه فیملنامه قوی استوار است و فیلمنامه باید استخوان بندی لازم به لحاظ توانایی شخصیت ها، پی رنگ های قصه داشته باشد و نمی توان تنها به این امید که در طول یک سریال با چند موضوع روز اجتماعی و اقتصادی شوخی می کند و چالش های به ظاهر کمدی ایجاد می کند آن را استارت زد و به خط پایان رساند.

نقطه عطف سریال «پایتخت» شاید به این مسئله برگردد که توانسته است با موضوعات روز جامعه اش در شش فصل متفاوت شوخی کند، آنها را به چالش بکشد، کاراکترها درگیر مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و.. باشند و این مسئله تماشاگر را به شدت به آنها نزدیک کرده است اما فراموش نکنیم بقیه سریال ها نمی توانند با این فرمول موفق باشند چراکه؛

1) سریال «پایتخت» پیشینه ای در شش فصل متفاوت دارد

2) پایتخت قبل از اینکه به سراغ شوخی با سیاستمداران و اتفاقات روز اجتماعی و سیاسی برود در نقطه اول شخصیت هایش را ساخته و پرداخته می کند

درواقع نقطه قوت سریال «پایتخت» شخصیت های دوست داشتنی و جذابی هستند که هرکدام دارای ویژگی ها خاص و البته قابل لمس و باور برای مخاطب هستند. اگر به رنگ آمیزی شخصصیت ها در سریال «پایتخت» دقت کنید متوجه خواهید شد تمام توان گروه نگارش و البته سیروس مقدم به کار گرفته شده است تا تمام کاراکترها و شخصیت های سریال «پایتخت» نمونه ای از افراد جامعه باشند. البته تقابل بین کاراکترها با هم در جایی نمادی از تقابل و روابط افراد در جامعه است. جامعه ای که افراد با یک نظر و عقیده زندگی نمی کنند و هرکدام سلیقه خود را دارند اما براساس مسئولیت اجتماعی شان باید در کنار یکدیگر باشند.

حالا خانواده معمولی یک نمونه ای از جامعه است در ابعاد یک خانواده که با دیگر خانواده های اصلی این سریال جمعا جمعیتی را تشکیل داده که هرکدام می توانند پایه گذار داستان و چالش باشند.

اینکه یکی از شخصیت های سریال می تواند با موضعی سیاسی شوخی کند بحثی نیست اما آیا او ساختمان و استانداردهای لازم را در تعریف خود برای تماشاگر ایجاد کرده است که حال تصمیم دارد با شوخی سیاسی از تماشاگر خنده بگیرد؟!

بدیهی است که جواب این سوال برمی گردد به این نکته که اگر قرار است تمام سریال های تلویزیون از «پایتخت» پیروی کنند باید در مقام اول بتوانند شخصیت ها و کاراکترهای لازم که هرکدام جذابیت خود را دارند ایجاد کنند.

در قدم دوم هر یک از شخصیت ها باید استخوان بندی لازم را در ذهن مخاطب ایجاد کرده باشند که بتوانند با هر موضوع و داستانی وارد چالش و شوخی شوند. اگر دقت کرده باشید در سریال «پایتخت» هر شخصیتی برای هر نوع از موضوع به شکل متفاوت ساخته شده است. اگر قرار است وارد بحث روابط فرزندان و خانواده بشویم کاراکتر بهتاش وارد بازی می شو، ارسطو شخصیتی است که دوره های مختلف زندگی را با مشاغل مختلف طی کرده و تجارب او نشانه هایی از جامعه امروز است. نقی تعریف خودش را در زندگی به تماشاگرش داده و هرکدام از شخیت ها به همین منوال و با همین تعریف که قرار نیست همه شخصیت ها  به همه موضوعات بپردازند، وارد چالش می شوند.

با این وصف باید گفت سریال های مختلف تلویزیونی وقتی می توانند از روی دست سریال «پایتخت» تقلب کنند که؛

1)دارای چند شخصیت جذاب و جالب باشند

2)سبک و سیاق روایت شان به شیوه «پایتخت» باشند.

درواقع قرار نیست ما در «پایتخت» آدم ها را از ماورا بیاوریم. آنها برای جامعه امروزی چیزی شبیه به آنچه امروز می بینیم طراحی شدند و بدیهی است قبل از اینکه بخواهند هر حرفی بزنند باور تماشاگر را درگیر کرده اند، اتفاقی که دقیقا در سریال های دیگر رخ نمی دهد.

شما در سریال «دوپینگ» شاهد کلی اتفاق جذاب و فانتزی بودید اما برای اینکه تماشاگر بتواند ماجرای آن قرص و بطری آب را باور کند کار ساده ای نیست. در سریال »کامیون: شاهد یک سری شخصیت عجیب و غریب هستیم که هرکدام دارای چالش هایی هستند که شکل نمی گیرند. در واقع در سریال «کامیون» معضلات و موضوعات شلخته طور روایت می شوند و تماشاگر را بیش از آنکه درگیر کنند آزاد می دهند.

اگر به سریال «دوپینگ» به عنوان سریالی که بازیگرانش یک تنه آن را بالا کشیدند نگاه کنیم می توان گفت حالا شخصیت های این سریال هم می توانند با قصه ایی ادامه دار باشند به شرط آنکه بعد از تعریفی که از شخصیت ها داریم و بعد از ماجرایی که برای دو شخصیت جوان این سریال رخ داده و تماشاگر آن را باور کرده است به این سمت برویم که قصه ایی جدید، قوی و غنی تولید کنیم.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: