معرفی انواع مکاتب ادبی جهان
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر برنا؛مهم ترین عامل پیدایش هر مکتب ادبی ریشه در نوع نگاه نویسندگان و اهل قلم در هر دوره به زندگی و دنیای پیرامونشان دارد. در نتیجهٔ همین نگرش است که سبک نوشتار، شکل های گوناگونی به خود گرفته و تغییراتی در لحن و شیوهٔ کاربرد کلمات و استفاده از ساختار زبان در طول زمان اتفاق بیفتد.
شرایط و اوضاع اجتماعی، سیاسی و به خصوص فرهنگی در ایجاد یا تغییر مکاتب ادبی تأثیر غیرقابل انکاری دارند. سبک هایی کاملا مجزا از لحاظ ساختار به طور تقریبا هم زمان با هم سر برآوردند و در کنار یکدیگر شکفتند.
در گزارش پیش رو به معرفی و شناخت مهم ترین مکاتب مختلف ادبیات پرداخته می شود.
1- ادبیات اقتباسی:ژانری است که در آن، هنرمند با الهام گرفتن از اثری کهن، دست به آفرینشی دوباره بزند و اثر اولیه را به گونه ای دیگر بیافریند. در واقع، اثر جدید، دقیقا همان اثر اولیه نیست، بلکه تنها رگه هایی از اثر اولیه در آن دیده می شود. پایه و اساس بازآفرینی، تخیل است و کتاب بازآفریده شده، اثری است مستقل، تازه و بدیع. در بازآفرینی می توانیم از هر زاویه ای که بخواهیم وارد ساختار شویم و ساختمان اثر را به کلی در هم ریزیم.
2-ادبیات معاصر:تقریبا در اغلب زبان های زنده ی دنیا، مفهوم معاصر مبهم است، به خصوص وقتی که این واژه برای توصیف ادب و هنر به کار می رود. از یک منظر، قرن بیستم، و از منظری دیگر، زمان بعد از جنــگ جهانی دوم دوران معاصر به حساب می آید. عده ای نیز، از سال 1975 به بعد، یعنی بعد از پست مدرنیســم، را معاصر می دانند.
ادبیات معاصر به دلیل نزدیکی بیشتر با زندگی مخاطبین امروزی، از اصلی ترین دسته بندی های ادبیات به شمار می آید.
3-ادبیات سورئالیسم:یکی از جنبش های هنری قرن بیستم است. سوررئالیسم به معنی گرایش به ماورای واقعیت یا واقعیت برتر است. زمانی که دادائیسم در حال از بین رفتن بود، این شیوه در سال ۱۹۲۲ به طور رسمی از فرانسه آغاز و فراواقع گرایی نامیده شد. این مکتب، بازتاب نابسامانی ها و آشفتگی های قرن بیستم است. این جنبش در عمل با انتشار مجلهٔ انقلاب فراواقع گرا توسط برتون آغاز شد. سالوادور دالی، رنه ماگریت و لویی آراگون از جمله سوررئالیست های مشهور هستند. شعر در سوررئالیسم جایگاه ویژه ای دارد و پیروان این مکتب کوشیده اند که جهان بینی خود را از طریق شعر انتقال دهند.
4-ادبیات اگزیستانسیالیسم:اصطلاحی است که برای طبقه بندی آثار فیلسوفان مشخصی از اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم به کار برده می شود که با وجود تفاوت های مکتبی عمیق، در این باور مشترک اند که اندیشیدن فلسفی با موضوع انسان آغاز می شود و نه صرفا اندیشیدن موضوعی. در هستی گرایی، نقطه ی آغاز فرد به وسیله ی آن چه نگرش به هستی یا احساس عدم تعلق و گمگشتگی در مواجهه با دنیای به ظاهر بی معنی و پوچ خوانده شده، مشخص می شود. طبق باور اگزیستانسیالیست ها، زندگی بی معناست مگر این که خود شخص به آن معنا دهد؛ همان طور که سارتر گفت، ما محکومیم به آزادی یعنی انتخابی نداریم جز این که انتخاب کنیم؛ و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش کشیم. بعضی مواقع اگزیستانسیالیسم با پوچ گرایی اشتباه گرفته می شود در حالی که با آن متفاوت است، پوچ گرایان عقیده دارند که زندگی هیچ هدف و معنایی ندارد در حالی که اگزیستانسیالیست ها بر این باورند که انسان باید خود معنا و هدف زندگی اش را بسازد. آثار داستانی هستی گرایی، از این فلسفه به عنوان پایه و اساس داستان خود استفاده می کنند.
5-ادبیات رمان نو:یکی از جنبش های ادبی معاصر غرب است که همگام با تحولات اجتماعی و سیاسی در اواخر دهه ی ۱۹۵۰ در فرانسه شکل گرفت و هم زمان به انتقاد از شیوه های بیان واقع گرایانه و کلاسیک در رمان پرداخت. رمان نو که در میان انگلیسی زبانان بیشتر به ضد رمان شهرت دارد، با انتقاد از عناصر سنتی روایت داستان مانند شخصیت، حادثه و طرح، بر آن بود تا با تأکید بر لزوم تحول دائمی در ادبیات، گونه ای نو از روایت داستانی را ابداع و معرفی کند که با اوضاع اجتماعی و زندگی جدید انسان، هم خوانی بیش تری داشته باشد.
6-ادبیات کلاسیک:این نوع ادبیات موافق عقل و استدلال و منطق است. و همیشه خیل در آن محدود است . همچنین معتدل و میانه رو است. این نوع ادبیات ساده، زیبا و روان است و دارای قهرمان غیرعادی نیست بلکه افراد برجسته و نماینده یک گروه در آن قرار دارد. قانون وحدت سه گانه (وحدت موضوع، وحدت زمان و وحدت مکان) از اصول فراموش نشدنی متون کلاسیک است. درمتون کلاسیک خواننده معمولا با روند تعادل اولیه-،عدم تعادل رخداد و سپس تعادل ثانویه روبه رو است. نظرگاه متون کلاسیک معمولا دانای کل است و این نوع متون به مسائل و همه امور جنبهٔ قطعیت می بخشند. دانای کل خدای متن است و هرچه او می گوید واقعییت مطلق شمرده می شود. در متون کلاسیک با پایان بسته و خوش و همچنین توجه به بیان حوادث و اتفاقات بیرونی بر بیان دغدغه های درونی و فردی ارجحیت دارد.
7-ادبیات مدرن: این سبک در اواخر سده ۱۹ میلادی و اوایل سده بیستم در اروپا و آمریکای شمالی ریشه دارد و خصیصه اصلی اش، شکستن آگاهانه روش های سنتی نوشتن، هم در شعر و هم در داستان است. این جنبش ادبی، به شکل آگاهانه حالت های سنتی را از بین برد و فرم جدیدی را برای بیان احساسات انتخاب کرد. وحشت از جنگ جهانی اول، پیش فرض های غالب در مورد جامعه را در ذهن نوگرایان زنده کرد و نوگرایان، از میان همه با کسانی همچون زیگموند فروید و کارل مارکس که عقلانیت ذهن بشر را به چالش می کشیدند، هم داستان شده و از آنان، متأثر شدند.
8-ادبیات واقع گرایانه:رئالیسم در ادبیات، شرح موضوعات به شکلی است که در زندگی روزانه هستند، بدون هرگونه آرایش یا تعبیر افزون. به نظر هنرمندان رئالیست، رمان نویس بیش از هر چیز دیگر، هنرمندی است که هدفش، آفریدن اثری کامل است، اما این کمال به دست نخواهد آمد مگر این که نویسنده، عکس العمل های درونی و هیجان های شخصی را از اثر خود جدا کند. از این رو رمان نویس باید اثری غیرشخصی به وجود بیاورد.
9-ادبیات هجو:شعر یا نثری است که ضد مدح باشد و برای مقاصد شخصی به کار رود. این گونه از نوشتار، لحنی گزنده، صریح و گاه توهین آمیز دارد، اما اگر برای بیان دردهای اجتماعی-سیاسی به کار رود، با زبانی ملایم تر بیان می شود. هجو بر پایهٔ نقدی گزنده و دردانگیز بنا می شود و گاهی به سرحد دشنام یا ریشخند مسخره آمیز و دردآور می رسد. آثار ادبی هجو، تأثیر بسزایی در تغییر شرایط نامطلوب و تلنگر زدن به اجتماع دارند.
10-ادبیات رئالیسم جادویی:یکی از شاخه های واقع گرایی در مکاتب ادبی است که در آن ساختارهای واقعیت دگرگون می شوند و دنیایی واقعی اما با روابط علت و معلولی خاص خود آفریده می شود. در داستان هایی که به سبک واقع گرایی جادویی نوشته شده اند، همه چیز عادی است اما یک عنصر جادویی و غیرطبیعی در آن ها وجود دارد. رئالیسم جادویی اغلب با ادبیات آمریکای لاتین، به خصوص نویسندگانی چون میگوئل آنخل آستوریاس، خورخه لوییس بورخس، گابریل گارسیا مارکز، شناخته می شود.
انتهای پیام/


