بازی خطرناک در خلیج فارس: نبرد ارادهها
به گزارش برنا، صحنه روابط ایران و آمریکا در آغاز ۲۰۲۶ با نشانههای نگرانکنندهای از تشدید تنشهای نظامی و بازی خطرناک «گربه و موش» در منطقه خلیج فارس و دریای عمان همراه شد. در هفتههای اخیر، ایالات متحده با اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و گروه ضربت آن به همراه بمبافکنهای استراتژیک B-۵۲ به منطقه تحت مسئولیت فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، حضور نظامی خود را به طور محسوسی تقویت کرده است. این تحرکات که از سوی مقامات پنتاگون «اقدامی احتیاطی برای بازدارندگی و پاسخگویی» عنوان شده، در بافتی از بنبست مذاکرات بر برنامه هستهای ایران و نیز تشدید فشارهای داخلی و خارجی بر دولت تهران رخ میدهد. تحلیلگران، این اندازه نیرو را نه لزوما مقدمه یک جنگ برنامهریزی شده، بلکه بیشتر نشانهای از «مدیریت حسابشده تشنج» از سوی کاخ سفید میدانند؛ استراتژیای که هدف آن افزایش حداکثری فشار بر ایران، همزمان با حفظ گزینه ضربه نظامی «سریع و محدود» در صورت لزوم است.
از منظر نظامی، این تحرکات آمریکا قابل توجه است. حضور یک ناو هواپیمابر، نه تنها یک نماد نمایش قدرت، بلکه یک پلتفرم عملیاتی کامل است که قابلیت اجرای طیف وسیعی از ماموریتها، از نظارت و شناسایی تا حملات هوایی را فراهم میکند. این حرکت، همراه با مانورهای مشترک با متحدان منطقهای، پیام روشنی درباره آمادگی عملیاتی و توانایی اعزام سریع نیرو به واشنگتن میدهد. با این حال، کارشناسانی مانند «جان هوفمان» از موسسه کاتو تاکید میکنند که بین «قدرت نظامی نمایش داده شده» و «قصد سیاسی قطعی برای به کارگیری آن» تفاوت وجود دارد. او معتقد است که حتی ممکن است در خود حلقه تصمیمگیری ترامپ نیز بر سر هدف نهایی این تحرکات (اعمال فشار برای مذاکره یا ایجاد بهانه برای حمله) ابهام وجود داشته باشد.
در سوی مقابل، ایران نیز به این تحرکات واکنش نشان داده است. مقامات ایرانی، از جمله سخنگوی وزارت امور خارجه و وزارت دفاع، با لحنی قاطع آمادگی کامل برای پاسخ «سخت و دردناک» به هرگونه تجاوز را اعلام کردهاند. این خطابه دفاعی در کنار افزایش سطح آمادهباش نیروهای مسلح ایران و احتمالاً تمرینهای پدافندی و موشکی، بخشی از استراتژی متقابل بازدارندگی تهران است. ایران با اتکا به توان موشکی متنوع و گسترده خود که میتواند دهها هدف آمریکایی و متحدانش در منطقه را هدف قرار دهد، تلاش میکند هزینه یک درگیری را برای طرف مقابل به سطح غیرقابل قبولی برساند. کارشناسان هشدار میدهند که ایران «خزانه وسیعی برای پاسخگویی» دارد که میتواند از اقدامات نیابتی در عراق و سوریه گرفته تا هدف قرار دادن نفتکشها یا حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه را شامل شود.
به نظر میرسد کانون اصلی خطر در حال حاضر، نه یک جنگ خواسته شده از سوی دو طرف، بلکه «سناریوی تشدید ناخواسته» است. «باربارا اسلاوین» کارشناس امور ایران، به این نکته اشاره میکند که ترامپ احتمالاً تمایلی به درگیری طولانی و پرهزینه ندارد، اما ممکن است در صورت مشاهده یک «هدف ساده» یا در پاسخ به حادثهای که منافع آمریکا را مستقیماً هدف قرار دهد، دست به حمله بزند. در این میان، احتمال «سوءمحاسبه» یا «سوءتفاهم» بسیار بالا است. به عنوان مثال، یک درگیری محدود دریایی در خلیج فارس، یا یک حمله سایبری که به اشتباه به طرف مقابل نسبت داده شود، میتواند به چرخه معیوب اقدام و واکنش تبدیل شده و کنترل آن از دست خارج شود. وجود بیش از ۶۰ پایگاه و تأسیسات نظامی آمریکا با حدود ۴۰ هزار پرسنل در منطقه، اهداف بالقوه بسیاری را در اختیار ایران قرار میدهد و جغرافیای احتمالی درگیری را به طور خطرناکی گسترده میکند.
در لایهای عمیقتر، این تنشهای نظامی، بازتابی از بحران سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران است. به نظر میرسد دولت ترامپ، حداقل در کوتاهمدت، استراتژی روشنی جز «فشار حداکثری» ندارد. این فشار ترکیبی است از تحریمهای فلجکننده، فشار دیپلماتیک بینالمللی، نمایش قدرت نظامی و حمایت رتوریک و خطابهای از اعتراضات داخلی ایران. با این حال، این استراتژی تاکنون نتوانسته رفتار ایران را در منطقه یا در پرونده هستهای به شکل اساسی تغییر دهد و حتی به نظر میرسد باعث تقویت مواضع سختگیرانه در تهران شد. از طرفی، اجماع داخلی در آمریکا برای یک جنگ تمامعیار جدید در خاورمیانه وجود ندارد. بنابراین، وضعیت کنونی بیشتر شبیه به یک «تعادل شکننده مبتنی بر ترس» است که در آن هر دو طرف سعی میکنند با نمایش قدرت، طرف مقابل را از عبور از خط قرمزها بازدارند، بدون آنکه لزوما خواهان عبور از آن خطها باشند. ثبات یا عدم ثبات این تعادل خطرناک، به مهارت رهبران دو طرف در مدیریت بحران و نیز به عوامل غیرقابل پیشبینی در صحنه پیچیده خاورمیانه بستگی دارد.
انتهای پیام/


