به گزارش برنا؛ لیزا فلدمن-بارت (Lisa Feldman-Barrett) متخصص مغز و اعصاب به بررسی و توضیح چگونگی عملکرد ذهن، فعالیت بخش های چپ و راست مغز و نحوه عملکرد حافظه پرداخته و باورهای غلط در این زمینه را یادآور می شود.

در قرن نوزدهم میلادی، فیزیکدانان اعتقاد داشتند که جهان با ماده ای خیالی به نام اتر (ether) درخشان پر شده است و پزشکان معتقد بودند که بیماری ها ناشی از بخارات بدبو و مسموم کننده ای به نام میاسماها (miasma) است. هر دوی این باورها یا افسانه های علمی بیش از صد سال دوام آوردند تا سرانجام با شواهد و مدارک علمی، کنار گذاشته شده و از بین رفتند.

رشته علوم اعصاب نیز به همین ترتیب پر از باورها و شایعه های غلط و افسانه های غیر علمی درباره مغز است که نه با شواهد بلکه با تکرار و اعتقاد حفظ شده اند و با جمع آوری داده ها و به مرور زمان بخشی از آنها از بین رفته اند و مابقی باید با اطلاع رسانی و آگاه سازی از بین بروند. به گزارش سیناپرس، برخی از این باورهای غلط عمدتا در رسانه ها و برخی از کتاب ها و مقالات علمی باقی مانده اند.

در اینجا به هشت مورد از باورها و افسانه های غیرعلمی و غلط در مورد مغز انسان می پردازیم:

 شما یک مارمورک در سر خود دارید

آیا تا به حال شنیده اید که اشتیاق های درخشان شما در اعماق بخش های باستانی مغز شما قرار داشته باشد که گویا از خزندگان پیش از تاریخ به ارث برده اید؟ یا اینکه مغز منطقی شما که در بالای مغز مارمولک شما قرار دارد، سعی می کند خواسته های شما را در کنترل خود نگه دارد؟

این داستان شهودی از خزندگان درونی شما که در خرقه عقلانیت پیچیده شده، ظاهرا به توضیح معنای یک فرد اخلاقی و سالم می پرداخته است. به گزارش سیناپرس، این نیز یکی از اشتباهات در تمام علوم است که برای مدت ها ماندگار شده بود. باربارا فینلای (Barbara Finlay) متخصص مغز و اعصاب اعلام کرد که مغز شما مارمولک زندانی شده نیست.  

این ایده که ذهن شما یک میدان جنگ بین احساسات و عقل است، به یونان باستان بازمی گردد. این ذره بین به یک ذره بین محبوب برای ترسیم مغز در اواسط قرن بیستم تبدیل شد، زیرا دانشمندان سعی کردند عملکرد مغز را در مقایسه مغز انسان با مغز حیوانات دیگر از طریق چشم درک کنند.

علوم اعصاب جدیدتر به وضوح نشان می دهد که مغز در لایه هایی مانند افزودن مایه کیک به کیک از قبل پخته تکامل پیدا نمی کند. در عوض، مغز همه پستانداران و احتمالاً همه مهره داران از یک طرح تولید واحد پیروی می کنند بنابراین تنها حیوانی که مغز مارمولک دارد، مارمولک است.

 سمت چپ مغز شما منطقی و سمت راست خلاق است

به طور کلی، هیچ بخشی از مغز شما منحصراً به کارهای هنری، استدلال های ریاضی یا هر عملکرد روانشناختی دیگر اختصاص ندارد. تقریباً هر عملی که انجام می دهید و هر تجربه ای که دارید توسط نورون های توزیع شده در کل مغز شما محاسبه می شود.

یک بخش از مغز به نام  قشر مغز، در واقع از دو نیمه یا نیمکره تشکیل شده است اما هر دو به طور پیچیده ای به ذره های زیر قشری متصل هستند که بقیه مغز شما را تشکیل می دهند.به گزارش سیناپرس، بنابراین به سادگی اینگونه نیست که برخی از سلول های عصبی در نیمکره چپ یک مهندس کامپیوتر و برخی در سمت راست یک شاعر ایجاد کنند.

به نظر می رسد که چند عملکرد وجود دارد که در یک نیمکره بیشتر اتفاق می افتد، مانند توانایی زبان در سمت چپ، اما این جانبی شدن به تدریج و در اکثر افراد اما نه در هر فرد، ایجاد می شود.

 کورتیزول یک هورمون استرس و سروتونین یک هورمون شادی است

این یک باور عمومی است که مغز شما با نفوذ کورتیزول در عروق، استرس ایجاد کرده و نورون ها با سروتونین یک احساس شادی ایجاد کنند. در حقیقت، هیچ هورمونی فقط یک هدف روانشناختی خاص ندارد و همه مواد شیمیایی کمک کننده به ایجاد ذهن انسان، هماهنگ عمل می کنند. به عنوان مثال کورتیزول، میزان گلوکز موجود در جریان خون را افزایش می دهد تا هنگامی که مغز شما نیاز به انرژی را پیش بینی کرده، خواه استرس داشته یا نداشته باشید، انرژی سریع سلول های شما را فراهم کند.

پیش از اینکه ورزش کنید یا صبح بیدار شوید و خود را از رختخواب بیرون بکشید، مغز به غدد فوق کلیوی می گوید که مقداری کورتیزول آزاد کند. کورتیزول ممکن است در هنگام استرس ترشح شود اما هورمون استرس نیست.

به همین ترتیب، سروتونین هورمون شادی نیست. این توابع بسیاری دارد. به عنوان مثال، در بدن شما سروتونین میزان چربی تولید شده را تنظیم می کند.

در مغز، سروتونین به شما کمک می کند تا انرژی مصرف شده و به دست آمده را پیگیری کنید. سروتونین همچنین به نورون های دیگر کمک می کند تا اطلاعات را به عقب و جلو انتقال دهند زیرا باعث ایجاد افکار، احساسات، برداشت ها و عملکردهای شما می شوند.

چشمان می بینند، گوش ها می شنوند و پوست احساس می شود

به آخرین باری که صورت خود را شسته اید فکر کنید. پوست شما آب گرم یا خنک را احساس کرد یا آن را انجام داد؟ پوست شما در واقع هیچ سنسوری برای رطوبت ندارد. پس چه اتفاقی می افتد؟ به گزارش سیناپرس، مغز شما مخفیانه چندین منبع اطلاعاتی از جمله لمس، دما و دانش شما از تجربیات گذشته را برای ایجاد احساس خیس بودن ترکیب می کند و باعث می شود تا شما احساس خیسی را روی پوست خود حس کنید.

در واقع تمام احساسات شما در مغز شما محاسبه می شوند و به سادگی توسط اعضای بدن شما تشخیص داده نمی شوند. شما با چشمان خود نمی بینید در واقع با ترکیبی از آنچه در سر شما است و داده های حسی که از شبکیه چشم شما به دست می آید، با مغز می بینید.

به همین ترتیب، هنگام ساخت صداها که فقط بخشی از آنها بر اساس داده های حسی از گوش شما است، با مغز می شنوید.

تجربه های بو، چشایی و لامسه شما به همین ترتیب ساخته می شوند. احساس ضربان قلب شما در قفسه سینه هنگامی که از پله ها بالا می روید و ریه های شما با نفس عمیق منبسط می شوند نیز چنین است.

مغز شما نسبت به وقایع جهان واکنش نشان می دهد

ممکن است به نظر برسد که در طول روز مغز شما دائماً در برابر حوادث اطرافتان واکنش نشان می دهد. وقتی توله سگ نازی می بینید و لبخند می زنید. یکی از دوستان یک اظهار شرم آور می کند و شما سرخ می شوید.

به گزارش سیناپرس، سوزن واکسن بازوی شما را خراشیده و باعث احساس درد در شما می شود. اما در زیر جمجمه سرتان، نورون های مغز شما بیکار نمی مانند تا زمانی دنیا آنها را روشن کند.

در عوض، مغز شما دائماً در حال حدس زدن این است که چه اتفاقی می تواند در لحظه بعدی بیفتد و حدس های خود را با داده های حسی که از دنیای خارج و درون بدن شما دریافت کرده، مقایسه می کند.

این حدس ها، بذرهایی هستند که باعث به وجود آمدن اعمال و تجربیات شما می شوند. در واقع، مغز شما قبل از دریافت داده های حسی از چشم، گوش، بینی و غیره، شروع به یادآوری اعمال و تجربه شما می کند.

مغز شما هیچ واکنشی به دنیا نشان نمی دهد و برای همیشه مانند یک فالگیر در حال پیشگویی است و  تصور می کند دنیای شما چگونه خواهد بود، چگونه رفتار می کنید و چه کسی خواهید شد. اطلاعاتی که از حواس شما پخش می شوند می توانند این پیش بینی ها را تأیید کرده یا آنها را تنظیم کند، فرایندی که ممکن است آن را به عنوان یادگیری بشناسید. این عمل آنقدر سریع و بی دردسر انجام می شود که احساس می کنید مغز شما واکنش نشان می دهد.

 نورون های آینه ای سلول های خاصی هستند که همدلی ایجاد می کنند

چندین دهه پیش، برخی از دانشمندان نورون هایی را مشاهده کردند که به نظر می رسید نوع خاصی از تقارن دارند. آنها هنگامی که شما اقدامی خاص مانند تکان دادن دست انجام می دهید  یا وقتی شاهد انجام عملی مشابهی از دیگران هستند، فعالیت خود را افزایش می دهند. این سلول های عصبی برای این رفتار به ظاهر منحصر به فرد، نورون های آینه ای لقب گرفتند. اما در واقعیت، آنها فقط نورون های روزمره هستند که درگیر یک پیش بینی معجزه آسای معمولی هستند.

در هر لحظه، پیش بینی های مغز شما به عنوان دستوراتی خاموش برای حرکت دادن بخش هایی از بدن مانند تنظیم ضربان قلب، انقباض روده، ترشح برخی از هورمون ها یا بالا بردن بازو شروع می شود.به گزارش سیناپرس، نسخه هایی از این دستورات به سیستم های حسی شما ارسال می شود تا پیش بینی آن را احساس خواهید کرد.

این دستورات گاهی اجرا شده و گاهی نیز اجرا نمی شوند اما معلوم می شود که آنها بخشی مهم از توانایی شما برای درک هر چیز، از جمله اقدامات افراد دیگر هستند.

بنابراین، همان سلول های عصبی که به شما کمک می کنند تا برای دوست خود دست تکان دهید، این امکان را برای شما فراهم می کند که اگر شخص دیگری دستانش را برای خداحافظی در هوا تکان می دهد، آن را به عنوان یک خداحافظی بفهمید. این کاری آینه ای نیست، بخشی طبیعی از روند پیش بینی مغز شما است.

مغز شما خاطرات را ذخیره می کند

مغز مانند رایانه ای که پرونده ها را ذخیره می کند، خاطرات را ذخیره نمی کند تا در صورت لزوم بازیابی شوند. مغز شما با الکتریسیته و مواد شیمیایی چرخشی، خاطرات شما را در صورت تقاضا بازسازی می کند. ما این فرآیند را «یادآوری» می نامیم اما واقعاً بیشتر شبیه «جمع آوری کردن» است. هر بار که حافظه ای مونتاژ می شود، ممکن است با چند نورون مختلف و همچنین تحت تأثیر وضعیت فعلی فرد ساخته شود بنابراین هر رویداد ممکن است در جزئیات آن متفاوت باشد.

این مساله یکی از دلایلی است که شهادت شاهدان عینی در دادگاه های حقوقی را غیرقابل اعتماد نشان می دهد. خاطرات در برابر تغییر شکل بسیار آسیب پذیر هستند. در یک تحقیق درباره محکومیت هایی که بعداً با شواهد دی ان ای لغو شد، مشخص شد که 70 درصد متهمان براساس شهادت شاهدان عینی محکوم شده بودند.

 مغز نمی تواند سلول های مغزی جدیدی رشد دهد

بخشی از این باور غلط درست است به طوری که بیشتر مناطق مغز انسان نمی توانند سلول های مغزی جدیدی رشد دهند اما برخی از بخش ها می توانند این عمل را انجام دهند. یکی از این بخش ها، هیپوکامپ است که برای یادگیری، به خاطر سپردن، تنظیم میزان غذا خوردن و سایر عملکردهای بیولوژیکی مهم است.

جالب اینجاست که بسیاری از حیوانات دیگر می توانند سلول های عصبی را در بیشتر مغز خود رشد دهند.

به گفته برخی از دانشمندان ممکن است این هزینه ای باشد که ما برای زندگی طولانی مدت می پردازیم. یک زندگی طولانی به یک حافظه قابل اعتماد نیاز دارد. مغز شما به راهی نیاز دارد تا تجربیات گذشته را نه فقط از روزها یا هفته ها قبل بلکه در طول سال ها جمع آوری کند.

نورون های جدید مانند آنهایی که در هیپوکامپ شما آغاز به رشد می کنند، ممکن است به جای یادآوری یا همان جمع آوری مجدد گذشته، برای یادگیری چیزهای جدید و ایجاد خاطرات جدید باشند. به تعبیری، نورون های جدید، مغز شما را قادر می سازد گذشته اتان را به عنوان راهی برای ترسیم آینده خود پرورش دهد.

وبگردی

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: