روال عادی را کار کرده اند، حداقل در چندین شهر ایران. نمایشی که در عمق پلاتو ترس، رعب و نا امیدی را به بهترین شکل ممکن برای مخاطب به وجود می آورد. کاری خاکستری مایل به مشکی، به حدی که در پرده های سیاه پلاتو گاهی در آمیخته می شود و تاریکی محض را به ارمغان می آورد.

داستان، قصه ای دو نفره به اندازه‌ی تمام جمعیت سرزمینی دیکتاتوری است که مردمش را به شیوه ی خاصی به داشتن امنیت تلقین می‌کند؛

روال عادی، دیداری سخت و فرسایشی بین کُمیسری جوان و تازه کار و خبر چینی مسن، به ظاهر عامی، اما زیرک.

گزارش و گزارش است که از سوی خبر چین ها به بدنه ی مدیریتی حکومت در مورد روند عادی زندگی مردم می رسد، روندی که اکنون قرار است خبر چین را متهم کند به دریافت گزارش‌های متعدد نا به هنجاری اجتماعی که او مرتکب شده و توسط دیگران به دست کُمیسر رسیده است.

هر چند خبرچین منکر می شود و مدعی است تمام گزارش‌ها را خودش به صورت خیالی نوشته تا هم نظارت امنیتی را حتی نسبت به بدنه حکومت به مردم تلقین کند و هم به نوعی خودش را واکسینه.

نمایش روال عادی به سمتی غیر عادی برای مخاطب پیش می رود تا حدی که خبرچین از همان دیالوگ جلسه بازجویی به اصطلاح از کُمیسر جوان آتو امنیتی می‌گیرد و او را مجاب می کند برای خودش نیز گزارش رد کند!

تئاتر"روال عادی" به کارگردانی عبدالرضا نصاری و با بازی رضا چوپان در نقش خبرچین و مسعود میاحی در نقش کُمیسر، از تاریخ 15 مرداد  هر شب ساعت 21 در سالن"تئاتر شهر آبادان" به صورت پلاتو روی صحنه رفته و قرار است تا 7 شهریور برای شهروندان اجرا داشته باشد.

سختی کار از همان اول پیداست، نمایش به صورت"پلاتو" اجرا می شود. یعنی تماشاگر در بازی ات سهیم است؛ نفس هایش، نگاهش و کوچک ترین حرکتش. اینکه رضا چوپان و مسعود میاحی به خوبی از عهده‌ی این کار بر می آیند و بدون لکنت و اشتباه متون را یکی، پس از دیگری پیاده می‌کنند چیزی عجیبی نیست، آنها در کنار عبدالرضا نصاری یه تیم حرفه ای تشکیل داده‌اند تا بتوانند تئاتری از نوع سختش را اجرا کنند.

مخاطبان حرفه ای تئاتر به خوبی می دانند که نمایش‌های دو نفره متن محور که دیالوگ ها را پشت سر به هم قلاب می‌کند یکی از سخت ترین اجراهای نمایشی است. روی سن هر چقدر بازیگر بیشتر باشد به طبع دیالوگ ها و تمرکز کم تر و نفس گیری بیشتر می شود.

طراحی لباس دو بازیگر تحسین برانگیز و در قالب چهره های هر دو هارمونی لازم را ایجاد کرده است. دیالوگ ها نقاط فراز و فرود مناسبی دارد و تاثیر خود را به خوبی بر تماشاگر می‌گذارد.

هر چند به اعتقاد نگارنده، فقط یکبار به کار بردن کلمه ی"روال عادی" از سوی خبرچین کافی بود که همخوانی موضوعی و اسم تئاتر را با ذهن مخاطب درگیر کنند. نیاز نیست دایم در فکر تماشاگر باهوش راه برویم و این واژه ی دو کلمه ای را بین دیالوگ ها به کار ببریم. هم کمیسر و هم خبرچین سعی در تغییر صدای خود برای بهتر جلوه دادن نقش هایشان دارند که علاوه براینکه توفیق زیاد عایدشان نمی شود گاها تغییراتی ناخوشایند را در چهره هایشان نمایان می سازد. این بیشتر در نقش کُمیسیر نمود پیدا می‌کند تا خبرچینی که ژولیده و با ریش های بلند به اصطلاح لاک پشتی حرف می زند.

نوشتن در باره روال عادی سخت است، به خصوص که این اثر هم در فرم و هم در محتوا اعلام موجودیت می‌کند و بسیار ساده و منظم کار را پیش می برد.

پایان کار مثل آغازش سیاه و تاریک است، مثل پلاتو. همه ی ما به صورت غیر عادی، روالی عادی در زندگی داریم.

 

 

یادداشت: محسن سیف

عکاس: محمدبن رشیدی