گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا، این رمان به شکل کتاب در 1890 و پیشتر به صورت دنباله دار در مجله ای در 1888 چاپ شد. این رمان در لیست 1001 کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید و همچنین لیست روزنامه گاردین ( 1000 رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد. با انتشار رمان روانکاوانه و نیمه خود زندگی نامه «گرسنگی» در سال 1890 شهرت هامسون به اوج خویش رسید. برخی منتقدین فرانتس کافکا را در نوشتن داستان کوتاه هنرمند گرسنه متأثر از این رمان می دانند.

رمان به‌صورت اول‌شخص نوشته‌شده است. «گرسنه» دربارهٔ گرسنگی و وضع فلاکت بار جوان بی نامی در خیابان‌های شهر اسلو و در قرن نوزدهم است. او پول اندکی از قبل فروش مقاله و داستان به روزنامه، گدایی و دزدی به دست می‌آورد. رمان به شکل اول شخص راوی روایت می‌شود. این رمان به شکلی حیرت‌آور و روان شناختی گرسنگی و فلاکت را به توصیف می‌کشد. به‌طور مثال در قسمتی از رمان شاهد ریزش موهای قهرمان داستان بر اثر گرسنگی و سوءتغذیه شدید او هستیم.

خانه داستان چوک در نقد کتاب گرسنه کنوت هامسون  آورده است: «داستان تمرکزش بر یک شخصیت جاندار است که به مبارزه با یک ضدقهرمان بی‌جان می‌رود تا آنجا که سیمای انسانی‌اش شکل و شمایلی دیگر به خود می‌گیرد. نویسنده‌ای مطرود از جامعه و سرگردان به دور خود. فضای داستان خاکستری و سرد است و با داستانک‌هایی پرشده که به‌خوبی مفهومی معناگرایانه به سرمای اجتماعی و خشک آن زمان می‌دهد.»

آندره ژید نیز درباره «گرسنه» نوشته است: «ویژگی این شاهکار در این است که خود را با واقعیتش قبولانده. هیچ داستانی، هیچ ماجرایی در بین نیست: در خلال کتاب هیچ چیزی به ما عرضه نمی‌شود مگر منظره‌ رقت‌انگیز مردی که مدام از فرص گرسنگی در شرف مردن است. گرسنگی موضوع کتاب است با تمام آشفتگی‌های فکری و تغییر شکل‌های روحی که بی غذایی ممتد به دنبال دارد. فرد بیش از آنچه قرهمان رمان باشد یک مورد کلینیکی است. فرد عجیبی که رفتارش ولو زمانی که سیر باشد، گیج‌مان می‌کند.»

بریده‌ای از کتاب:

یه بار دیگه هم قسر در رفته بودم. هر روز غذا داشتم بخورم، روحیه پیدا کرده بودم و می‌نشستم یه‌ریز کار می‌کردم. روی سه چهار مقاله کار می‌کردم و احساس می‌کردم هر جرقه‌ای، هر فکری که به نظرم می‌رسه نیروی دماغی منو تحلیل می‌بره. در عین حال، به نظرم می‌رسید که دستم از هر وقت دیگه روان‌تر شده. اون مقاله‌ای رو که اون همه به خاطرش رنج برده بودم و امید بهش بسته بودم، سردبیر برگردوند. من هم، بدون این‌که دوباره بخونمش، با احساس خشم و توهین، بی‌درنگ پاره پاره‌اش کردم. قصد داشتم در آینده یه روزنامه دیگه رو هم زیر سر بذارم تا دستم بازتر باشه.

در صورتی که تموم درها به روم بسته می‌شد، به عنوان آخرین چاره، کار توی کشتی رو برای روز مبادا کنار گذاشته بودم. کشتی راهبه کنار بارانداز لنگر انداخته بود و آماده حرکت بود. بنابرین، می‌تونستم تو اون‌جا استخدام بشم و راه بیفتم برم آرخانگل یا هر جای دیگه که کشتی در اون لحظه می‌خواست راه بیفته بره. این بود که به خودم گفتم که تموم راه‌ها هم مسدود نیست.

 افکارم رو اگه دوباره طرف تو بیان، تبعید می کنم، و لبام رو اگه یک بار دیگه اسمتو بیارن، به هم می دوزم. حالا اگه واقعا هستی، آخرین حرفم رو توی زندگی و مرگ بهت می گم، بهت می گم خداحافظ.

این کتاب چندین بار به فارسی ترجمه شده است:

غلامعلی سیار اولین بار در سال 1342 که انتشارات نیلوفر همین ترجمه را در سال 1382 چاپ نموده است. (ترجمه از متن انگلیسی)

احمد گلشیری در سال 1383 انتشارات نگاه (ترجمه از متن انگلیسی)

حبیب گوهری راد در سال 1387 انتشارات رادمهر و دیگران (با نام گرسنگی)

قاسم صنعوی در سال 1391 نشر گل آذین (با نام گرسنگی)

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: