تمام نشد چون زخم هایی که بر جان مان گذاشت تمامی نداشت  تمامش کردیم تا امید کماکان با روی سپیدش به ما لبخند بزند.

سال منحصر به فردی را سپری کردیم شاید دلهره ی مدل ٩٩ تا سالها بر تن مان بماند اما مسیر دنیا و گذر زمان رو به پیش است و باید برای فردا و به خاطر هم و با عشق تا نفس از ما دریغ نیست آجر روی آجر دنیا بگذاریم...

بیش از قبل حواس مان به هم شد، بیش از قبل یکدیگر را دیدیم و بیش از همیشه برای داشتن هم پای خدا را به میان کشیدیم.

تقدیر متفاوتی را تجربه کردیم تا بخشی از تاریخ فردا باشیم اما بهار بی آنکه مثل قبل تعارفی گرم را طلب کند می آید تا شاید مهمانی امسال سبز باشد و سیاهی از رخ روزگارمان پر بکشد .

در سالی که گذشت بارها به هر بهانه پای درد دل خانواده ی هنر نشستیم از بیکاری در دنیای کرونایی گفتند از بی پولی گفتند از چرخ زندگی که نمی چرخد گفتند و همه اش شد دردی تلمبار، که تنها انعکاسش سهم ما بود.

دردی که امسال بخشی از جامعه هنر با تعطیلی تئاتر، سالن های سینما ، کنسرت های موسیقی ، جشن ها و.... با چشم دیدند و با جان و روح لمس کردند ، شاید دیگر مشاغل تا این حد تجربه اش نکردند!

امسالی که گذشت بیش از گذشته فهمیدیم بخش اعظمی از خانواده ی هنر با سیلی صورت شان را سرخ نگاه داشتند و شاید بتوان گفت تنها بخش کوچکی از این قشر زندگی  را مرفه  پیش می برند  و دیگران زیادی در این خانواده هشت و نه زندگی شان گروی هم است که اگر کاری باشد باری و بهایی به خانه می برند وگرنه کمیت کار زندگی در این روزگار سخت لنگ است و چه بسا طاقت فرسا!

و البته سال سختی بر خانواده خبر گذشت ، اخبار خوب مان هم حالش چندان خوب نبود ، بیشتر از دست دادیم و کمتر خوشحالی عمیق کردیم  ، گاهی برای خبر دادن دو دل بودیم ، گاهی خبر بدهیم ندهیم کردیم ، دیگر در دادن خبر از هم پیشی نمی گرفتیم چون ...

اگرچه رخت نو دیگر شرط کافی برای خرسندی روح نیست اما  امیدوارم که روزگاری تلخی اش را در ١٣٩٩ جای بگذارد و با آرامش به ١۴٠٠ سلام کند.

برای همه لبخند های تان زمان مطول آرزو می کنم  و امیدوارم مهمان ناخوانده به درک کوچ کند تا همه ی مردم دنیا نفسی راحت بکشند.

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: