به گزارش برنا، احمد مایل در یادداشتی به معرفی مجموعه نمایشنامه‌های «بهار عشق، خزان عمر، شکارچی، ماجراهای مبارک و افسانه» پرداخته که در ادامه می‌خوانید:

نمایشنامه افسانه 

          افسانه منظومه ای بلند، سروده نیما یوشیج است که توسط نویسنده اقتباس گردیده است و درقالب نمایشنامه با تکنیک عروسکی ،زنده وسایه ، شکل یافته است .

   اجرای صحنه ای افسانه  تکیه به خلاقیت و درایت کارگردان و عوامل اجرایی دارد وخاطرات مخاطبان از عشق زمینی تا عشق متعالی را زنده می کند.

      عاشق همچون مجنون برای رسیدن به افسانه مانند لیلی رنج و بردباری را تحمل می کند و سفر طولانی را طی  می کند تا به خواسته اش برسد . اوباید با دلهره ،مرد اسب سوار،غول،صف مردگان ازقبربرخواسته وطوفان مبارزه کند و دراین راه بلبل ،آتش ، ستاره و آسمان ، پیرزن روستایی،پسربچه و دختربچه همراه باموسیقی زنده و گروه همسرایان یارو یاورعاشق و افسانه هستند.

      نیما یوشیج که درسایه قرارگرفته و دیده نمی شود ، دراین راه ازعاشق و افسانه حمایت می کند، موسیقی زنده و گروه همسرایان پاسخگوی احوالات درونی عاشق و افسانه هستند ودرحمایت ازآنها با حرکت های زیبای فرم ، شکل و شمایل این نمایشنامه منظوم را زیبا و دیدنی می کنند.

    آیا دلداگی عاشق و افسانه سرانجامی دارد؟ ، دو شیدا و بیقرار، سوخته درغوغای عشق و مصیبت های جامعه چه آینده ای دارند.

نمایشنامه : شکارچی

       نمایشنامه شکارچی نگاهی نو دارد به جنگ و صلح و این اندیشه  را به چالش می کشاند.

    مادری که شوهرش را درجنگی حماسی ازداده است ، پسر شیرخواره اش را ازکودکی تا بیست سالگی دربیابانی ، با کپر نشینی و نخ ریسی بزرگ کرده  است.

       اکنون پسر به سنی رسیده است که باید مادرش را ترک کند و برای جستجوی آینده اش سفری را آغاز کند . دراین سفر ابتدا با شکارچی روبرو می شود که پرنده ای را صید کرده است و پسربرای پرنده دل می سوزاند و از شکارچی می خواهد که پرنده را رها کند اما درمبارزه با شکارچی مغلوب می شود و با هم دوست می شوند.

     پسربه هیچ کاری مسلط نیست و همراه شکارچی به کلبه او می رسدو بین پسرو دخترتعقل خاطری پدید می آید.  

      درکنار زندگی شکارچی ، اتفاقات خاصی شکل می گیردو آرام آرام مردم بی سلاح خبر جنگ را می شنوند، تا این که آواره ای به محل زندگی شکارچی میرسد وازاتفاقات او را آگاه می کند و زن شکارچی ازپذیرایی می کند.

   پس ازرفتن آواره شکارچی به جنگ می رود و دراین راه دو دستش را از دست می دهد و زن اش دق مرگ می شود.

     درون شکارچی پس از پی بردن از آغاز جنگ تا تعالی درونی اش به منظورتقابل به این باورو عشق وی به وطن ، زیبایی روشنایی دل را برای اش به ارمغان می آورد.

      همه معیارهای دفاع ازمیهن باورعشق است ودراین برهه است که دخترو پسرباهم ازدواج می کنند.

نمایشنامه ماجراهای مبارک

       دراین نمایشنامه نویسنده خا ستگاه نمایشنامه های آیینی ، سنتی را می شکند و موضوع را با تکنولوژی امروزین درهم می آمیزد. میل به دگرگونی درتم و شکل اجرا دارد و نگاه وی بیان کننده ، روشنایی دل عاشقان است .

     ارباب ، غرق درخساست تصورمی کند که غارتگران می خواهند اموال وی را سرقت کنند ، پیشگویی آمده تابا رمالی به او کمک کند ، مبارک که تلفن همراه غضنفردوستش را گرفته وبا ندیمه در تماس است، صحنه های شادی آوررا پدید می آورد.

   دنیای قصه ها شیرین است ، ازکودکی به قصه های مادرو مادربزرگ رشد کرده ایم . ما درون قصه ها را جستجو کردیم و اندیشه پروراندیم .

      ماجراهای مبارک ، تکیه بر قصه داردارباب ، ازگرگ می گریزد اما به دهان شیرفرو می رود.

     سلطان دراین نمایشنامه ، یاد آورحریصان است و با سلطان های نمایشنامه های ازاین دست تفاوت دارد، نویسنده سلطان راتجسم بخشیده تا مبارک را تعریف کند.

    دراین نمایشنامه ، مبارک فقط شادی آورنیست و برعکس نمایشنامه های سنتی ایرانی عقل کل هم هست ، او      حق اش را می خواهدچون تصمیم دارد، با ندیمه ازفرنگ برگشته که تاکنون از طریق واتساپ با هم درارتباط بوده اند ازدواج کند.

   مبارک ، قصرنشینان قلابی را مورد تمسخرو مضحکه قرارمی دهد.او ساده و بی آلایش و دانا است ، وی راهبرراهی است که سلطان تصمیم به ویرانی آن دارد .

     چرا نمایشنامه ماجراهای مبارک دنیای جنگ پرور امروزی را به سخره می گیرد ؟ چون طنز قالب این نمایشنامه است و به وسیله  تردستی های مبارک پیام اش را می دهد.

نمایشنامه بهارعشق ، خزان عمر

       نمایشنامه بهارعشق ، خزان عمر،با درون مایه ای از طنزو کمدی ودرعین حال درد ورنجی است که هنرمندان موسیقی و تئاتر طی دوران طولانی طی کرده اند.

   مراد و مهری عاشق شده اند ، خانواده تشکیل داده اند ، ازکار محروم شده اند ، قدرت و زور آنها را خانه نشین کرده است ولی دست ازتلاش برنداشته اند.

     دراین نمایشنامه ، پیش پرده خوانی جرم است و کارگردان تئاتررا زنده زنده درآتش می سوزانند. اگربرای خواص ضربه به تنبک بزنی ، نان ات درروغن است و اگرحاضر نباشی درمجالس آنها تاربزنی ، خانه نشین می شوی ، این مصیبت درد آور تمام دوران است .

    آیا خاک ،تن هنرمند را درآغوش می گیرد تا برای همیشه به فراموشی سپرده شود؟ یا هنرمند درهمه حال درروح و جان مردم قراردارد.

   این حقیقتی است که ازآن فراری نیست .پیش بینی اینکه درآینده پول حاکم جوامع است، چندان دوربه نظرنمی رسد.

این نمایشنامه وقایع و اتفاقات بی شماری دارد که بیان آنها ، برای روبرویی گام به گام قصه را بی رنگ می کند.

وبگردی

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: