امروزه در تمام جوامع بشری جایگاه زن در اتفاقات و تشکل های اجتماعی  بیش از قبل و مؤثرتر از آنچه متصور بوده ایم طراحی شده است. در واقع نمی توان کتمان کرد که زنان امروزه نقش بسیار زیادی در اتفاقات و تصمیمات اجتماعی از خانواده تا جامعه دارند. با این توصیف باید اذعان داشت که آثار دراماتیک چه در سینما و چه در تلویزیون متأثر از جامعه، باید به جایگاه این گروه مؤثر نگاهی منطقی و به دور از هرگونه نگاه جنسیتی داشته باشد.

در سال های اخیر دیده شده است به رغم محدودیت ها و معذوریت های عرفی و اخلاقی سینماگران و تولیدکنندگان آثار نمایشی در سیما (اعم از کارگردان، نویسنده و...) به این مسأله نگاهی جدی تر از قبل داشتند و مدیران و سیاست گذاران تلویزیون نیز به این مسأله با توجه به طیف وسیع زنان در جامعه روی خوش بیشتری نشان می دهند.

golchehreh-sajadeieh-4

با تحقیق میدانی و گذرا به تولیدات چند سال اخیر متوجه می شویم که در سریال های تلویزیونی و به خصوص سینما حالا جایگاه زن همان طور که باید دیده شده است و در آثار دراماتیک و قصه های مجموعه های نمایشی زنان به حداقل های باید رسیده اند و می توان حس کرد که تأثیر منطقی زنان در اجتماع در آثار دراماتیک نیز جای خود را پیدا کرده است.

این نگاه از دو بُعد قابل بررسی است:

مخاطب محور

به هر حال نمی توان نادیده گرفت که بخش عمده ای از مخاطبان تلویزیون و سینما زنان هستند که توقع دارند حداقل رسانه ملی به عنوان آیینه تمام نمای جامعه جایگاه درستی را برای آنها قائل شود. در واقع زنان به عنوان موثرترین فرد خانواده در ارتباط با اعضای کوچکترین جامعه ممکن، در شکل گیری کاراکتر و شخصیت فرزندان تأثیر به سزایی دارند لذا در همین قدم اول می توان گفت اگر قرار است تولیدات نمایشی برگرفته از «زندگی» و همانی که در اطراف ما می گذرد باشد قاعدتا زن نقش اصلی این هرم را ایفا می کند. در نگاهی خانوادگی بدون هیچ تردیدی نمی توان تأثیر زنان را نادیده گرفت و این مسأله در انعکاس و جذب مخاطب مدیوم های مختلف بسیار موثر است.

نمایش زندگی

قطعا مجموعه های تلویزیونی به دنبال جذب بالاترین تعداد مخاطب هستند و این مسأله یعنی نمی توان زنان را که حداقل نیمی از افراد جامعه را تشکیل می دهند از این نمودار کنار گذاشت. نمایش زندگی یعنی هر آنچه در واقعیت (رئالیته جامعه) موجود است پس زنان حداقل نیمی از آنچه در جامعه رخ می دهد را به خود اختصاص می دهند. اگر از جایگاه زن در خانواده عبور کنیم به سرعت به نقش به سزای زنان در جامعه می رسیم جدا از نگاه تحصیلاتی، تخصصی و مدیریتی که امروزه زنان در رتبه قابل قبولی در آن قرار دارند بی شک امروزه زنان حتی نقش تصمیم گیرنده در اجتماع فعلی بازی می کنند و این یعنی نمی توان این گروه صاحب جایگاه را تنها به دلایل محدودیت هایی که در واقع محدودیت نیستند، در اجتماع نادیده گرفت.

large_de1684c4-9475-4e90-8a82-73da9b69defb

نگاه قهرمانانه به جایگاه زن

کافی است تا در یک تحقیق اجتماعی به این مسأله برسیم که در بسیاری از اتفاقات جامعه از سیاست، اقتصاد، ورزش، خانواده و ... گرفته تا رخدادهای مرسوم خانوادگی این زنان هستند که نقش قهرمان و یا حتی ناجی را بازی می کنند. در حقیقت گره گشای بسیاری از اتفاقات زنانی هستند که با کوچکترین و نامحسوس ترین انعکاس شاید افعالشان دیده نمی شود یا بازتابی آنچنانی ندارد در حالی که بی شک آنها واقعیتی موثر هستند که تنها نیاز به دیده شدن ندارند و تنها به تفکر و نگاه عمیق اجتماعی نیاز دارند که از هنرمندان توقع آن منطقی است.

نویسندگانی که زنانه نمی نویسند

 در سال های اخیر بسیاری از نویسندگان آثار تلویزیونی در گفت‌وگوهای مختلف معتقد بودند که محدودیت های تلویزیونی اجازه نمی دهد زنان را در جایگاه واقعی شان ببینیم این در حالیست که سینما هم نگاه ویژه ای به این گروه ندارد. در واقع این تأثیر ذهنی و روانی، فضای حاکم بر هنرهای نمایشی را تحت تأثیر خود قرار می دهد و حتی این مسأله در دیالوگ نویسی و تأثیر شخصیت در قصه ها نیز محسوس است. کمتر کسی است که با نگارنده هم عقیده نباشد که قلم نویسندگان در نگارش واقعیتی از زنان به یک خودسانسوری و شاید تنبلی و احتیاط رسیده است حتی نویسندگان زن نیز مردانه تر می نویسند تا زنانه تر!

با این وصف باید گفت ادبیات دراماتیک این اطراف نیازمند یک دگردیسی است و در واقع بایستی ادبیات ذهنی، کلامی و حتی روانشناسی نویسندگان تغییر کند تا واقعیت زنانه روزگار را در حداقل های ممکن روی کاغذ بیاورند تا متوقع باشیم که این اتفاق روی پرده سینماها یا بر صفحه جاده جادویی می نشیند.

سیاست مدیران

جالب است در حالی تلویزیون به تأثیر زنان در قصه ها نگاهی کمرنگ دارد که مدیران سیما تلویحا به این مسأله اشاره دارند که علاقمند هستند که آثار سیما نمونه ای از واقعیت جامعه باشد اما عملا دست نویسندگان و خالقان آثار آنطور که باید باز نیست. (یا حداقل اینگونه که ادعا می شود) بد نیست این دگردیسی در ذهنیت مدیران رسانه ملی نیز رخ دهد که واقعیت زنان در رأس تذکرات آنها قرار بگیرد نه در ممیزی که در قهرمان پروری، نمایش قدرت، تأثیر و حتی این یادآوری صورت بگیرد که قصه ها می توانند زن محور طراحی شوند، مگر می شود زنان که مادران، همسران و دختران این جامعه هستند در حداقل های ممکن هم به عنوان کاراکتر محوری هرگز دیده نشوند! پس می توان خواست که با تغییری در سیاست ها به جایگاه واقعی زن در آثار دراماتیک نگاهی ویژه تر حتی از سوی مدیران صورت بگیرد که قطعا این مسأله هم در جذب مخاطب و هم در جذابیت آثار موثر و موید این مسأله خواهد بود که زنان نیمی از واقعیت تأثیرگذار جامعه هستند.