پیامدهای پنهان یک اصلاح قیمتی و ضرورت مدیریت هوشمند بازار
این سیاست در سطح نظری، تلاشی برای واقعیسازی قیمتها و انتقال حمایت از ابتدای زنجیره تأمین به مصرفکننده نهایی محسوب میشود. با این حال، تجربه اجرای آن نشان میدهد که آثار این تصمیم فراتر از تغییرات قیمتی بوده و پیامدهای ساختاری مهمی بر بازار کالاهای اساسی و امنیت غذایی برجای گذاشته است. تجربه نشان می دهد که موفقیت این نوع طرح ها؛ در گرو آسیب شناسی دقیق، جامع و موشکافانه و صدالبته تمهید راهکارهای مهم برای اجتناب از آنهاست. بدیهی است که استفاده از دانش و تجربه بخش خصوصی می تواند نقشی اساسی در به سرانجام رسیدن این گونه طرح ها داشته باشد.
افزایش هزینه تولید، تشدید نیاز تولیدکنندگان به سرمایه در گردش، نوسانات قیمتی در شرایط کمبود و بیشبود، رشد ریسک واسطهگری و احتکار، و محدودیت ابزارهای جبرانی مانند کالابرگ، از جمله چالشهایی هستند که پس از حذف ارز ترجیحی برجستهتر شدهاند. این تحولات نشان میدهد که موفقیت سیاستهای اصلاحی، تنها به طراحی اقتصادی آنها وابسته نیست، بلکه به آمادگی زیرساختهای اجرایی، اطلاعاتی و نظارتی بازار ارتباط مستقیم دارد.
این مقاله با رویکردی تحلیلی، حذف ارز ترجیحی نهادههای دامی را بهعنوان یک آزمون ساختاری برای مدیریت بازار بررسی میکند و بر ضرورت گذار از تنظیم بازار دستوری به تنظیم بازار هوشمند و دادهمحور تأکید دارد. در این چارچوب، نقش پلتفرمهای مدیریت زنجیره تامین مانند رهآوا بهعنوان ابزارهای مکمل تصمیمسازی و کاهش ریسک بازار مورد توجه قرار میگیرد.
مقدمه
حذف ارز ترجیحی نهادههای دامی، یکی از مهمترین اصلاحات اقتصادی سالهای اخیر در حوزه کالاهای اساسی بهشمار میرود. این سیاست با هدف کاهش رانت، اصلاح نظام یارانهای و شفافسازی تخصیص منابع ارزی اجرا شد و در سطح نظری، تلاشی برای نزدیککردن قیمتها به واقعیتهای اقتصادی و انتقال حمایتها از ابتدای زنجیره به مصرفکننده نهایی محسوب میشود.
با این حال، تجربه اجرای این سیاست نشان میدهد که حذف ارز ترجیحی صرفاً یک تغییر در سازوکار قیمتگذاری نیست، بلکه مداخلهای عمیق در کل زنجیره تأمین، رفتار بازیگران بازار و منطق تنظیمگری دولت است. پیامدهای این تصمیم، فراتر از افزایش یا کاهش قیمت یک کالا، به حوزههایی چون امنیت غذایی، ثبات بازار، توان تولیدکننده و اعتماد مصرفکننده گسترش یافته است.
در این چارچوب، حذف ارز ترجیحی را میتوان نوعی آزمون ساختاری برای نظام مدیریت بازار کالاهای اساسی دانست؛ آزمونی که میزان آمادگی زیرساختهای اجرایی، اطلاعاتی و نظارتی در این حوزه را بهطور همزمان به چالش کشیده است.
حذف ارز ترجیحی و تغییر منطق اقتصادی زنجیره تأمین
در دوره وجود ارز ترجیحی، بسیاری از تصمیمات اقتصادی در زنجیره نهادههای دامی بر پایه قیمتی اتخاذ میشد که اگرچه غیرواقعی بود، اما نوعی ثبات اسمی و پیشبینیپذیری ایجاد میکرد. با حذف این لنگر قیمتی، بازار وارد فضایی شد که در آن قیمت نهادهها، هزینه تولید و قیمت فروش همگی در معرض نوسان و عدم قطعیت قرار گرفتند.
این تغییر، رفتار بازیگران مختلف زنجیره را بهطور محسوسی تحت تأثیر قرار داد. واردکنندگان با ریسک نوسانات ارزی مواجه شدند، تولیدکنندگان با افزایش هزینه و نیاز به نقدینگی بیشتر روبهرو شدند و توزیعکنندگان ناچار شدند رفتار مصرفکنندهای را مدیریت کنند که همزمان با افزایش قیمت و دریافت یارانه یا کالابرگ، الگوهای خرید خود را تغییر داده است.
در غیاب ابزارهای پوشش ریسک و دادههای شفاف، این وضعیت به بروز رفتارهای محافظهکارانه، احتیاط بیشازحد یا حتی تصمیمات هیجانی در بازار منجر شده است؛ رفتارهایی که خود به تشدید نوسانات کمک میکنند.
آزمون نخست: کنترلپذیری قیمت در لایههای پیش از مصرف
یکی از مهمترین چالشهای پس از حذف ارز ترجیحی، کنترلپذیری قیمت در لایههای بالادستی زنجیره است. اگرچه سیاست کالابرگ با هدف جبران افزایش قیمت برای مصرفکننده طراحی شده، اما در عمل، افزایش بیرویه قیمت در حلقههای قبل از مصرف میتواند اثر این ابزار جبرانی را تضعیف یا حتی خنثی کند.
افزایش قیمت نهادهها، هزینه حملونقل، هزینههای مالی و سایر مؤلفههای جانبی تولید، همگی میتوانند بدون نظارت مؤثر، به رشد قیمت نهایی منجر شوند. در چنین شرایطی، حتی پرداخت یارانه مستقیم نیز نمیتواند ثبات نسبی بازار را تضمین کند.
از سوی دیگر، بازار کالاهای اساسی بهطور ذاتی با دورههای کمبود و بیشبود مواجه است. نبود سازوکارهای دقیق برای مدیریت این نوسانات میتواند به افزایش شدید قیمت در دوره کمبود و کاهش مخرب قیمت در دوره مازاد منجر شود؛ هر دو حالت، چه برای مصرفکننده و چه برای تولیدکننده، زیانبار است.
آزمون دوم: تشدید واسطهگری و ریسک احتکار
حذف ارز ترجیحی بخشی از رانتهای رسمی را کاهش داده است، اما همزمان انگیزه برای واسطهگری و احتکار در برخی حلقههای زنجیره افزایش یافته است. افزایش عدم قطعیت قیمتی و نبود شفافیت کافی در جریان کالا، فضا را برای رفتارهای سوداگرانه فراهم میکند.
در شرایطی که نظارتها عمدتاً پسینی و مبتنی بر ابزارهای سنتی مانند بازدیدهای میدانی و... هستند، شناسایی انحرافات معمولاً زمانی انجام میشود که بازار وارد فاز بحران شده است. احتکار یا نگهداشت کالا با هدف فروش در قیمتهای بالاتر، نهتنها به بیثباتی بازار دامن میزند، بلکه اعتماد عمومی به سیاستهای اصلاحی را نیز تضعیف میکند.
واقعیت این است که بدون شفافیت دادهای و رصد لحظهای جریان کالا، مهار واسطهگری و سایر تخلفات احتمالی، صرفاً با ابزارهای کنترلی کلاسیک ممکن نخواهد بود.
آزمون سوم: توان تولیدکننده در تأمین سرمایه در گردش
افزایش قیمت نهادههای دامی بهطور مستقیم نیاز تولیدکنندگان به سرمایه در گردش را افزایش داده است. بسیاری از واحدهای تولیدی، بهویژه واحدهای کوچک و متوسط، پیش از این با سطح مشخصی از نقدینگی فعالیت میکردند که اکنون دیگر پاسخگوی هزینههای جدید نیست.
در عمل، تولیدکنندگان بزرگ به دلیل دسترسی بهتر به منابع مالی و اعتبار بانکی، توان تطبیق بیشتری با شرایط جدید دارند؛ در حالی که تولیدکنندگان کوچکتر با ریسک کاهش تولید یا خروج از بازار مواجه شدهاند. این روند، در بلندمدت میتواند به تمرکز تولید و کاهش تنوع بازیگران در بازار منجر شود؛ وضعیتی که تابآوری زنجیره تأمین را کاهش میدهد و با اهداف امنیت غذایی در تعارض است.
آزمون چهارم: مدیریت عرضه و تقاضا در بازار متغیر
بازار نهادهها و محصولات پروتئینی بهشدت تحت تأثیر عوامل فصلی، مناسبتهای مختلف مانند ماه مبارک رمضان و عید نوروز و تغییرات الگوی مصرف قرار دارد. حذف ارز ترجیحی حساسیت این نوسانات را افزایش داده و نیاز به پیشبینی دقیقتر و مدیریت فعالتر عرضه و تقاضا را برجسته کرده است.
در نبود دادههای بهروز و قابل اتکا از میزان تولید، مصرف و ذخایر، تصمیمگیریها غالباً بر پایه تجربه گذشته یا واکنش به بحران انجام میشود. این رویکرد واکنشی، هزینههای اقتصادی و اجتماعی بالایی بههمراه دارد و مانع از شکلگیری ثبات پایدار در بازار میشود.
کالابرگ؛ ابزار جبرانی با کارکرد محدود
کالابرگ بهعنوان ابزار جبرانی، نقشی مهم در کاهش فشار مستقیم بر مصرفکننده دارد، اما این ابزار ذاتاً در انتهای زنجیره عمل میکند. در صورتی که نوسانات قیمت و اختلالات ساختاری در حلقههای بالادستی کنترل نشوند، کالابرگ نمیتواند بهتنهایی ضامن امنیت غذایی باشد.
به بیان دیگر، کالابرگ اثر افزایش قیمت را تعدیل میکند، اما رفتار تولیدکننده، توزیعکننده و واسطه را اصلاح نمیکند. این محدودیت، ضرورت توجه همزمان به سازوکارهای کنترلی در کل زنجیره را دوچندان میسازد.
گذار از تنظیم بازار دستوری به تنظیم بازار هوشمند
تجربه حذف ارز ترجیحی نشان داده است که تنظیم بازار دستوری، در مواجهه با بازار پیچیده و پویا کارایی محدودی دارد. بازار جدید نیازمند رویکردی است که بر پایه داده، تحلیل و پیشبینی عمل کند.
تعیین مبنای قیمتی کارشناسیشده و ایجاد ضمانت اجرایی دقیق برای آن، پایش برخط جریان کالا، تحلیل رفتار بازار شامل تولیدکننده و مصرفکننده و شناسایی زودهنگام عدمتعادلها، ابزارهایی هستند که میتوانند از تبدیل چالشهای کوچک به بحرانهای گسترده جلوگیری کنند. بدون چنین زیرساختی، حتی سیاستهای اصلاحی با نیت درست نیز ممکن است به نتایج ناخواسته منجر شوند.
نقش بخش خصوصی و سامانههای هوشمند در شرایط جدید
وزارت جهاد کشاورزی در سالیان اخیر و به درستی با بهرهگیری از ظرفیت بخش خصوصی و شرکتهای دانشبنیان و فناور، مجوز فعالیت سامانههای هوشمند مانند رهآوا برای مدیریت توزیع کالاهای اساسی مانند مرغ را در استانهای کشور داده است. اما به دلایل مختلف این سامانههای دادهمحور که میتوانند بهعنوان حلقه واسط میان سیاستگذاری و اجرا ایفای نقش کنند، به صورت یکپارچه در کل کشور اجرا نشده و چندین استان کشور با جدیت بیشتری به سمت مدیریت بازار با استفاده از فناوری پیش رفته اند.
حال سوال اساسی اینجاست که آیا در شرایط جدید پس از حذف ارز ترجیحی، و به گواه آزمونهای ساختاری که بالاتر به آنها اشاره شد؛ فرصت آن نرسیده که با جدیت و سرعت بیشتری به سمت بهرهگیری از سامانههای هوشمند موفق، مانند رهآوا، که طبق گزارشات استانی، توانسته در توزیع کالاهای اساسی مختلف مانند مرغ، تخم مرغ، روغن، برنج و... موفق عمل نماید، پیش رفت؟
جمعبندی
حذف ارز ترجیحی نهادههای دامی، بیش از آنکه یک اصلاح قیمتی باشد، تغییری بنیادین در نحوه حکمرانی بازار کالاهای اساسی است. تحلیلهای اقتصادی نشان میدهد که بدون توجه به زیرساختهای اصلی مدیریت بازار کالاهای اساسی، اصلاحات اقتصادی میتوانند با ریسک بیثباتی و کاهش اعتماد عمومی همراه شوند.
تجربه فعلی بازار نشان میدهد که:
• امنیت غذایی صرفاً با پرداخت یارانه تضمین نمیشود،
• ثبات بازار نیازمند داده، شفافیت و پیشبینیپذیری است،
• ابزارهای هوشمند، حلقه مفقوده بین سیاست درست و نتیجه مطلوب هستند.
کنترلپذیری قیمت، مهار واسطهگری، حفظ توان تولیدکننده و مدیریت هوشمند عرضه و تقاضا، همگی اجزای یک منظومه واحد هستند. در این میان، استفاده از ابزارهای دادهمحور و سامانههای هوشمند مانند رهآوا میتواند به شکلگیری بازاری شفافتر، قابل پیشبینیتر و پایدارتر کمک کند؛ بازاری که در آن امنیت غذایی نه با مداخلههای مقطعی، بلکه با حکمرانی هوشمند و مبتنی بر داده تأمین میشود.


