ایران فقیر یا غنی؟
برای روشن شدن موضوع، میتوان خوشبینانهترین سناریوی ممکن را در نظر گرفت. فرض کنیم همه محدودیتهای سیاسی و اقتصادی برداشته شود، سرمایه و فناوری بهطور کامل در دسترس قرار گیرد و ایران بتواند صادرات نفت خود را به ۵ میلیون بشکه در روز برساند؛ رقمی که حتی از بسیاری از سالهای اوج صادرات نفت ایران نیز بالاتر است. اگر قیمت متوسط نفت را ۸۰ دلار به ازای هر بشکه فرض کنیم، کل درآمد سالانه نفتی کشور به حدود ۱۴۶ میلیارد دلار خواهد رسید. این رقم در نگاه اول بزرگ است، اما اقتصاد را نمیتوان با نگاه مطلق قضاوت کرد؛ معیار، مقیاس و نسبتهاست.
ایران کشوری با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر است. اگر این درآمد نفتی را ــ بهصورت کاملاً فرضی و غیرواقعبینانه ــ بدون در نظر گرفتن هزینه استخراج، سرمایهگذاری، استهلاک، فساد، سهم دولت و صندوقهای حاکمیتی میان مردم تقسیم کنیم، سهم هر نفر سالانه حدود ۱۶۰۰ دلار خواهد بود. این عدد حتی به سطح حداقلی معیشت در بسیاری از کشورهای در حال توسعه نیز نمیرسد. به بیان دقیقتر، حتی اگر نفت با حداکثر ظرفیت صادر شود، نفت بهتنهایی نمیتواند سطح زندگی یک جامعه بزرگ را بهطور معنادار ارتقا دهد.
در مقیاس جهانی نیز این درآمد جایگاه تعیینکنندهای ندارد. تولید ناخالص داخلی جهان امروز بیش از ۱۰۰ هزار میلیارد دلار در سال است. درآمد نفتی ۱۴۶ میلیارد دلاری ایران کمتر از ۰.۲ درصد اقتصاد جهانی را تشکیل میدهد. حتی مقایسه با اقتصادهای ملی نشان میدهد که این رقم با تولید ناخالص داخلی کشورهای متوسط قابل قیاس است، نه کشورهای ثروتمند. در سطح بنگاهها نیز فروش سالانه برخی شرکتهای بزرگ چندملیتی از کل درآمد نفتی ایران بیشتر است. این مقایسهها نشان میدهد که تصور ثروتمند شدن یک کشور پرجمعیت از مسیر صادرات منابع خام، از نظر علمی قابل دفاع نیست.
مسئله اساسی در اینجا ماهیت منابع زیرزمینی است. منابعی مانند نفت، گاز و مواد معدنی، ذاتاً محدود، نوسانی و کماشتغال هستند. این منابع زنجیره ارزش کوتاهی دارند و اشتغال مستقیم ایجادشده توسط آنها نسبت به حجم درآمد بسیار اندک است. اقتصادی که بر استخراج تکیه دارد، نه بر تولید، معمولاً با پدیدههایی مانند وابستگی به درآمدهای ناپایدار، تضعیف بخشهای مولد، نوسانات شدید بودجه و کاهش انگیزه نوآوری مواجه میشود. این همان چیزی است که در ادبیات اقتصادی از آن بهعنوان «نفرین منابع» یاد میشود.
در مقابل، کشورهایی که امروز ثروتمند محسوب میشوند، مسیر کاملاً متفاوتی را طی کردهاند. ژاپن، کره جنوبی، آلمان و بسیاری از اقتصادهای پیشرفته نه با اتکا به منابع طبیعی، بلکه از طریق صنعت، فناوری، صادرات کالاهای پیچیده، خدمات دانشبنیان و افزایش بهرهوری نیروی کار به ثروت رسیدهاند. در این کشورها، یک ساعت کار انسانی چندین برابر بیش از اقتصادهای خامفروش ارزش ایجاد میکند. این تفاوت، نه در منابع، بلکه در ساختار اقتصادی، نهادها و نظام انگیزشی نهفته است.
در ایران، مشکل اصلی پایین بودن تولید ناخالص داخلی سرانه و مهمتر از آن، پایین بودن کیفیت تولید است. بخش بزرگی از فعالیتهای اقتصادی در حوزههای کمبازده مانند واسطهگری، سوداگری، تجارت غیرمولد و خدمات کمارزش جریان دارد. نتیجه آن است که حتی رشد اسمی اقتصاد نیز به بهبود رفاه عمومی منجر نمیشود. مردم کار میکنند، اما درآمدشان متناسب با کارشان افزایش نمییابد؛ منابع فروخته میشود، اما ثروت پایدار ساخته نمیشود.
از منظر علمی، ثروت زمانی شکل میگیرد که اقتصاد بتواند منابع انسانی، سرمایه و فناوری را به شکلی سازمان دهد که ارزش افزوده بالا و قابل تداوم ایجاد شود. نفت و معدن، حتی در بهترین حالت، تنها میتوانند نقش مکمل داشته باشند، نه موتور اصلی توسعه. کشوری با جمعیت بزرگ، بدون تولید صنعتی رقابتی، بدون صادرات غیرنفتی پیچیده و بدون بهرهوری بالا، ناگزیر در دام فقر نسبی باقی میماند.
در نهایت، پرسش «آیا ثروتمندیم؟» به یک نتیجه روشن ختم میشود: ثروتمند بودن به معنای داشتن منابع زیرزمینی نیست، بلکه به معنای توانایی یک اقتصاد در تبدیل کار، دانش و زمان انسان به ارزش افزوده پایدار است. تا زمانی که اقتصاد ایران از منبعمحوری به کارمحوری و از خامفروشی به تولید واقعی تغییر نکند، حتی تحقق خوشبینانهترین سناریوهای نفتی نیز نمیتواند ایران را در شمار کشورهای ثروتمند قرار دهد.
نویسنده: حسام سعیدی
انتهای پیام



